تحلیل گفتمان
تعاريف تحليل گفتمان
در مورد تحليل گفتمان تعاريف گوناگوني وجود دارد كه در ذيل چند تعريف از صاحبنظران اين زمينه آورده شده است:
يول و براون در كتاب تحليل انتقادي گفتمان، تحليل گفتمان را اين چنين كردهاند: تحليل گفتمان تجزيه و تحليل زبان در كاربرد است، در اين صورت نميتواند منحصر به توصيف صورتهاي زباني مستقل از اهداف و كاركردهايي باشد كه اين صورتها براي پرداختن به آنها در امور انساني به وجود آمدهاند
همچنين شيفرين و استابز چنين گفتهاند: تحليل گفتمان ميكوشد تا نظام و آرايش فرا جملهاي عناصر زباني را مورد مطالعه قرار بدهد و بنابراين واحدهاي زباني نظير تبادلات مكالمهاي يا متون نوشتاري را مورد بررسي قرار بدهد.
وان دايك نيز در پاسخ به اين سؤال كه گفتمان دقيقاً به چه معنايي است ؟ می گوید كه «كاش ميتوانستم آنچه را كه درباره گفتمان ميدانم، به شكلي فشرده در تعريفي ساده بگنجانم». او ادامه ميدهد كه متاسفانه مفهوم گفتمان نيز مانند مفاهيميچون زبان، ارتباط، تعامل، جامعه و فرهنگ مفهومياساساً مبهم است.
لورنس باردن مؤلف كتاب تحليل محتوا، تحليل گفتمان را پروژهاي نابالغ ميداند كه جنبه نظري پرمدعايي دارد.
مك ميلن نيز در مقالهاي با عنوان الفباي تحليل گفتمان ميگويد:تحليل گفتمان يك اصطلاح براي مطالعه قسمت اعظم زبان است. بهطور كلي شامل تنوع رويكردها و ديدگاههاي مختلف با روشهاي گوناگون زيادي است. و در جايي ديگر اضافه ميكند تحليل گفتمان مجموعهاي از روشها و تئوريها براي بررسي زبان و كاربرد زبان در زمينههاي اجتماعي است .
استاب نيز سه ويژگي براي توصيف تحليل گفتمان بيان ميكند كه عبارتاند از :
1- به عنوان امري كه دربارة كاربرد زبان فراتر از حدود بيان يك جمله است.
2- امري دربارة روابط دروني بين زبان و جامعه است.
3- امري كه دربارة عامل مؤثر يا ويژگيهاي گفتاري ارتباطات روزمره است.
شيفرين نيز با تكيه بر گستره متني، تحليل گفتمان را چنين تعريف ميكند:
تحليل گفتمان ميكوشد تا نظام و آرايش متني عناصر زباني را مطالعه كند. بنابراين، واحدهاي زباني نظير مكالمات يا متون نوشتاري را بررسي ميكند. بر اين اساس تحليل گفتمان با كاربرد زبان در زمينههاي اجتماعي به ويژه با تعاملات يا مكالمات ميان گويندگان سرو كار دارد.
تحليل گفتمان به مثابه يك روش كيفي در علوم انسانی
از ابتداي قرن بيستم تحليل محتوا به عنوان يك روش كميدر كار پژوهشگران جا باز كرد. اولين كسي كه تاريخ تحليل محتوا را واقعا روشن ميكند «هارولد لاسول» است. او تقريباً ازسال 1915 تحليلهايي از مطبوعات و تبليغات به عمل ميآورد. در سال 1927 فنون تبليغات در دنياي جنگ منتشر ميشود .
در تعريف تحليل محتوا، تعريف برنارد برلسون هنوز هم با گذشت سالها، مورد استناد پژوهشگران است. او ميگويد: تحليل محتوا يك شيوه تحقيقي است كه براي تشريح عيني، منظم و كميمحتواي آشكار پيامهاي ارتباطي به كار ميرود.
تأكيد برلسون بر كميبودن تحليل محتوا در تعريف كاپلان نيز مشاهده ميشود:
کاپلان: روش تحليل محتوا، معناشناسي آماري مباحث سياسي است .
در روش تحليل محتوا آماري بودن روش، حكايت از كميبودن آن دارد. در مقابل، روش تحليل گفتمان يك روش كيفي است كه از اصلاح روشهاي اوليه تحليل رسانهها حاصل شده است. وان دايك سه جزء متمايز رويكرد به گفتمان را اينگونه برميشمارد:
اول، تحليل گفتمان يك پيام رسانهاي را به عنوان يك گفتمان کاملا مستقل بررسي ميكند. تحليل محتوا در پژوهش ارتباطات جمعي معمولاً براي يافتن روابط (يا همبستگيها) ميان اين و يا آن ويژگي ـ اغلب محتوا و گاهي سبك ـ پيامها و ويژگيهاي فرستنده/ سخنگو يا خوانندگان انجام ميگيرد.
