نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر

ژان بودریار

زندگينامه

زان بودريار، گرچه ترجيح مي دهد هيچ سابقه و شرح حالي از خود نداشته باشد ولي قطعاً در سال 1929 در رايمز (Rama) متولد شد. با وجود آن كه اجداد وي  كشاورز بودند، ليكن والدين او به زندگي شهري و مشاغل دولتي روي آورده بودند. وي هيچگاه نتوانست پست دانشگاهي يا موقعيت آكادميك ثابت و دايمي براي خود دست و پا كند. در سال 1966 به اتفاق هانري له فور ضد ساختارگرا، در فتانژ N a Nt فرانسه رساله اي را در جامعه شناسي به پايان برد. بعدها به همكاري با رولان بارت پرداخت و در سال 1969 مقاله مهمي دربارة « شي ( موضوع يا ابژه) و كاركرد نشانه در مفاهمه» نوشت. در سال ۱۹۷۵ بودریار در دانشگاه کالیفرنیا شروع به تدریس کرد. كتاب « نظم اشياء (1968) وي بيانگر ديدگاههاي رولان بارت در كتاب « نظام مد» است. نخستين نوشته هاي بودريار درباره كالوينو و ديگران همراه با ترجمه هاي آثاري از برتولت برشت و وايس(Weiss) در نشريه « عصر جديد» سارتر،  Lan  tempr Modenner   به چاپ رسيد. يك دهه بعد نقدهاي تندي درباره نظريه ارزش ماركس ازوي به چاپ رسيد. برخلاف له فوز، بودريار ساختگرايي را رد نكرد، بلكه از وجهي ديگر به آن پرداخت. اين امر به وي امكان داد تا به استفاده از مفاهيمي چون« نشانه»، «دال»، « مدلول» ، «نظام»، « تماير»، «تفاوت» يا افتراق، محدوديت هاي تلاش ها و اقدامات ساختگرايي را، به ويژه آنجا كه تفكيك بين « واقعي» و « تخليلي» مد نظر است، نشان مي دهد ـ گفتمان، شماره يك ـ تابستان 77ـ فرانوگرايي و چالش هاي فلسفي معاصر ديويدئي . كوپر/ حسينعلي نوذري ـ ص 24. ر بسیاری از آثار او از جمله نظام اشیا (۱۹۶۸)، جامعه مصرفی (۱۹۷۰)، به سوی اقتصاد سیاسی نشانه و... می توان تردید، ارزیابی و نقد درباره وی نسبت به نظریه اقتصادی مارکس را مشاهده کرد. بودریار در کتاب آینه تولید (۱۹۷۳)، اندیشه های کارل مارکس را در زمینه تولید با صراحت نقد کرده و به چالش می کشاند. نوشته های انتقادآمیز و مهیج بودریار در دهه ۸۰ جایگاه ویژه یی را در مجامع علمی و ادبی به وجود آورد. از جمله این آثار می توان وانموده ها (۱۹۸۱) و در سایه اکثریت خاموش (۱۹۷۸) را نام برد. مجموعه مقالات وی در رابطه با جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نظر منتقدان بسیاری را به سمت خود جلب کرد و جمله معروف وی تحت این عنوان که «آنجا نمی تواند جنگی رخ داده باشد» مورد بحث و بررسی قرار گرفت. بودریار فیلسوف یا جامعه شناس بیشتر متمایل به فیلسوف بودن بودریار است و هرچند در دانشگاه به تدریس جامعه شناسی اشتغال داشته است ولی خود را جامعه شناس نمی داند. او می گوید شاید من اهل متافیزیک باشم.هرچند از وی به عنوان یک متفکر پست مدرن یاد می شود، اما خود بودریار واژه پست مدرن را قبول ندارد و آن را غیرقابل تعریف می داند. آرا و اندیشه های بودریار متاثر از کارل مارکس، سوسور، فریدریش نیچه، لویی آلتوسر، ژرژ باتای، رولان بارت، مارسل موس و هانری لوفور بوده است. برای درک بیشتر آثار وی مطالعه نظرات این اندیشمندان ضروری است.بودریار در ۶ مارس ۲۰۰۷ در پی یک بیماری طولانی از دنیا رفت. از آثار دیگر بودریار می توان اغوا، امریکا، مبادله نمادین و مرگ، استراتژی های مهلک و مقاله انتقادی را نام برد.نخستین كار بودريار به دهه 1960 باز مي‌گردد كه نوگرايانه بود چرا كه بودريار تا دهه 1980 از اصطلاح مابعد نوگرائي استفاده نكرد و هم جهت گيري ماركسيستي داشت كارهاي اوليه وي در برگيرنده نقد ماركسيستي  از جامعه مصرفي بود و بسيار تحت تأثير زبان شناسي و نشانه شناسي بود تا آنجا كه كارهاي وي به عنوان مقدمه‌ي نشانه شناختي بر نظريه اقتصاد سياسي ماركس درنظر گرفته شد اما طولي نكشيد كه بودريار انتقاد از ماركسيسم و ساختار گرائي را آغاز كرد و سرانجام آن را نيز كنار گذاشت.  به عقيده بودريار ماركس نيز با همان مفاهيم محافظه كارانه رايج و مسلط بر جهان سرمايه داري مانند كار و ارزش كار مي كرد و در نتيجه به ويروس سرمايه داري آلوده شده بود.( ثلاثي، 829). بودريار و ليوتار مي گويند نظريه ماركسيستي شايد همان روايت فراگير و تداوم تمام عيادي باشد كه در دوره ما بعد نو جائي نداشته و ربطي به اين دوره ندارد. ( ثلاثي 809)بودريار كتاب آينه توليد ( 1973،1975) به اين نظر رسيد كه چشم انداز ماركسيستي تصوير آينه‌سان اقتصاد سياسي محافظه كارانه است. به عبارت ديگري ماركس و ماركسيستها همان جهان بيني پشتيبانان محافظه‌كار سرمايه داري را ارائه كردند. ويروس انديشه بورژوازي باعث شد كه رهيافت ماركس سرشار از مفاهيم محافظه‌كارانه‌ي چون « كار» و « ارزش» باشد به عقيده وي ما به يك جهت گيري تازه و رشيه اي تر نياز منديم.نظر وي ايدئولوژي خواه ماركسيستي يا بورژوازي صرفاً فقره اي از اقلام موجود در فروشگاههاي خياباني است:متفكران پسا آلتوسري پست مدرن نظير ليوتار و بودريار، ماركسيسم را صرفاً يكي از هزاران كالاهاي موجود در جريان حراج دائمي در سوپر ماركت هاي عقايد مي دانند انسان ها كه از هر سو مورد تهاجم وسيع و همه جانبه مواد مخدّر اغراض شخصي و تعصبات و كوته فكري هاي هيئت هاي بيشتري قرار گرفته اند، سعي دارند تا ايدئولوژي دلخواه و مطلوب نظرشان را برپايه اصل تلفيق و تطبيق ( گرد آوري و تركيب اجزاء و عناصر مختلف و تطبيق دادن يا جور ساختن آنها با يكديگر) تدوين نمايند. شايد با تكه هايي از بوديسم، رگه هايي ( از فاشيسم محيطي) بخش هاي از كلبي مشربي آلتوسري يا بريده هايي از مكتب آزادي اقتصادي آدام اسميت  و امثالهم كه جملگي از هزاران منابع نيمه هضم شده گرد آوري شده اند.( نوذري،233) بودريار مفهوم مبادله نمادين را به جاي نفي ريشه اي مبادله اقتصادي پيشنهاد مي كند ( كوك، 1994) مبادله نمادين در برگيرنده چرخه پيوسته اي از « گرفتن و باز پس دادن و دادن و با زستاندن» و چرخه اي از هدايا و هداياي متقابل است ( بودريار، 1973) در اينجا مفهومي ارائه مي شود كه در دامي كه ماركس دچار آن شده بود نمي افتد، مبادله نمادين آشكارا مغير و بركنار از منطق سرمايه داري است . مفهوم مبادله نمادين دلالت بر نامه اي سياسي مي كند كه هدفش آفرينش جامعه اي است كه ويژگي دشت اين نوع مبادله است. نشانه هاي گسست بودريار از ماركس در كتاب براي يك نقد سياسي آشكار مي شود. موضوع اصلي اختلاف بار ماركس برحول محور نشانه درو مي زند. بودريار با رد جدايي ساختار گرايانه‌ي نشانه از جهان، استدلال مي كند كه
‹ جهان فقط معلول نشانه است › اگر افراد عوض فراورده‌ها، معاني را مصرف مي كنند در آن نشانه صورت مي توان گفت كه تبادل نمادين و نه توليد كالا هسته ي اصلي نظريه اجتماعي را تشكيل مي دهد. از اين رو« ارزش» نه در فرايند كار بلكه در ساختار ارتباطي به وجود مي آيد. بودريار در كتاب آينه توليد از مفهوم كارماركس انتقاد مي‌كند و مي گويد:شبحي، قوه ي خيال انقلابي را تسخير كرده است  و اين شبح همانا روح توليد است. ( صالحيار)  بودريار از طبقه كارگر انتقاد مي كند و به نظر مي رسيد كه هوادار چپ نوين يا هيپي ها بود ولي بهرحال ديري نپائيد كه وي هرگونه هدف سياسي را رها كرد كلاً به گمان متفكران پسا مدرن ( بودريار، ليوتار، واتيمو) نقش روشنفكر در صحنه اجتماعي امروز غرب تغيير يافته است اگر زماني روشنفكراني چون اميل زولا وژان پل سارتر با الهام گرفتن از انديشمندان عصر روشنگري از حقايق و به نام اصولي سخن مي گفتند كه مطلق و عالمگير است. امروزه متفكر پسا مدرن به دنبال سقوط ديدئولوژي‌هاي ـــ گرايانه مدرن و افول‌زدايي ايده « پيشرفت به سوي بهشتي گمشده» خود را باني و يا ناجي هيچگونه رسالت تاريخي نمي داند، يا به تعبير ژيل لييووتسكي جامعه شناسي فرانسوي در جامعه پسا مدرن هيچ ائدلوياي قادر به شوق آوردن توده ها نيست .(    62 و 63) بودريار نظريه مرگباري را ارائه مي كند. وي در كتاب « آمريكا» مي گويد كه در ديدار از اين كشور« صورت كامل شده مصيبت آينده» را مشاهده نمود. در كار بودريار برخلاف دوركيم حتي امكان اصلاح جامعه را نيز نمي توان تصور كرد. به نظر او ما محكوم شده ايم كه با شبيه سازيها، فرا واقعيتها و انفجار همه چيز در حفره سياه ادراك نا پذير زندگي كنيم. هرچند مفاهيم مبهمي چون مبادله نمادين و اغوا را مي توان در كارهاي وي پيدا نمود. اما او از ستايش فضيلتهاي اين گزينه ها و يا تنظيم يك برنامه سياسي با هدف تحقق آنها كاملاً خود داري مي نمايد. ( ثلاثي 819)برخلاف مدرنيسم كه تاريخ را به مثابه عرضه مبارزه دائمي براي رهائي تدريجي بشريت اعتقاد داشته و به روند تكاملي جوامع انساني معتقد است پست مدرنها و در راس آنها ليوتار اين نگرش را افسانه اي بيش نمي دانند. به زعم ليوتار رشد و استعلاي جوامع به مدد دستاوردهاي پيچيده و پيشرفته الكترونيكي و سيستم هاي فراگير ماهواره اي همه اينها را جرياني كاملاً توهمي  و خيالي مي سازد و يا به اعتقاد بودريار عينيت جوامع، دولت هاي ملي، اجتماعات و تاريخ صرفاً روايت‌هاي مبهم ياصور خيالي كه وي آن را S imulaca مي‌داند  بيش نيستند( مدرنيته و مدرنيسم، 277) به عقيده وي ويژگي جهان ما بعد نوين شبيه سازيها است. به نظر او ما درعصر شبيه سازي زندگي مي كنيم (بودريار 1983) فراگرد شبيه سازي به ايجاد نماها يا « باز توليدي هاي اشياء يا رويدادها» مي انجامد و يا به از بين رفتن تفاوت ميان نشانه ها و واقعيت. تشخيص چيزهاي واقعي از ان چيزهائي كه از روي واقعيت شبيه سازي مي شود بيش از پيش دشوار شده است براي مثال بودريار از تحليل رفتن توليزيون در زندگي و تحليل رفتن زندگي در تلويزيون سخن مي گويد.( 1983) كه سرانجام باز نمائيهاي واقعيتي يا شبيه سازيها چيرگي پيدا خواهند كرد. وي مي گويد:مادر بند شبيه سازيها گرفتار شده ايم كه نظامي مارپيچ يا چرخه اي را مي سازند كه نه سردارند و نه ته.(تلاش 817)بودريار به جاي تعقيب هدف سياسي به تحليل جامعه معاصر روي آورد جامعه اي كه به گمان وي ديگر تحت سلطه توليد نيست بلكه رسانه ها، الگوهاي سيبرنيتيك و نظامهاي هدايت كننده، فراوري اطلاعات سرگرمي و صنعت هاي دانش و نظاير آن بر اين جامعه چيرگي يافته اند. نتيجه ناشي از اين نظامها، انفجار نشانه ها مي باشد. به عقيده وي ما از جامعه تحت سلطه شيوه توليد بيرون آمده و وارد جامعه اي شديم كه تحت نظارت رمز توليد است هدف ديگر دستشمار و سود نيست بلكه هدف تسلط بر نشانه ها و نظامهايي است كه اين نشانه ها را توليد مي كنند وانگهي زماني بود كه نشانه ها به جاي چيزهاي واقعي مي نشستند اما امروز نشانه ها به چيزي جز خودشان و نشانه هاي ديگر ارجاع ندارند، نشانه ها به مد لول خودشان تبديل شده اند. اكنون ديگر نمي توان گفت كه چه چيز واقعي است . تفاوت ميان نشانه ها و واقعيت از درون منفجر شده است. به بيان كلز، جهان ما بعد نوين جهاني است كه با چنين انفجار دروني Implosion مشخص مي شود. انفجاري كه با انفجار بيروني eaplosiin يا نظامهاي توليدي، كالاها، تكنولوژيها و نظاير آن كه شاخص جامعه نوين بود تفاوت دارد. در نتيجه بر خلاف جهان نوين كه دستخوش فراگرد تمايز بود. جهان ما بعد نوين دستخوش تمايز زدايي Defiffeemtation  است.( تلاش 817) بهر تقدير بودريار و ليوتار اولين كساني بودند ه اعلام نمودند كه ما وارد وضعيت پست مدرن شده ايم اين دو در يكسان دانستن پسامدرن و جامعه پسا صنعتي هم عقيده هستند. از ديدگاه ليوتار جامعه پسا صنعتي جامعه تكنولوژيك پيشرفته اي است كه در آن علم كامپيوتري تعيين كننده روند اصلي اجتماع است وي با الهام از دانيل بل، پسامدرنيسم رامنطق فرهنگي جامعه اي مي داند كه در مرحله پسا صنعتي قرار گرفته است از اين رو اكثر بحرانهايي كه پسا مدرنيسم با آنها روبرو است از نظر فكري و سياسي همان بحرانهاي جامعه پسا صنعتي است. بودريار نيز جامعه پسا مدرن را جامعه اي مي داند كه ايجاد كننده فضاي همانند نگاري و شبيه سازي است از نظر وي همانند نگاري در جامعه پسامدرن از مقام جامعه شناختي اي بر خوردار است كه امر توليد در  جامعه صنعني مدرن داشت. به عقيده  وي فرايند شبيه سازي با تسلط يافتن بر واقعيت جامعه پسامدرن اين جامعه را به سوي نوعي فرا واقعيت hgpe Reality  مي كشاند.