تحلیل گفتمان

تاریخچه تحليل گفتمان تحليل گفتمان‌ كه در زبان فارسي به «سخن كاوي»، « تحليل كلام» و« تحليل گفتار» نيز ترجمه شده است، يك گرايش بين رشته‌اي است كه از اواسط دهه‌ 1960 تا اواسط دهه‌ 1970 در پي تغييرات گسترده علمي ـ معرفتي در رشته‌هايي چون انسان‌شناسي، قوم‌نگاري، جامعه‌شناسي خرد، روان‌شناسي ادراكي و اجتماعي، شعر، معاني بيان، زبان‌شناسي و ساير رشته‌هاي علوم اجتماعي و انساني علاقه‌مند به مطالعات نظام‌مند ساختار و كاركرد و فرآيند توليد گفتار و نوشتار ظهور كرده است. از اين گرايش، به دليل بين رشته‌اي بودن خيلي زود به عنوان يكي از روش‌هاي كيفي در حوزه‌هاي مختلف علوم سياسي، علوم اجتماعي، ارتباطات و زبان شناسي انتقادي استقبال شد. اصطلاح «تحليل گفتمان» نخستين بار در سال 1952 در مقاله‌اي از زبان شناس معروف انگليسي زليك هريس به كار رفته است. زليك هريس در اين مقاله ديدي صورت‌گرايانه از جمله به دست داد و تحليل گفتمان را صرفاً نگاهي صورت گرايانه (و ساختارگرايانه ) به جمله و متن برشمرد. بعد از هريس، بسياري از زبان شناسان تحليل گفتمان را نقطه مقابل تحليل متن دانسته اند. به اعتقاد اين عده تحليل گفتمان شامل تحليل ساختار زبان گفتاري – مانند گفت‌وگوها، مصاحبه‌ها و سخنراني‌ها ـ و تحليل متن شامل تحليل ساختار زبان نوشتاري – مانند مقاله‌ها، داستان‌ها، گزارش‌ها و غيره ـ است. ديري نگذشت كه بعضي از زبان شناسان اين مفهوم را در معناهاي متفاوتي به كار بردند. دسته‌ اخير معتقد بودند كه تحليل گفتمان بيشتر به كاركرد يا ساختار جمله و كشف و توصيف روابط آن مي‌پردازد تحليل گفتمان از نظر آنها عبارت بود از شناخت رابطه جمله‌ها با يكديگر و نگريستن به كل آن چيزي كه نتيجه اين روابط است. مطابق اين تعريف، تحليل گفتمان برخلاف تحليل‌هاي سنتي زبان‌شناسانه، ديگر صرفاً با عناصر نحوي و لغوي تشكيل دهنده جمله به عنوان عمده‌ترين مبناي تشريح معنا، يعني زمينه متن سروكار ندارد، بلكه فراتر از آن به عوامل بيرون از متن، يعني بافت موقعيتي‌، فرهنگي، اجتماعي و غيره سروكار دارد. بنابراين، تحليل گفتمان «چگونگي تبلور و شكل گيري معنا و پيام واحدهاي زباني را در ارتباط عوامل درون زباني متن (واحدهاي زباني، محيط بلافصل زباني مربوطه و نيز كل نظام زباني) و عوامل برون زباني (زمينه اجتماعي، فرهنگي و موقعيتي ) بررسي مي‌كند. فن تحليل گفتمان سعي دارد از روي آثار ظاهري گفتار، ساختار توليد و رابطه‌ كلي آن را مطالعه كند. با اين فن تحقيق بيشتر در قالب جامعه‌شناسي گفتار بررسي مي‌شود. ورود این بحث‌ به عرصه‌های دیگر علمی مثل علوم سیاسی، جامعه‌شناسی و ارتباطات و در واقع خروج آن از انحصار زبان‌شناسی، به دوران جدید برمی‌گردد. در این دوران، تحلیل گفتمان را به‌صورت تحلیل انتقادی گفتمان استفاده كردند و آن‌را از صرف یك روش علمی برای تحلیل زبان، خارح كرده و با مكاتب و نظریات انتقادی مثل فرانكفورت، فمنیسم و ... پیوند دادند؛ تا جایی كه امروزه تحلیل گفتمان با دیدگاه انتقادی مرادف شده است. از جمله متفكرانی كه این مطالعات را از زبان‌شناسی اجتماعی و زبان‌شناسی انتقادی، وارد مطالعات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی كرده و به ان شكل انتقادی دادند، می‌توان به میشل فوكو، ژاك دریدا و میشل پشو اشاره كرد. این اندیشمندان كه تحلیل گفتمان را بیشتر در قالب تحلیل انتقادی گفتمان بسط و گسترش دادند، خود، وامدار مكتب انتقادی فرانكفورت و وارثان مستقیم و غیرمستقیم آن(ماركیست‌های جدید به‌ویژه گرامشی و پیروانش، ساختارگرایانی چون آلتوسر و محقّقان مكتب فمنیسم) در دهه‌ی 1960 بودند.
ادامه نوشته

گرامشی از اندیشمندان مکتب فراکفورت

  گرامشی   

                                                                              

  گرامشي در سال ۱۹۱۶ فعاليتش را به عنوان روزنامه نگار در مجله حزب سوسياليست آغاز كرد و سال بعد عضو كميته موقت حزب شد. در ژانويه سال ۱۹۲۲ كه حزب كمونيست ايتاليا پايه گذاري شد، آنتونيو گرامشي هم عضو كميته مركزي آن بود. از ماه مه ۱۹۲۲ گرامشي به عنوان عضو حزب كمونيست ايتاليا به مسكو رفت و بيش از يك سال را (تا نوامبر ۱۹۲۳) در كشور شوروي گذراند.

