به سه چیز تکیه نکن
غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد...
با دروغ می بازد...
و با عشق می میرد...
به سه چیز تکیه نکن
غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد...
با دروغ می بازد...
و با عشق می میرد...
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم
که سالها به اجبار خواهیم خفت
ازخودمان شروع کنیم...ا
پسر کوچکی وارد مغازه شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به شماره های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره مغازه دار نیز متوجه پسرک بود و به مکالمه اش گوش می داد....
پسرک پرسید : ((خانم میتونم خواهش کنم کوتاه کردن چمن هایتان را به من بسپرید؟
زن پاسخ داد :((کسی هست که برام این کار را انجام می دهد.))
پسرک گفت :(( من این کار را با نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد
زن در پاسخ گفت که از کار این فرد کاملا راضی است
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد:(( خانم من پیاده رو و جدول جلوی خانه تان را هم برایتان جارو می زنم در این صورت شما در یکشنبه زیبا ترین چمن در کل شهر را خواهید داشت.)) مجداداً زن پاسخش منفی بود
پسرک در حالی که لبخند بر لب داشت گوشی تلفن را گذاشت.
مغازه دار که به حرف های پسرک گوش داده بود به سمتش رفت و گفت :(( پسر از رفتارت خوشم امد به خاطر این که روحیه خاص و خوبی داری می خواهم کاری به تو بدهم))
پسر در جواب گفت:(( ممنون من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار میکنم!!))
کاش میشد بعضی وقتا تلفن رو برداریمو به اونایی که میشناسیم زنگ بزنیم و عملکردمونو بسنجیم.!!
خدايـــــــا
ما را ببخش كه در انجام كار خير يا جا زديم يا جار...
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد وصد حیف که آن رفت...من دیگر ناله نمی کنم
نه…
من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است
می خواهم فریاد بزنم!
اما اگر نتوانستم سکوت می کنم
خاموش بودن بهتر از نالیدن است...
به من بگو نگو ، نمی گویم؛
اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم
من می فهمم!!
« دکتر علی شریعتی
دکتر علی شريعتی انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است:
١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.
٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويتشان را به ازای چيزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصيتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآيند. مرده و زندهشان يکی است.
٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.
٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.
شگفتانگيزترين آدمها.
در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک ميکنيم، باز ميشناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سکوت میکنيم و غرقه در حضور آنان مست میشويم و درست در زماني که میروند يادمان میآيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
علی آشکار ترین حقیقت و مترقی ترین مکتبی است که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافته است ، واقعیتی بر گونه اساطیر و انسانی است که هست از آنگونه که باید باشند و نیست.
دکتر شریعتی
آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم
نمیخواهیم ٬ آنچه دوست داریم نداریم و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز
امیدوار به فردائی روشن هستیم ساعتها را بگذارید بخوابند . بیهوده زیستن را نیازی
به شمردن نیست.
دکتر شریعتی
رسم زندگی ...
غریب است دوست داشتن وعجیب تر از آن است دوست
داشته شدن... ****
وقتی میدانیم کسی با جان و دل
دوستمان دارد ... ****
ونفسها و صدا و نگاهمان در روح
و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش میگیریم
****
هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر،هر
چه او دل نازکتر ، ما بی رحم تر
... ****
تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه
های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده
شدهاند... ****
******* ****
وقتی که دیگر نبود من به بودنش
نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت من به
انتظارآمدنش نشستم، ****
، ****
وقتی که او تمام کرد من شروع
کردم ، وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است
تنها شدن! ****
****** ****
چه غم انگیز است وقتی که چشمه
ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می
نالد ، ****
تو تشنه ی آتش باشی و نه آب و
چشمه که خشکید و چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی ، ****
بخار شد و به هوا رفت و آتش
کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید
*
***
و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه
ی آب گردی و نه آتش!!! ****
و بعد ، عمری گداختن از غم
نبودن کسی که تا بود ، از غم نبودن تو می گداخت
...!
****
****** ****
رسم زندگی این است ****
یک روز کسی را دوست داری ****
و روز بعد تنهائی ****
به همین سادگی او رفته است ****
و همه چیز تمام شده است ****
مثل یک میهمانی که به آخر می
رسد ****
و تو به حال خود رها می شوی ****
چرا غمگینی؟ ****
این رسم زندگیست ****
تو نمی توانی آن را تغییر دهی ****
****** ****
کسی را دوست میدارم..... ****
خداوندا ****
از بچگی به من آموختند همه را
دوست بدارم ****
حال که بزرگ شده ام، ****
و کسی را دوست می دارم، می
گویند: ****
فراموشش کن. ****
****** ****
صبر کردن دردناک است و فراموش
کردن دردناکتر ****
و از این دو دردناکتر ان است که
ندانی باید صبر کنی یا فراموش!!!!
****
****** ****
حرفهایی است که هیچ گاه زبانها
بهم نمیگویند.... ****
حرفهایی است که فقط دستها
میتوانند بهم بگویند. ****
****** ****
دلی که از بی کسی غمگین است،هر
کسی را می تواند تحمل کند.هیچ ﮐس بد نیست.
****
دلی که در بی اویی مانده
است،برق هر نگاهی جانش را می خراشد.
