رولان بارت

 

به نام خدا

 

            رولان بارت

رولان بارت در سال 1915 به دنیا آمد و در1980 از دنیا رفت. وی نویسنده و فیلسوف و نشانه شناس معروف فرانسوی است. بارت در دوره تسلط جنبش ساختارگرایی برنظام فرهنگی فرانسه زندگی میکرد ومولفه های مهم کار او ساختارگرایی- پساساختارگرایی-ساختارشکنی دریدایی-وهمچنین تحلیل نشانه شناسانه متاثر از سوسور است.

آثارش شامل:رولان بارت نوشته رولان بارت ترجمه پیام یزدان جو-پروست ومن-لذت متن- اتاق روشن اندیشه هایی درباره عکاسی.

بارت بی تردید یکی از مهمترین منتقدان ادبی سده بیستم است که در زمینه نشانه شناسی پیشگام بود ودر اصل منتقد ادبی وفیلسوف بود اما اثار متعدد او که با نثری هوشمندانه نوعی جامع نگری را نسبت به پدیده های اجتماعی نشان میدهد چهره وی را به عنوان جامعه شناس نیز مطرح کرده است.

بارت در جوانی به محافل چپ ومارکسیست نزدیک بود اما به زودی از آنها فاصله گرفت وپس از مدتی تدریس در موسسه مطالعات عالی اجتماعی فرانسه از سال 1976 کرسی معناشناسی ادبی را کلج دو فرانس به عهده گرفت.

بارت باانتشار نخستین کتب خود باعنوان "درجه صفر نوشتار"در1953 به صف مطرحترین متفکران قرن 20 پیوست. وی در آثاری چون درجه صفر نوشتار-اسطوره ناسی ها-درباره راسین- مقاله های نقادی- وکتاب امپراطوری نشانه ها- ساختگرایی است که به زبان شناسی ونشانه شناسی توجه بسیار دارد.وبانقد نشانه های موجود در جوامع انسانی از فرهنگ روزمره گرفته تا ورزش وتبلیغات به تحلیل انسان شناختی نزدیک میشود. وی در مراحل پایانی زندگی خود با نگاشتن کتابهایی چون مرگ مولف- از اثر به متن- لذت متن- نقد وحقیقت – به پساساختارگرایی روی آورد که دارای زبان وبیانی پر از ابهام وشعرگونه ودر قالب قطعه نویسی است.

ادامه نوشته

آدرنو و هورکهایمر

  آدرنو درخانواده ثروتمند یهودی- كاتولیكی به دنیا آمد . در كودكی استعدادهای موسیقایی و ذهنی او آشكار بود.پس از به قدرت رسیدن  نازی ها، از آلمان به پاریس، اكسفورد ، و سپس به ایالات متحده گریخت وپس از جنگ به آلمان بازگشت.آدرنو كه همواره از ورود به فعالیت سیاسی عملی دوری می جست، به نوشتن ادامه داد ودرباره فرهنگ، جامعه شناسی وزیبایی شناسی از دیدگاه چپ گرا نوشت. این فعالیت قلمی تا زمان مرگش در 1969 ادامه داشت.

روشنگری

 در دیالكتیك روشنگری ، آدرنو وهوركهایمر نشان می دهند كه پروژه روشنگری به بن بست رسیده است. قرار بود روشنگری برای بشر آزادی به ارمغان آورد، و مشوق تفكر انتقادی باشد، در صورتی كه تعقل ،استدلال ،معرفت علمی و كنترل  سخت گیرانه درزندگی اجتماعی را به همراه آورد. روشنگری به جای آن كه به ایجاد جامعه ای هوشمند و همه جانبه بینجامد، جهانی را به وجود آورد كه با شیوه  تنگ نظرانه و عملی تعقل شكل گرفته است. نیروهای بوروكراتیك، فن آورانه و ایدئولوژیك، آزادی بشر را محدود كرده اند ویك جامعه توده وار و مصرف كنندگان منفعل ویك شكل به وجود آورده اند. نخبگان جامعه، برعكس، از بركت این تغییرات ، پایه های قدرت خود را محكم تر كرده اند.

سلطه

سلطه در کنار رهایی از اصطلاحات کانونی در نظریات مکتب فرانکفورت به حساب می آید. آدرنو و هورکهایمر صنعت فرهنگ را به عنوان یکی از مهمترین ویژگی های عصر سلطه عقلانیت ابرازی توصیف کرده و می گویند که در عصر سرمایه داری متاخر،تلفیق فرهنگ با سرگرمی و بازی، فرهنگ توده ای منحطی را بوجود آورده است. مصرف کنندگان صنعت فرهنگی چاره ای ندارند زیرا در ورای افق واقعیت محسوس چیزی نمی بینند.کارکرد اصلی صنعت فرهنگی،در عصر سرمایه داری پیشرفته،از میان برداشتن هر گونه امکان مخالفت اساسی با ساخت سلطه موجود است.جامعه ای که در چنبر صنعت فرهنگی در غلتیده باشد، هر گونه نیروی رهایی بخش را از دست    می دهد. بیشتر نظرات این دو بر ساختار تکنولوژیک جوامع صنعتی و رونق سلطه گرایانه آن در خلق افکار عمومی مبتنی است. در ارتباطات نوین جهانی،کارکرد پنهان وسایل ارتباط جمعی،فریب انسان مدرن است.

صنایع فرهنگی

  بحث های آدرنو درباره ”صنایع فرهنگی“ و نقدی که بر فرهنگ توده به عمل آورده است بیش از هر چیزی شهرت یافته است.او به همراه همکارش هورکهایمر که مانند وی از اعضاء مکتب فرانکفورت است در این حوزه به فعالیت پرداختند. ازنظرآنها صنایع فرهنگی بخش جدیدی از صنعت موسسات اطلاع رسانی مانند رادیو،مطبوعات و سینماست که برای به نتیجه رساندن منافع صاحبان صنایع به کار می افتد. در نتیجه این صنایع فرهنگی باعث تولید تخدیر کننده محصولات فرهنگی،ایجاد بازارهای وسیع تر تجاری و سازگاری سیاسی شده است. به عبارتی فرهنگ توده ای، حاصل فرهنگ منفعل واسیر کننده است. به نظر آدرنو و هورکهایمر صنایع فرهنگی علاوه بر آن که انسانهایی شبیه مردگان متحرک ایجاد می کنند و جامعه ای به وجود می آورد که به طور خستگی ناپذیری یک ”جامعه توده“ سرگرم شونده است که ایدئولوژی های طرفدار سرمایه داری را نیزاشاعه می دهند.پیام هایی درباره هم رنگ شدن با جماعت،مصرف کردن، سخت کوشی در کار و کسب دستاورد انفرادی از ویژگی های محصولات فرهنگی هستند. این موارد به ایجاد انگیزه در نیروی کار و پیشگیری از عمل جمعی کمک می کنند.

فرهنگ توده ای

 به نظر آدرنو و هورکهایمر تنها گریز راه انسان آگاه امروز است.در حقیقت نظرات آنها بیشتر ناظر بر ساختار تکنولوژیک فرهنگ جوامع صنعتی و نقش سلطه گرایانه آن در خلق افکار عمومی است.آنها بر کارکرد منفی و پنهان وسیله ارتباطی تکیه زده اند و معتقدند،این مقوله به آسانی توسط یک مشاهده گر سطحی دیده نمی شود.آنها انتقادهایی بر صنایع فرهنگی ایراد کردند.به نظرآنهاصنایع فرهنگی همان چیزی را که معمولا“ فرهنگ توده ای می نامند تولید می کند.

آدرنو و هرکهایمر دو نگرانی عمده درفرهنگ توده ای داشتند:

l       نگران دروغ بودن این فرهنگ هستند.

l       از تاثیرات سرکوبگر و بی حس کننده این فرهنگ بر مردم هراسانند.

l       از نظر آنها این فرهنگ باعث درهم ریختگی شعور انسانها می شود وضعیتی که به راحتی نمی توان آنها را آگاه کرد.

l       تسلط صنایع فرهنگی به جایی رسیده است که دیگر تسلط نیست و انسان ها احساس می کنند که جهان همان چیزی است که برای آنها ساخته شده است.

معرفي پرفسور حميد مولانا

چكيده

گروه تحصيلي: علوم انساني     

رشته تحصيلي: علوم ارتباطات      

گرايش: ارتباطات بين الملل 

محل تولد: تبريز

تاريخ تولد: 1315

سيد حميد مولانا در۶ اسفند ۱۳۱۵ شمسي در خانواده‌اي روحاني در تبريز متولد شد. سالهاي اول دوره ابتدايي را در شهر تبريز و سالهاي ‏بعدي را در تهران گذراند. مولانا پس از پايان تحصيلات متوسطه به دانشگاه تهران راه مي يابد و در رشته اقتصاد مشغول به تحصيل مي شود. ‏مصادف با حادثه تلخ از دست دادن پدر و مادر در سانحه رانندگي در سال ۱۳۳۷سيد حميد توانست از‌ دانشگاه "نورث وسترن" شيكاگو كه يكي ‏از دانشگاه هاي برجسته آمريكاست، بورس تحصيلي دريافت كند. و موفق شد دكتراي خود را در رشته هاي علوم سياسي، بين الملل، ‏اقتصاد و ارتباطات از اين دانشگاه دريافت كند. مولانا اكنون نيز عضو هيئت علمي دانشگاه آمريكن واشنگتن است. ‏حميد مولانا در رشته ارتباطات، تنها ايراني، با بالاترين درجه آكادميك اين رشته است و سالهاست دررسانه ها و اخبار حوزه ارتباطات، او را با ‏پيشوند پروفسور معرفي مي‌كنند.‏

ادامه نوشته

جان فیسک

جان فیسک و مطالعات فرهنگی (نظریه دریافت):

نظریه دریافت از دل مکتب مطالعات فرهنگی بیرون می آید، بازوی موثرمخاطب پژوهی در مطالعات فرهنگی تحلیل دریافت مخاطبان است و مشخص ترین استراتژی نظری مطالعات فرهنگی قرائت تولیدات فرهنگی است .

اندیشمندانی چون :ویلیامز،استورات ها ل،تامپسون،بودایور و جان فیسک عضو مکتب مطالعات فرهنگی اند .

فرضیه های اصلی نظریه دریافت:1- مخاطب فعال و سازنده معناست 2- مخاطب در برابرمعانی مسلط و ایدئولوژیک پیام مقاومت می کند و رمزگشایی می کند3- متون رسانه ای چند معنایی اند 4- رسانه و تلویزیون تولید لذت می کنند5- دریافت و رمز گشایی پیام متاثر از زمینه های اجتماعی ، فرهنگی، باورها و نگرش مخاطب است .

مفاهیم موجود بررسی شده در نظریه دریافت:1- رمز گذاری 2- رمز گشلیی 3- چندمعنایی 4- عامه پسندی(مردم پسندی)5-لذت6- مازاد نشانه شناختی

رمزگشایی: باتوجه به وضعیت اجتماعی- فرهنگی ، تجربه فردی، وضعیت اقتصادی ،چارچوبهای شناختی و معرفتی افراد صورت می گیرد .سه گونه رمز گشایی وجود دارد :1- مسلط یا هژمونیک2- توافقی 3- متضاد(استوارت ها ل )

چند معنایی:گونهای از اندیشه نشانه شناختی است .یک نشانه همیشه بیش از یک معنا دارد وهیچ پدیده ای واجد معنای ذاتی نیست(جیمز لال )

مازاد نشا نه شناختی:متن معا نی بالقوه ای دارد که از کنترل تولیدکنندگان متن در فرهنگ مسلط می گریزد و در مقابل معنای مسلط مقاومت می کند {مبارزه متن برسر معنا}

جان فیسک،عامه پسندی و لذت را در پیوند با چند معنایی مطرح می کند. 

عامه پسندی(مردم پسندی ):تفویض اختیار تولید معنا به بینندگان تلویزیون است مخاطب می تواند معنایی را از متن بسازد که این معنا در مقابل معنای مرجح متن باشد .مردم خود را در معانی تلویزیونی غرق می کنند.

لذت:متن بیشتر از آنکه تولید ایدئولوژی کند تولید لذت می کند و لذت از کنشهای معناسازی بر می خیزد که در مقابل ایدئولوژی قرار می گیرد لذت از رابطه خاص میان معنا ها ناشی می شودو گونه ای از مقاومت است که علیه ساختار سلطه تولید معنا می کند .

مهمترین لذایذی که تلویزیون عرضه میکند ار نظر جان فیسک:

1-     قدرت معنا سازی 2- لذت و قدرت مشارکت در شیوه بازنمایی 3- لذت و قدرت بازی با فرایند نشانه شناختی

 

جان فیسک در مطالعات فرهنگی از دو نوع بازار نام می برد :1- بازار مالی : با ارزش مباد له ی کالاهای فرهنگی سرو کار دارد .2- بازار فرهنگی: جایگاه مصرف کننده نقطه پایان نیست بلکه نقطه آغاز تولید معناست .

ریحانه منصوری ، جمعه 1389/9/26ساعت 18:33

خلاصه ای در باره آدورنو و هورکهایمر

 بسم الله الرحمن الرحیم

این کنفرانس در روز یکشنبه ۷ آذر در ساعت اول کلاس مطالعات انتقادی ارائه شد. 

مکتب انتقادی یا فرانکفورت محصول اندیشه گروهی از نومارکسیست های آلمانی است که از نظریه مارکسیستی، به ویژه از گرایش آن به جبرگرایی اقتصادی، دل خوشی نداشتند. این مکتب در 1923 در فرانکفورت آلمان پایه گذاری شد، هر چند که بسیاری از اعضای آن حتی پیش از این زمان نیز فعال بودند.پس از به قدرت رسیدن نازی ها در دهه 1930، بسیاری از شخصیت های این مکتب به ایالات متحده مهاجرت کردند و در موسسه ای وابسته به دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک به فعالیت شان ادامه دادند. چندی پس از پایان گرفتن جنگ جهانی دوم، برخی از نظریه پردازان انتقادی به آلمان باز گشتند و بقیه در آمریکا ماندند. امروزه نظریه انتقادی به فراسوی محدوده های مکتب، گسترش یافته است، اما مهمترین کارهای این نظریه به وسیله گروهی از نسل دوم اندیشمندان انتقادی در آلمان انجام می گیرد( ریتزر، 199:1374)

مراحل شکل گیری مکتب فرانکفورت

- اولین مرحله مکتب فرانکفورت بین سالهای 1923 تا 1933 است. در این مرحله مرکز مطالعات اجتماعی تاسیس شد و توجه اصلی به مطالعه مسائل جدید جامعه سرمایه داری از دیدگاه مارکسیسم، بدون دیدگاه خاصی بوده است. در این دوران،تحقیقات انجام شده در موسسه کاملاً متنوع و متفاوت بود و به هیچ وجه ملهم از برداشت خاصی از اندیشه مارکسیستی، به گونه ای که بعدها در نظریه انتقادی گنجانده شد، نبود.محققین در این دوره بیشتر بر ماتریالیسم تاریخی توجه داشتند.

- مرحله دوم، مصادف با تبعید بنیانگذاران نظریه انتقادی از فرانکفورت به آمریکا و دیگر نقاط است. از  1933تا 1950 ایده های هگلی وجه غالب نظریه انتقادی و جهت دهنده تحقیقات و فعالیتهای این مکتب بوده است. با انتخاب هورکهایمر به عنوان رئیس مرکز مطالعات و همکاری آدورنو و مارکوزه تمایلات فرویدی نیز در این دوره مطرح شد ،لذا گرایش فلسفی - روانی به جای اقتصادی - تاریخی وجه تمایز این دو دوره است. دیدگاه انتقادی در سال 1937 با نگارش مقاله نظریه سنتی و انتقادی هورکهایمر شروع شد و توسط آدورنو و مارکوزه اشاعه بیشتری یافت.در این دوره و تا پایان دهه 40 نقد اثبات گرایی و علم گرایی به بررسی علم گرایی مبتنی بر عقلانیت تکنولوژیکی ابزاری انجامید.

در دوره سوم، از زمان مراجعت موسسه به فرانکفورت در سال 1950، آراء و دیدگاه های اصلی نظریه انتقادی به روشنی در شماری از آثار عمده متفکران و نویسندگان عضو موسسه تدوین شد  و مکتب فرانکفورت به مرور تاثیر اساسی بر اندیشه اجتماعی آلمان بر جای نهاد و دامنه نفوذ و تاثیر آن بعدها به ویژه بعد از سال 1956 و ظهور جریان چپ نو در سراسر اروپا و نیز در ایالت متحده آمریکا گسترش یافت که بسیاری از اعضای موسسه (بویژه مارکوزه) در آنجا مانده بود.این ایام، دوران تاثیرات عظیم فکری و سیاسی مکتب فرانکفورت بود که در اواخر دهه 1960 در پی رشد سریع جنبش های رادیکال دانشجویی به اوج خود رسید.

از اوایل دهه 1970، ایامی که می توان آن را به عنوان دوره چهارم در تاریخ مکتب فرانکفورت تلقی کرد، تاثیر و نفوذ مکتب فرانکفورت به آرامی رو به افول نهاد و در واقع با مرگ آدورنو در 1969و هورکهایمر در 1973 عملاً حیات آن به عنوان یک مکتب فکری متوقف شد. مکتب فرانکفورت در سال های آخر حیات خود چنان از مارکسیسم، که زمانی منبع اصلی الهام بخش آن بود، فاصله گرفت که به گفته مارتین جی حق آن را از دست داد که در زمره شاخه های متعدد آن باشد و کل رویکرد آن به نظریه اجتماعی بطور وسیع و به گونه ای فزاینده از سوی اشکال جدید یا پذیرفته شده تفکر مارکسیستی به زیر سؤال برده شد. با این حال برخی از مفاهیم اساسی مکتب فرانکفورت به آثار بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی (اعم از مارکسیست و غیر مارکسیست) راه یافته است و یورگن هابرماس نیز در نقدی  دوباره از شرایط امکان شناخت اجتماعی و ارزیابی مجدد نظریه مارکس درباره تاریخ و سرمایه داری مدرن به گونه ای جدی به شرح و بسط این مفاهیم همت گماشته است (باتومور، 1370، صص 15-18).