در همين دوران بود كه در يكي از درمانگاه هاي محلي براي نخستين بار با گيليا شاكت ديدار كرد _ كه در آينده همسرش شد _ و پس از آن به عنوان رهبر حزب كمونيست به كشورش بازگشت. مشهور است كه مفهوم هژموني (برتري) را نخستين بار او در دوران حضورش در شوروي و به منظور تشريح جنبش سوسيال دموكرات روسيه، كه از ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۷ جريان داشت، به كار برد.

 در سي و پنج سالگي (يعني ماه نوامبر ۱۹۲۶) گرامشي به جرم مخالفت با موسوليني بازداشت و روانه اردوگاه زندانيان سياسي شد.

 در خلال محاكمه اش، موسوليني درباره او گفت: «نبايد بگذاريم اين مغز ديگر فكر كند.» در سال ۱۹۲۷ گرامشي به زنداني در ميلان فرستاده شد و از آنجا به رم منتقل گرديد. او به بيست سال حبس محكوم شده بود.

در نامه اي كه در همين دوران به خانواده اش نوشته گفته است كه به سرانجام رساندن ايده هايي كه تا هميشه پايدار باشند ذهنش را به ستوه آورده و براي پايان دادن به اين ذهن مشغولي در حال سامان دادن به يك طرح نظام مند مطالعاتي است.

 در سال ۱۹۲۹ بالاخره به گرامشي اجازه نوشتن دادند و هشتم فوريه اين سال نخستين تاريخ در «دفترچه يادداشت هاي زندان» اوست. در خلال اين سال ها او وقت خود را به مطالعه تاريخ ايتاليا و اروپا، زبان شناسي و تاريخ نگاري گذرانده بود. گرامشي حافظه حير ت آوري داشت.

 در طول سال هاي زندان به او اجازه نمي دادند كتاب هاي كمونيستي بخواند و به اين ترتيب هر نقل قولي كه در نوشته هايش آورده، خصوصاً نقل قول هاي مربوط به آثار ماركس، عبارت است از تعبيراتي كه (تقريباً به طور دقيق) به خاطر مي آورده است. از سال ۱۹۳۰ گرامشي مجموعه بحث هايي را با ساير زندانيان كمونيست آغاز كرد اما انديشه هايش در خصوص لزوم رويكرد دموكراتيك با ساير زندانيان سياسي همخواني نداشت. سرانجام در بيست و هشتمين روز آوريل ۱۹۳۷ آنتونيو گرامشي پس از سال ها رنج در ۴۶ سالگي از دنيا رفت و خواهرزنش، تاتيانا، هر ۳۳ كتاب او را به صورت قاچاق از زندان خارج كرد و آنها را با استفاده از مجاري سياسي به مسكو فرستاد تا منتشر شوند.بر مبناي شايعه اي تاريخي _ دانشگاهي، گرامشي تمام نامه هاي مهم اش را (خصوصاً آنهايي را كه به احساسات و نظرات سياسي او مربوط مي شده) خطاب به تاتيانا، خواهر همسرش گياليا، نوشته است. در هر حال همين زن بود كه نوشته هاي گرامشي را در برابر نسل هاي آينده گشود. 

اما «ما از زندگي گرامشي چه مي توانيم بياموزيم؟» 

به اين سئوال به سه شكل مي شود پاسخ داد:

 ۱- گرامشي كودكي دشواري داشت. او نه فقط قرباني سرمايه داري، به تعبير بهتر بي عدالتي اقتصادي و اجتماعي اوايل قرن بيستم شد؛ بلكه خانواده اش به طرق گوناگون از نظام ديوان سالار (بوروكراسي) صدمه ديده بودند.

 ۲- او به جرم بيان افكارش گرفتار مكافاتي از سوي قدرت فاشيسم شد كه مجبورش كرد تقريباً تمامي دوران حيات فكرش را در حبس بگذراند. در حقيقت، گرامشي هستي كوتاهش را به پيشگاه عقايدش پيشكش كرد.

 ۳- گرامشي نه فقط روشنفكر حائز اهميتي در نظريه هاي ماركسيستي است، بلكه رهبر و سياستمداري است كه در عرصه نبرد انديشه و عمل، هر دو، به مبارزه برخاست. مي توان او را با لنين مقايسه كرد و نتيجه گرفت كه او هم تجربه اش در كار رهبري حزب كمونيست را مورد توجه قرار داد و در همين چارچوب مفاهيم نظري و پيشنهادهايش در عرصه نظريه ماركسيستي را توسعه بخشيد.

در هر حال اين مسئله كه گرامشي هم نظريه پرداز بود و هم رهبر يك حزب سياسي، در فهم تعابير او _ خصوصاً زماني كه به نقش روشنفكران در جامعه مي پردازيم _ بسيار حائز اهميت است.

ادامه متن را در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته