نشانه هاي نمادين، بر اساس قراردادهاي نشانه شناسي استوار است. همچون نشانه هاي زبانِ گفتاري و نوشتاري، علائم راهنمايي، الفباي مورس، و پوشيدن لباس سياه در عزاداري یا به دست کردن حلقه ی ازدواج در انگشت دست چپ. نشانه هاي نمايه اي، بر اساس نوعي نسبت دروني و وجودي، شكلي ازپيوستگي معنايي و گاه علت و معلولي ميان موضوع و نشانه شناخته مي شود. ساعت، نشانه اي از زمان است. تلوتلو خوردنِ فرد، نشانة بيماريِ اوست. نشانه هاي شمايلي بر اساس شباهت نشانه با موضوع استوار است؛ همچون تصوير كسي يا چيزي (عكس، نقاشي پرتره، ماكت و مدل). اين نشانه ها بيشتر دلالت هاي ضمني نيز به همراه دارد.
گام اساسی برای پیشرفت نشانه شناسی، تلقی زبان شناسی همچون الگو و تعمیم مفاهیم این علم به پدیده های دیگر غیر از زبان است. در واقع ما با متن همچون زبان برخورد می کنیم که در آن روابط چیزها، از خود چیزها مهم تر است. نشانه ها و روابط، دو مفهوم کلیدی تحلیل نشانه شناختی هستند. در تحلیل نشانه شناختی، تفکیکی موقتی و اختیاری بین محتوا و شکل قایل می شویم و تمام توجه خود را معطوف نظام نشانه هایی می کنیم که متن ما را می سازد.
پیش بینی سوسور درباره گسترش دانش که ماهیت و قوانین نشانه ها را تشریح می کند، در حوزه های مختلفی از جمله علوم ارتباطات محقق شد. این تلقی سوسوری که محتوا نیست که معنا را تعیین می کند، بلکه روابط درون یک نظام چنین می کند، بعدها به دست بسیاری از پیروان او گسترش یافت و در حوزه های مختلف معناشناختی به کار آمد.
سوسور می گوید هر کس رابطه ای را برقرار می کند، تداعی میان دال ها و مدلول ها را در همه حال به کار می برد؛ چون در زندگی واقعی روابط اختیاری هستند و سریعا دگرگون می شوند و فرد باید سریع الانتقال باشد. دال ها ممکن است با سرعتی باور نکردنی کهنه شوند و معنای خود را از دست بدهند. معنی در نشانه ها و متون (که می توان آن ها را مجموعه ای از نشانه ها دانست) همیشه نمایان نیستند، بلکه باید آن ها را جستجو کرد.
نکته ی مهمی که در درس گفته های سوسور وجود داشت تمایزی بود که او میان زبان و سخن( به عبارت خود او میان لانگ و پارول) قائل بود. برطبق نظر وی زبان، نهادی اجتماعی است، متشکل از قواعد و قراردادهای نظام یافته که ما را به سخن گفتن (یا کلی تر، ارتباط برقرار کردن) قادر می سازد. هر کس به شیوه خود سخن می گوید، اما این سخن گفتن، مبتنی بر زبان و قواعدی است که همگان فرا می گیرند و در برابر آن منفعل اند.
در این میان گاهی سردرگمی نیز وجود دارد و رمز گوینده، همان رمز مخاطبان نیست. در چنین مواردی می گوئیم ارتباط، بد برقرار شده است. عموما مردم از قواعد و رمزها آگاهی ندارند و نمی توانند آن ها را بیان کنند، هر چند در مقابل آن ها واکنش نشان می دهند. بنابراین بدون شک مردم همواره در حال سخن گفتن هستند؛ حتی وقتی کاملا ساکتند! آرایش مو، عینک، لباس، حالات چهره و سر و دست و .. مرتبا در حال سخن گفتن و برقراری ارتباطند، یعنی برای کسانی که به نشانه معینی حساسند، نشانه می فرستند. نشانه شناسی به ما می آموزد که چگونه قواعد این مسئله را دریابیم و به خودآگاه منتقل کنیم.
وی "همزمانی" را به معنای "تحلیلی" و "درزمانی" را به معنای "تاریخی" به کار می برد. بنابراین مطالعه همزمانی، به روابطی که میان عناصر آن وجود دارد توجه می کند و مطالعه درزمانی نحوه تکامل روایت را می نگرد. به سخن دیگر، تحلیل همزمانی متن به دنبال الگوی تقابلی نهفته در متن است (ساختار جانشینی)، اما تحلیل درزمانی بر تسلسل پیشامدها که روایت قصه را می سازد تاکید دارد (ساختار همنشینی). منظور از همنشینی، زنجیره ای از چیزهاست و تحلیل همنشینی یک متن، یعنی نگاه کردن به آن همچون سلسله ای از رویدادها که نوعی روایت خاص را می سازد. تحلیل همنشینی بیان می کند که متون روایی، بدون توجه به نوع یا ژانر، مرکب از برخی کارکردها (یا عناصر) هستند که برای آفرینش داستان اساسی اند و ترتیب وقوع پیشامدها در متن روایی اهمیت بسزایی دارد. هر متن روایی منطقی دارد و آرایش عناصر داستان شدیدا بر درک ما از معنای چیزها تاثیر می گذارد و این در واقع چیزی نیست جز همان تدوین. تحلیل جانشینی یک متن، به معنی جستجوی الگوی پنهان تقابل های نهفته در متن و سازنده معناست. این که ما به دنبال تقابل های دوتایی یا قطبی هستیم، بی دلیل نیست؛ زیرا معنا متکی بر ایجاد رابطه است و مهم ترین رابطه در تولید معنا در زبان، تقابل متضادهاست. بنابراین در هم متون (چه روایی و چه غیر آن) باید نوعی مجموعه منظم و همبسته از تقابل های قابل استخراج وجود داشته باشد. برخی ادعا می کنند تقابل ها و یا سایر ساخت هایی که نشانه شناسان از متون استخراج می کنند، در واقع در متن وجود ندارند. این منتقدان می گویند نشانه شناسان نظام های روابط را کشف نمی کنند، بلکه اختراع می کنند.
در این میان نشانه شناسان به عنصر بینامتنی هم توجه می کنند . بینامتنی استفاده آگاهانه یا ناآگاهانه از مطالب متون قبلا خلق شده، در متن جدید است . برخی نظریه پردازان ادبی ادعا می کنند که کار خلاقه همواره بینامتنی است؛ یعنی به درجات مختلف، همه متن ها به یکدیگر مربوط هستند.
بخشی دیگر از دیدگاه های نشانه شناسان به بازشناسی اصطلاحات ادبی استعاره و کنایه استوار است . در استعاره، رابطه میان دو چیز از راه قیاس مطرح می شود اما در کنایه، رابطه ای مطرح می شود که مبتنی بر تداعی است و همین موضوع نشان می دهد که در ذهن مردمان رمزهایی وجود دارد که ایجاد ارتباط های درست را ممکن می سازد. یک شکل رایج کنایه، بدل جزء و کل است که در آن جزء جای کل را می گیرد یا برعکس. به طور کلی معمولا استعاره و کنایه با هم آمیخته اند و گاه ممکن است یک شی معین، هم معنای استعاری داشته باشد، هم معنای کنایی. تمایز این دو مهم است؛ زیرا به ما این توانایی را می بخشد که با وضوح بیشتری ببینیم اشیا و تصاویر (و همین طور زبان) چگونه معنا می آفرینند.
رمزها اشکال بسیار پیچیده تداعی معانی هستند که در جامعه و فرهنگ خاصی، همه آن را یاد می گیریم. به عبارتی، فرهنگ عبارت است از یک نظام رمزگذاری که نقش مهم (و اغلب درک نشده ای) در زندگی ما بازی می کند. اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری، چیزی جز فراگیری شماری از رمزها نیستند و بیشتر این رمزها، براساس موقعیت جغرافیایی و گروه قومی فرق می کند.
در این شرایط است که اهمیت موضوع رمزگان ها مطرح می شود. رمزگان ها چنان که بارت در تحلیل یکی از آثار کلاسیک بالزاک نشان داد، دروازه های ورود به بخش های پنهان مانده یا گفته نشده ی هر متنی است و هر متنی را باید با اتکا به رمزگان هایی تحلیل کرد که آن اثر را سر پا نگه داشته اند یا شالوده ی آن را می سازند. برخي معتقدند هر تصويري، حتي اگر يك آگهي تبليغاتي باشد، ارزش خود را از كيفيت نشانه ها و رمزگان آن به دست مي آورد و گاه همچون يك اثر هنري ارزيابي مي شود زيرا جايگاه ابداع و انتقال نشانه ها، فرهنگ است به همین دلیل نشانه شناسی اهمیت زیادی به شناخت و بررسی رمزگان ها برای شناسایی دلالت های هر متن قائل است .
دانش نشانه شناسي معتقد است كه تصوير را همانند هر واقعيت مادي هرگز نمي توان بديهي و مسلّم فرض كرد و معناي آن را بر انسان ها تحميل كرد. واقعيت هميشه از طريق يك نظام معنايي خاص ساخته و براي انسان ها قابل درك مي شود.
دانسته هاي افراد، باورها، برخوردها و ارزش هايي كه مولف بدان معتقدند و به شدت متأثر از فرهنگ آن هاست، در متن منعكس مي شود. هر متن، بيانگر فهم، نگرش و نشان دادنِ خاص دنياست به همین دلیل هر مخاطبی به میزان فهم و وابسته به زاویه ی دید خود برداشتی از متن دارد و اصولاً نشانه شناسي با ايجاد معنا يا فرايند معنا دار شدن سروكار دارد .
رولان بارت در سال 1964 مباني نظري انديشه اش را در كتاب« عناصرنشانه شناسي » شرح داده است. كتاب مشهور ديگر وي با نام « فصاحت و بلاغت تصوير» به اعتقاد برخي صاحب نظران، گامي بزرگ در كاربرد نشانه شناسي در تحليل پيام هاي تبليغاتي به شمار مي آيد. وي در اين كتاب ارتباط متقابل بين تصوير و پيام تبليغاتي را با يك نمونه آگهي معروف تبليغاتي مطالعه كرده و از بررسي مزبور سه نوع پيام زباني، پيام نمادين و پيام نمادين رمزي شده را مشخص کرد و نوشت پيام هاي زباني در دو سطح قابل تفسير است كه آن ها را دلالت مستقيم و دلالت ضمني يا غيرمستقيم نام نهاد قاعده اي كه مسير كارِ بارت را تعيين مي كند، عبارت از بررسي دقيق آن چيزهايي است كه به گونه اي كاذب، بديهي محسوب مي شود. بارت به فرآيند دلالت، يعني همان فرآيندي مي پردازد كه معنا ازطريق آن ايجاد مي شود. او با استفاده از الگوي پيش گفتة سوسور، متون و رفتارهاي فرهنگ عامه را تحليل مي كند. او چارچوب كلّيِ « دال+ مدلول = نشانه »را در نظر مي گيرد و سطح دومي از دلالت را به آن مي افزايد.
بارت دو اصطلاح متداول ترِ معنای صریح و ضمنی را جايگزينِ « دلالت ثانوي » و « دلالت اوليه » سوسور کرد و سپس به اين نتيجه رسید كه اسطوره سازي در سطح دلالت ثانوي يا معناي ضمني ايجاد مي گردد. منظور بارت از اسطوره ايدئولوژي به مفهوم مجموعه اي از انديشه ها و رفتارهایی ست كه از ارزش ها و منافع گروه هاي مسلط در جامعه حمايت مي كند.
از ديدگاه بارت، همة نشانه ها چند معنايي است؛ يعني توان بالقوه اي براي دلالت هاي چندگانه دارد. پيامِ زباني از دو راه به دريافت معناي تصوير كمك مي كند: اولاً در يافتن معناي صريحِ تصوير، و ثانياً با محدودكردن معاني ضمني متعدد و بالقوه اي كه تصوير مي تواند از آن ها برخوردار باشد. متنِ زباني همچنين مي كوشد تا خواننده باور كند كه معناي ضمنيِ تصوير درواقع، در سطح دلالت صريح وجود دارد.آنچه گذر از معناي صريح به معناي ضمني را امكان پذير مي كند، انبار دانشِ اجتماعي يا مخزن فرهنگي است كه خواننده هنگام بازخواني تصوير مي تواند از آن استفاده كند. اين مجموعه رمزگان مشترك، امكان برداشت هاي مشترك و به نسبت يكسان را از تصاويربه مخاطبان مي دهد.
نشانه شناسي بر اين نكته تأكيد دارد كه علائم و رمزها، معنا را به وجود مي آورد و براي انسان ها تفسير و درك آنچه را كه در اطرافشان مي گذرد، فراهم مي سازد. درواقع، معناها اموري انتزاعي نیست بل که معنا برساخته اي اجتماعي و تاريخي است و معناي هر چيز را گفتار و رفتار اجتماعي به وجود مي آورد. به عبارت ديگر، هيچ معنايي از پيش تعيين شده نيست بلكه فرهنگ، معناآفريني مي كند. به همین دلیل معنا ، امري نسبي و تغييرپذير است و به عوامل تاريخي و اجتماعي بستگي دارد و از همين جاست كه نشانه ها وقتي در چارچوب رمزگاني فرهنگي به كار گرفته مي شود، به تدريج واجد دلالت هاي ثانوي يا سايه روشن هاي معنايي مي گردد كه به متكلمان به آن زبان تحميل مي شود، به گونه اي كه تن دادن به اين هنجارها باعث مي شود تا به طور نامحسوس آن ها را اموري قطعي، ثابت، طبيعي و تغييرناپذير قلمداد نماييم كه در گفتار و درك ما به شکل بازآفرينيِ ناخودآگاهانة عرف هاي عام زبان تجلي مي يابد و به همين علت است كه نشانه شناسان اجزاي فرهنگ را واسازي می كنند تا از اين راه، چگونگي برساخته شدن معاني فرهنگي را معلوم كنند.
شاخه ی نسبتاً جوانتری از نشانه شناسی که به شدت به فوکو وابسته است با نزدیک شدن به تحلیل گفتمان در پی بازشناسی تاثیرات ایدئولوژیک و گفتمانی به مطالعه ی انتقادی نشانه شناسی متن توجه می کند. نکته ی مهم در تحلیل ارتباطاتی متکی بر نشانه شناسی این است که علاوه بر متن ، باید به رسانه و رمزگان هایی که در ذات آن نهفته است نیز توجه داشت .وجود رسانه یک الزام تخطی ناپذیر تحقق متن است. متن عینیت نخواهد یافت مگرآن که در درون رسانه اي تولید و از طریق رسانه اي دریافت شود. دوم آن که رسانه خود یک رمزگان است و خودانتخاب رسانه و چگونگی بهره گیري از امکانات آن منجر به تولید نشانه هایی می شود که دلالتگرند، همراه متن دریافت و تفسیر می شوند و نقش تعیین کنندهاي درگسترش امکانات دلالی کلیت متن دارند. امکانات دلالی رسانه را رمزگان هر رسانه به وجود می آورد و تفسیر نشانه هاي رسانه اي نیز از طریق وقوف به قراردادهاي رمزگان رسانه ممکن است اگر چه باید توجه داشت که رمزگان رسانه ، بر خلاف رمزگان دیگر متن ها ، افزودنی است نه اصلی .
نوع تکنولوژی ارتباطی مورد استفاده نیز رمزگان هایی به وجود می آورد و از طرفی ، عامل نشان دار کردن ژانر متن است. براي مثال خبر روزنامه و خبر تلویزیون هر دو از ژانر یا نوع واحدي هستند، یعنی ژانر خبر، اما روزنامه یا تلویزیون یا رادیو، عاملی است که این ژانر را نشان دار می کند و انتظارات بخصوصی را به موجب قراردادهاي رمزگان ویژه اي به وجود می آورد. متن از لایه هاي متعددي تشکیل شده است که هر یک خود نمود عینی و متنی یک نظام رمزگانی اند. تردید نیست که بسته به متن، برخی لایه ها، یا حتی گاهی یک لایه نسبت به لایه هاي دیگر اصلی تر است، یا اصلی تر تلقی می شود و در تجلی هاي متفاوت متنی حضور ثابت دارد (و البته نه تفسیر و دریافت ثابت) و لایه هاي دیگر بافتی و متغیر هستند. پس در واقع هر لایه ي متنی در رابطه با دیگر لایه هاي متنی وجود دارد. لایه هاي متنی در تعامل با یکدیگر و در تاثیر متقابلی که از هم می پذیرند، به مثابه ي متن، و به مثابه ي عینیت ناشی از یک نظام دلالتگر تحقق می یابند و تفسیر می شوند؛ و ممکن است بسته به متن، یک یا چند لایه ممکن است دوام بیشتري در شرایط متفاوت داشته باشند و "اصلی" تر تلقی شوند و لایه هاي دیگري، ناپایدار تر و متغیر تر باشند. برای مثال نویسنده ای که توضیحی بر یک مطلب کتاب خود در پاروقی می نویسد اگر چه بخشی از متن را در پاورقی کامل کرده است اما این موضوع را نیز به خواننده ی خود منتقل کرده است که آن چه می خوانید به اندازه ی متن اصلی کتاب ، " اصلی" نیست . نشان دار کردن به شکلهای دیگری نیز به وجود می آید مثلاً وقتی در کنار لگوی یک مجله می خوانیم : مجله ای برای خانواده های ایرانی در حقیقت با متنی نشان دار روبرو هستیم که درباره ی محتوا و نگرشی که باید در تحلیل متن داشت ، به ما پیشایش قضاوتی می بخشد که شاید بدون خواندن این نوشته آن را نداشتیم.زمان، گونه ( ژانر) و ساختار هر کدام در نشان دار کردن متن دخیل اند.
اما لایه هاي متنی بر هم تاثیر متقابل دارند و هر یک انتظاراتی را از لایه ي دیگر به وجود می آورند که هم برآورده شدن آن انتظارات به دریافت و ارتباط می انجامد و هم برآورده نشدن آن انتظارات می تواند منجر به شکل گیري ساختهاي استعاري، کنایی و غیره شود و دریافت را با تعلیق همراه کند و تفسیر پذیري را متکثر.
نشانه شناسی با جزئی کردن و شناسایی نظام نشانه شناسی حاکم بر متن ، آن را به نظام های تشکیل دهنده اش خرد کرده ، متن را شالوده شکنی می کند و بر اساس هر نظام نشانه شناسی ، متن را مورد بررسی قرار می دهد . برای مثال در سینما ما با 6 دسته نظام نشانه شناسی حاکم بر متن روبرو هستیم که شامل نظام نشانه های تصویری، حرکتی، گفتاری، نوشتاری، آوایی و موسیقایی اند.
مهم ترین انتقادی که به نشانه شناسی سوسوری وارد شده است نادیده گرفتن عامل فرهنگی و اجتماعی و متوقف ماندن در مطالعه ی لانگ ( زبان) است در صورتی که نشانه شناسی هرچه به زمان متاخر نزدیک تر شده است اهمیت پازول به عنوان کنش اجتماعی را بیش تردر نظر گرفته است و نشانه شناسان متاخر ، نشانه را به مفهوم نشانه شناسی سوسوری ، موجودیتی انتزاعی و تحقق نیافته می بینند و متن نیز تا زمانی که به تقدم و تاخر و داد و ستد میان رمزگان های آن توجه نشود ، قابل بررسی درست نیست به همین دلیل به جای تکیه بر متن ، بر بافت به عنوان شبکه ای از متن ها و رمزگان های آن توجه می کنند.
منابع:
- احمدي، بابك ( 1384 ). از نشانه هاي تصويري تا متن؛ به سوي نشان هشناسي ارتباط ديدار ي، تهران: نشر مركز، چاپ پنجم.
- بشیر ، حسن و جعفری هفتخوانی، نادر، درآمدی برکاربردنشانه شناسی در تحلیل پیام های تبلیغاتی؛ مطالعه موردی آگهی های مطبوعاتی ، اندیشه مدیریت، پاییز و زمستان 1386.
- سخی ، زهرا، نشانه شناسی در سنما، سایت مرکز تحقیقات و مطالعات رسانه .
- سجودی، فرزان؛ نشانه شناسی کاربردی، تهران ، نشر علم، 1387.
- سجودی ، فرزان؛ برگرفته از سایت اینترنتی مولف به نشانی: http://www.farzansojoodi.com/upload/radiosemiotics.pdf
دانشگاه علامه طباطبایی به عنوان بزرگترین دانشگاه علوم انسانی کشور