 تئودور آدورنو                   

آدورنو تنها فرزند تاجری ثروتمند، با فرهنگ و یهودی به نام اسکار ویزنگروند بود. پدرش چند ماه پس از تولد او پروتستان شد. مادرش، ماریا کالکولی - آدورنو دلا پیانا، اشراف زاده‌ای کاتولیک بود که به واسطه‌ٔ خواندن به عنوان سوپرانو در اپراهای ایتالیا و فرانسه مشهور بود. خاله‌اش آگاتا نوازنده یِ چیره‌دست پیانو بود که با آن‌ها زندگی می‌کرد و به آدورنو نوازندگی پیانو را آموخت. او در جوانی به نام مادرش (آدورنو) مقالاتی در زمینه یِ موسیقی می‌نوشت و در سال ۱۹۴۹ در آمریکا این نام را برای همیشه برای خود برگزید.در نوجوانی وارد کنسرواتوتر هش شد و چند سال نزد برنهارد سکلس آموزش دید. او چنان در نواختن پیانو ماهر بود که توماس مان را به خاطر نواختن سونات پیانوی شمارهٔ ۳۲ توماس مان، که به دشواری مشهور است، شگفت زده کرد.در ۱۹۱۸زیگفرید کراکائر که از دوستان خانوادگی‌شان بود، کتاب‌هایی از کانت، هگل، مارکس، ارنست بلوخ و گئورگ لوکاچ به وی اهدا کرد. مطالعه یِ این کتاب‌ها علاقه‌ٔ او را به فلسفه و علوم اجتماعی برانگیخت. در ۱۹۲۰خواندن کتاب «نظریه رمان» لوکاچ او را سخت تحت تاثیر قرار داد. سال بعد، پس از به پایان رساندن دبیرستان، وارد دانشگاه ولفگانگ گوته شد و مطالعه یِ آکادمیک فلسفه را آغازید. سه سال بعد، رساله‌اش را درباره یِ پدیدارشناسی هوسرل نزد هانس کورنلیوس به پایان برد و مدرک دکترایش را دریافت کرد. کورنلیوس او را با فیلسوفان نوکانتی آشنا کرد و به تمایل‌های سیاسی چپ‌گرایانه او دامن زد. در جریان درس‌های کورنلیوس در ۱۹۲۲ با ماکس هورکهایمر آشنا شد که این آشنایی و همکاری میان این‌دو تا پایان عمر ادامه یافت. به تشویق هورکهایمر به مطالعه یِ روانشناسی پرداخت که این مطالعات بر آثارش تاثیر زیادی گذاشت. وی درسال 1969 در گذشت.

  ماکس هورکهایمر            

ماکس هورکهایمر در سال 1895 در اشتوتگارت آلمان به دنیا آمد. پدرش یک یهودی کارخانه دار و ثروتمند بود. او پیش از آن که به خدمت سربازی برود، نزد پدرش آموزش بازرگانی دید؛ اما هیچ گاه علایق او همچون یک بازرگان دلبسته به حرفه اش نبود. هورکهایمر ابتدا به تحصیل روان شناسی پرداخت؛ اما چون تلاش او برای به پایان رساندن طرحی به دلیل انجام شدن طرح مشابه پروژه او ناکام ماند، روبه فلسفه آورد و نزد هانس کورنلیوس فلسفه خواند. هورکهایمر دکترای خود را با راهنمایی کورنلیوس در سال 1922 با رساله ای درباره کانت دریافت کرد و سه سال بعد با نگارش رساله ای برای کسب مقام دانشیاری به بحث انتقادی دیگری درباره آثار کانت پرداخت و اجازه تدریس یافت.
هورکهایمر در 35 سالگی به مدیریت موسسه پژوهش های اجتماعی (بعدها مکتب فرانکفورت) رسید که در ژانویه 1931 وی به طور رسمی به مدیریت موسسه منصوب شد و در جشنی که به این مناسبت برپا گردید، درباره موقعیت کنونی فلسفه اجتماعی و وظایف یک موسسه پژوهش های اجتماعی سخن راند. در این سخنرانی بود که هورکهایمر ماموریت های اساسی موسسه را در دوران مدیریت خود ترسیم کرد: پژوهش درباره رفتار کارگران در برابر مسائل گوناگون در آلمان و سایر کشورهای اروپایی پیشرفته، روشهای این پژوهش مبتنی بر آمار رسمی و پرسشنامه همراه با تفسیرهای جامعه شناختی، روان شناختی و اقتصادی بود. آثار اصلی هورکهایمر عبارتند از: نظریه انتقادی (1937)، مقاله دولت اقتدارطلب (1972)، سپیده دمان فلسفه تاریخ بورژوایی (1947)، دیالکتیک روشنگری؛ کار مشترک با آدورنو (1972)، کسوف عقل (1947)، مقالۀ "آخرین حمله به متافیزیک" (1937). وی در سال 1973 از دنیا رفت.

بقیه مطلب را در ادامه مطلب بخوانید.

 

ادامه نوشته

رولان بارت(1915-1980)

کسی نیست که از دو دهه ی پیش در عرصه ی نقد ادبی و مطالعات مربوط  به نشانه شناسی فعالیتی هرچند اندک کرده باشد و با رولان بارت نویسنده و منتقد چپ گرای فرانسوی و دیدگاه های او آشنا نباشد.رولان بارت اگرچه از ساختارگرایان تاثیر پذیرفته بود اما با آنان متفاوت بود ضمن این که عرصه های مختلفی را مورد مطالعه قرارداد از ادبیات کلاسیک و مدرن تا اسطوره شناسی ، تاریخ و هنرهای تجسمی.

بارت ، نشانه شناسی را از سوسور تحویل گرفت و آن را به پساساختارگرایان تحویل داد. در این میان او هم تحت تاثیر مارکس، هم سوسور، استروس و باختین بود و هم درعین حال بر جریان پساساختار گرایی به شدت تاثیرگذاشت.

 بارت، تحت تاثیر سوسور و استروس زبان را به دو بخش زبان( نشانه های مرتبط که تابع قواعد است ) و سخن(ارتباط کلامی میان افراد یا کاربرد فردی زبان) تقسیم می کرد اما او این تقسیم بندی را به همه حوزه های نشانه شناسی و ورای متن نوشتاری و حوزه ی زبان تسری داد. اساس نشانه شناسی سوسوری بر تفکیک میان دال و مدلول استواراست و بارت نیزاین تعریف ها و تفکیک ها را پذیرفت اما انتقاد او به نشانه شناسی سوسوری ، تجریدی و غیر انضمامی بودن آن بود .

بقیه ی مطلب را در ادامه بخوانید:

ادامه نوشته

درخواست کمک

سلام بر همه دوستان

من در درس مطالعات انتقادی برای کنفرانس سر کلاس موضوعی را انتخاب نکرده ام. با استاد کیایی صحبت کردم و پیشنهاد دادند به سیاقی که بقیه دانشجویان کنفرانس دادند زندگی نامه و نظریه های یکی از جامعه شناسان را برای کنفرانس انتخاب کنم، اما اطلاع ندارم آیا از بین اندیشمندان و جامعه شناسان کسی هست که دانشجویان برای کنفرانس انتخاب نکرده باشند؟ یا همه رو قلع و قمع کردید؟ اکنون نیازمند کمک سبزتان هستیم!

خبر

سلام دوستان

عید سعید غدیر، عید ولایت مولا علی(ع) بر شیعیان را به همه شما تبریک عرض میکنم.

سه شنبه رفتم دانشکده علوم اجتماعی و با دکتر کیا راجع به کلاس کاربرد رایانه صحبت کردم.

ایشان به من گفتند که در جریان نوشتن نامه اعتراض هستند وبه آقای امین زاده گفته اند که درس را حذف کنند اما ایشان قبول نکردند و گفتند بچه ها خواستار برگزاری کلاس هستند، دکتر کیا به من گفتند که دکتر نقیب برای این ترم وقت ندارند.

پرسیدند ترم چندم هستیم ومن که گفتم اول گفتند پس مشکلی برای حذف درس ندارید.

من هم تایید کردم و گفتم با توجه به زمان باقیمانده تا پایان ترم و استاد این درس برای همه دانشجویان بهتر است که این درس از سوی دانشگاه از این ترم حذف شود و به ترم بعد منتقل گردد. البته برای ترم بعد احتمال زیاد استاد نقیب این درس را خواهند گرفت.

سه شنبه قرار شد که دکتر کیا با آقای امین زاده صحبت کنند و ایشان احتمالا نتیجه را یکشنبه اعلام خواهند کرد.

موفق باشید