(جهانبلگو ،61)پست مدرنيت با به زير سوال بردن روايت هاي كلان و اساسي يا قرار دايت ها آغاز مي شود، فرانوگرايان به طرد واقعيتهاي فراگير و در واقع بيشتر آنچه معمولاً نظريه خواننده مي شود مي پردازند و خود روايتهاي فراگيري رابه دست نمي دهند بلكه به اعتقاد بودريار بيشتر تكه پاره هائي از افكار را ارائه مي دهند كه غالباً به هم تناقض دارند با اين وجود پست مدرنيسم به اعتقاد بودريار پايان جامعه شناسي و ديگر موضوعات مدرنيستي است. ( نوذري 348) به اعتقاد بودريار و ليوتار جامعه پست مدرن دوره اي است كه هم اكنون با آن مواجهيم. گرچه به لحاظ تاريخي آن را مخلوق دوران پس از جنگ جهاني دوم مي دانند ولي معتقدند ه تنها با پيدايش روند مصرف گرائي انبوه در عصر الكترونيك جنبه همگاني و عمومي پيدا نمود و في الواقع زائيدة تغيير و تحولات شگرف در نظام سرمايه داري معاصر است يا به تعبير جبيسون « منطق فرهنگي سرمايه داري متاخر» مي باشد. سرمايه داري در امر ارتباطات و مبادلات جهاني پيشگام است و نوعي نظام سيبنرنتيكي قائم به ذات ايجاد كرده كه تقريباً بطور كامل توان حكومت هاي منفرد براي كنترل جهت گيري ها و اهدافشان را افزايش مي دهد. در نتيجه پست مدرنيته بعضاً به عنوان جامعه پسا تاريخي مد نظر است بدين معنا كه رسالت يا حسن هدفمندي كه در قرون گذشته از طريق حوادث و رخدادهايي نظير انقلاب فرانسه بر دولت هاي ملي حاكم بوده، جاي خودرا به مصرف گرايي جهاني داده است. پسا مدرينسم از نظر بودريار جهت و معناي تاريخ را از دست داده و به همين شكل بيمار گونه پايان هنر است. بودريار همانند دانيل بل معتقد است ه سرمايه داري پيشرفته از شكل يك نظام اقتصادي فرهنگي مبتني بر انضباط لازم براي توليد به سمت نظامي حركت كرده كه بر لذات مصرف استوار است. اين امر به نوبه خود موجب تغيير و تحول در نشان و جايگاه هنر و فرهنگ مي شود. به اعتقاد بل مدرينسم هنري از دل تضاد شديد بين اخلافيات ـــــ كارو مصتالي، و كيش لذت پرستانه خود نمائي و خود افزائي  ــــــــــــ سر برآورد موارد اخير ويژگي شاخص نويسندگان و متفكران مدرينست نظير پنچر لارنس، ولف و ديگران است. شرايط يا وضعيت پست مدرن زماني فرا مي رسد كه اين ارزش هاي مدرنيست كه سابق بر اين قرق انحصاري يا ملك مطلق يك اقليت كوچك و ناراضي هنري به شما مي رفت در كل جامعه مصرفي تعميم پيدا كند. وضعيت پست مدرنيتد را نوعي زيبائي شناختي ساختن شرايط اقتصادي مي دانند .فته بل: آنچه سابق بر اين تنها در رويا و تخيل صورت مي گرفت بايد در عرصه زندگي عملي نيز صورت تحقق پيدا كند. هيچ تمايز وجدايي بين هنر و زندگي وجود ندارد. هر آنچه كه در هنر مجاز و رواست در عرصه زندگي نيز مجاز و روا مي باشد. ( بل ، 50)در پايان بايد از ويژگيهاي جامعه پست مدرن گفت: آنجا كه ليوتار نبودن معنا دراثر را نماينده نگرش پست مدرن مي داند واز درجه صفر فرهنگي صحت مي كند بودريار از درجه صفر سياست سخن مي گويد و يكي از ظواهر موقعيت پست مدرن را در امر تجزيه و از هم پاشيدگي فاعل اجتماعي مي بيند. موقعيت پست اجتماعي كه مورد توجه بودريار است در جدايي كامل بين معنا و خرد ابزاري يعني كسست بين ذهنيت فردي و منطق اقتصادي و سياسي است.پست مدرن از ديدگاه بودريال جامعه اي است كه در جدائي كامل بين فضاي عمومي و خصوصي همراه است، اقول سياست به معناي پروژه سازماندهي جامعه و پيروزي خرد تكنولويامك 14 و ابزاري ديگر شيوه هاي زندگي انسان ( 82)

 

بقیه در ادامه مطلب