****
اما چه رنجی است لذت را تنها
بردن و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن و چه
بدبختی آزار دهنده ای است تنها
خوشبخت بودن! ****
در بهشت تنها بودن سخت تر از
کویر است ..... ****
******* ****
خداوندا..... ****
برای همسایه که نان مرا ربود،
نان !! ****
برای عزیزانی که قلب مرا
شکستند، مهربانی !! ****
برای کسانی که روح مرا آزردند،
بخشش !! ****
و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق
می طلبم..... ****
******** ****
زندگی خوردن و خوابیدن نیست ****
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن
نیست. ****
زندگی چون گل سرخی است ****
پر از خار و پر از برگ و پر از
عطر لطیف. ****
****** ****
تا آسمان راهی نیست ****
اما تا آسمانی شدن راه بسیار
است
چه بسیارند کسانی که همیشه حرف
می زنند بی آنکه چیزی بگویند و چه اندکند کسانی
که حرفی نمی زنند اما بسیار می
گویند ****
با تو.... همه رنگهای این
سرزمین را آشنا میبینم....****
** ** دکتر شریعتی
خدا از بهترین ها فقط یک دونه خلق کرده . دقت کردی چقدر تنهایی ؟؟!!
مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين
کار گفت و گوي جالبي بين آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردندوقتي به موضوع خدا رسيد
آرايشگر گفت: من باور نمي کنم که خدا وجود دارد.
مشتري پرسيد: چرا باور نمي کني؟
آرايشگر جواب داد: کافيست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من
بگو اگر خدا وجود داشت
اين همه مريض مي شدند؟
بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟
نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد اين همه درد و رنج و جود داشته
باشد.
مشتري لحظه اي فکر کرد اما جوابي نداد چون نمي خواست جر و بحث کند.
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از مغازه بيرون
آمد مردي را ديد
با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم
ريخته بود.
مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:ميدوني چيه! به نظر من
آرايشگرها هم وجود ندارند.
آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم.همين الان موهاي تو
را کوتاه کردم.
مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچکس مثل
مردي که بيرون است با موهاي بلندو کثيفو ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد.
آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است که مردم به ما مراجعه
نميکنند.
مشتري تاکيد کرد: دقيقا نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه
نميکنند و دنبالش نمي گردند.
براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.!
قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساختهام که هر وقت در کوچهمان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که میپنداریم خدا تورا برای مردگان ما نازل کرده است.
قرآن! من شرمنده توام اگر تورا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کردهام .
یکی ذوق میکند که تورا بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده، یکی ذوق میکند که تورابا طلا نوشته، یکی به خود میبالد که تورا در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را میخوانند و تورا میشنوند، آن چنان به پایت مینشینند که خلایق به پای موسیقیهای روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
قرآن! من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شدهای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول، یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تورا حفظ کردهاند، حفظ کنی، تا این چنین تورا اسباب مسابقات هوش نکنند .
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی تورا میخوانند چنان حظ میکنند، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کردهایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیده ایم.
دکترشریعتی
به نام خدا

رولان بارت در سال 1915 به دنیا آمد و در1980 از دنیا رفت. وی نویسنده و فیلسوف و نشانه شناس معروف فرانسوی است. بارت در دوره تسلط جنبش ساختارگرایی برنظام فرهنگی فرانسه زندگی میکرد ومولفه های مهم کار او ساختارگرایی- پساساختارگرایی-ساختارشکنی دریدایی-وهمچنین تحلیل نشانه شناسانه متاثر از سوسور است.
آثارش شامل:رولان بارت نوشته رولان بارت ترجمه پیام یزدان جو-پروست ومن-لذت متن- اتاق روشن اندیشه هایی درباره عکاسی.
بارت بی تردید یکی از مهمترین منتقدان ادبی سده بیستم است که در زمینه نشانه شناسی پیشگام بود ودر اصل منتقد ادبی وفیلسوف بود اما اثار متعدد او که با نثری هوشمندانه نوعی جامع نگری را نسبت به پدیده های اجتماعی نشان میدهد چهره وی را به عنوان جامعه شناس نیز مطرح کرده است.
بارت در جوانی به محافل چپ ومارکسیست نزدیک بود اما به زودی از آنها فاصله گرفت وپس از مدتی تدریس در موسسه مطالعات عالی اجتماعی فرانسه از سال 1976 کرسی معناشناسی ادبی را کلج دو فرانس به عهده گرفت.
بارت باانتشار نخستین کتب خود باعنوان "درجه صفر نوشتار"در1953 به صف مطرحترین متفکران قرن 20 پیوست. وی در آثاری چون درجه صفر نوشتار-اسطوره ناسی ها-درباره راسین- مقاله های نقادی- وکتاب امپراطوری نشانه ها- ساختگرایی است که به زبان شناسی ونشانه شناسی توجه بسیار دارد.وبانقد نشانه های موجود در جوامع انسانی از فرهنگ روزمره گرفته تا ورزش وتبلیغات به تحلیل انسان شناختی نزدیک میشود. وی در مراحل پایانی زندگی خود با نگاشتن کتابهایی چون مرگ مولف- از اثر به متن- لذت متن- نقد وحقیقت – به پساساختارگرایی روی آورد که دارای زبان وبیانی پر از ابهام وشعرگونه ودر قالب قطعه نویسی است.