تکالیف درس مطالعات انتقادی

با سلام خدمت تمام دوستان

من با استاد کیایی در مورد تکالیف کلاسی صحبت کردم و ایشان لطف کردند فرصت را تمدید نموده و فرمودند به اطلاع دوستانی که هنوز تکالیف را ارسال نکرده اند برسانم که:«دانشجویان هفته آینده را فرصت دارند اما لطفا بیشتر از این تاخیر نشود.» این عین فرمایش استاد بود.

امیدوارم همگی موفق و پیروز باشید.

ریچارد هوگارت و ریموند ویلیامز

ریچارد هوگارت و ریموند ویلیامز

 ريچارد هوگارت و ريموند ويليامز اشتراکات بسياري با يکديگر داشتند. هر دوي آنها از پيش‌زمينه‌ی طبقه کارگر برخاسته بودند و هر دو در آموزش بزرگسالان شرکت داشتند. و این مسئله باعث شد که با جهان بینی متفاوتی روبرو شوند، آنان دریافتند که رویکردهای موجود نسبت به مطالعه فرهنگ چندان بازتابی از دل مشغولی ها و ارزش های دانش آموزان میانه سال وابسته و طبقه کارگر نیست.آن ها از لزوم درک فرهنگ مردمی و تجارب طبقه زحمتکش به شیوه ای ک تحقیر کننده نباشد، آگاه شدند.  هر دو منتقد ادبي بودند و نيز به موضوع فرهنگ در جامعه طبقاتي بريتانيا علاقه مند بودند. درحاليکه شرايط بريتانياي پس از جنگ به گسترش فرصت‌هاي آموزشي (به ويژه آموزش بزرگسالان) ياري رساند، به عنوان بخشي از تلاش جهت نوسازي و بازسازي، خط‌مشي‌هاي طبقاتي هنوز در ميانه دگرگوني‌هاي فرهنگي و اوج‌گيري آگاهي عمومي مسلط بود. بريتانيا همچنين در حال متأثرشدن از ايده‌آل‌هاي فرهنگي عامه‌پسند آمريکايي بود. در پرتو اين شرايط، روشنفکراني همچون هوگارت و ويليامز فرهنگ توده را موضوعي ارزشمند براي مطالعه دانستند؛ در تقابل با فرهنگ والا و نخبه‌اي که به صورت مرسوم به عنوان تنها فرهنگي که ارزش بررسي داشت. ويليامز و هوگارت به شدت براي فرهنگ عامه به عنوان بيان اصيل طبقه کارگر ارزش قائل شدند. آنها برخلاف ماتيو آرنولد، تي. اس. اليوت و لويس فرهنگ عامه يا توده را براي تحليل و مطالعه جدي پست و بي‌ارزش نمي‌دانستند. آنها همچنين فرهنگ عامه را کالايي مبتذل و تهي از فکر نمي-دانستند که توسط صنعت فرهنگ‌سازی توليد مي‌شود. و برخلاف متفکريني همچون آدورنو، هوگارت، ويليامز و ديگراني که حول مرکز جمع شده بودند کمتر دل‌مشغول اين نکته بودند که چگونه مردم منفعلانه خود را با فرهنگ موروثي تطبيق مي‌دهند و بيشتر علاقه‌مند به اين مسأله بودند که مردم چگونه در زندگي روزمره‌ی خود کالاهاي فرهنگي را دريافت و با آنها تعامل مي‌کنند.. آنها به چگونگي آفرينش فرهنگ عامه علاقه‌مند بودند. اما همچنين به اين مسأله که اين فرهنگ چگونه توسط گروه‌هاي مختلف دريافت مي‌شود و مورد چون و چرا قرار مي-گيرد نيز علاقه‌مند بودند. يعني اين مسأله که چگونه به عنوان ساحتی براي مبارزه بر سر هژموني فرهنگي عمل مي‌کند. هوگارت شالوده بسياري از آثارش را بر روش‌شناسي لويس مبني بر استفاده از نقد ادبي براي کليت فرهنگ بنيان گذارد. اين رويکرد مدعي بود که از طريق تحليل فرهنگ و هنر، مي‌توان درباره پیچيدگي‌هاي واقعي جامعه يا آنچه هوگارت به آن «کيفيت حسي زندگي» مي‌گفت بينشي به دست آورد. اما شايد توضيح بيشتر تفسير هوگارت از فرهنگ مورد نياز باشد.(1)

ادامه نوشته