دوم اينكه، هدف تحليل گفتمان عمدتاً تشريح دادههاي كيفي است و نه دادههاي كمّي. البته معيارهاي كميرا میتوان به به نوعی به کیفی تبدیل کرد و آن را تحلیل کرد.
سوم اينكه، درحالي كه تحليل محتوا عمدتاً بر مبناي دادههاي مشاهده شدني و محاسبهپذيري چون واژهها، عبارات، جملهها و يا ويژگيهاي سبك شناختي مبتني است، تحليل گفتمانعلاوه برروشن كردن ساختارهاي سطحي برحسب گرامر نوين ـ به ساختارهاي معنا شناختي هم توجه دارد و فرضها، ارتباطها، دلالتها و راهبردها را هم روشن ميسازد. اينها معمولاً در گفتمان در حالت پوشيده باقي ميمانند که تحليل گفتمان در قالب نظريههاي تجربي، تلاش ميكند قوانين يا اصول معناشناختی اين ساختارها، توليد و درك پيام رسانه اي را بيابد.بنابراين، تحليل گفتمان به مثابه يك روش كيفي در مطالعات علوم انساني به كار گرفته شود. زيرا در تحليل گفتمان به جاي شمارش و مقادير آماري با معناشناسي كاربردي متن سروكار داريم.
در تحليل گفتماني متن، چارچوبهاي دربرگيرنده آن مانند ساختارهاي خرد و کلان در يک رابطه متقابل و پيوسته مورد کندوکاو قرار ميگيرند. براي مثال ون دايک درباره گفتمان خبري به اين جمله اشاره ميکند:
»پليس، تظاهرکنندگان را کشت.« به دليل آنکه فاعل جمله در ابتداي آن مورد تاکيد قرار گرفته و سپس مفعول عمل فاعل قيد شده و فاعل معلوم به کار رفته است، عمل به طور واضح به فاعل نسبت داده شده است. اين تحليل در سطح «خرد متن» انجام ميپذيرد و تحليلگر را به اين نتيجه ميرساند که همة مسؤوليت قتل بردوش پليس گذاشته شده است.
اما جمله « تظاهرکنندگان به وسيلة پليس کشته شدند» به اعتقاد ون دايک اهميت کمتري را ازنظر مسؤوليت در قتل برعهده پليس ميگذارد، چرا که از فعل معلوم استفاده نشده و مفعول در ابتداي جمله مطرح شده است البته اين مسؤوليت را به يکباره ناديده نگرفته و کامل نفي نشده است.
توجه به اين نکته از اهميت خاصي برخوردار است که در يک متن مشخص برای مثال خبري يا داستاني، تحليلگر نميتواند تنها با تحليل يک جمله ادعا کند که مسؤوليت قتل کاملا نفي يا برآن به تمامي تاکيد شده است مگر آنکه در کل متن تنها يک جمله به طور مشخص «قتل» را گزارش کند.
تحليل گر قاعدتا و به طور معمول بايد بتواند تمامي جمالت مربوط به عمل قتل را از سطح متن ليست برداري کند و همگوني يا گرايش اصلي ساختارهاي به کارگرفته شده در جمالت مزبور را درکل جملاتی که مسالة قتل را در متن گزارش ميکنند، تعيين کند.
در اينجا تقدم و تأخر جملات، جايگاه آنها در متن و رابطه آنها با مطالب مختلف يک متن ، انسجام متن، درتعيين گرايش متن به سوي نفي مسؤوليت يا اثبات حداکثر مسؤوليت، نقشي اساسي بازي ميکند. به عبارت ساده ترساختارهاي کلان متني، چارچوبهايي را تشکيل ميدهند تا ساختار خرد يک جمله يا يک بخش از يک گزاره با توجه به آنها مورد تحليل قرارگيرد. بنابراين مشاهده ميشود که در تحليل گفتماني، هم تحليل خرد و هم تحليل کلان مورد توجه است.
پيش فرضها و انگارهاي تحليل گفتمان
پيشفرضها و مفروضات تحليل گفتمان كه از قواعد تحليل متن، هرمنوتيك، نشانهشناسي، مكتب انتقادي، مكتب واسازي، روانكاوي مدرن و ديدگاه فوكو در ديرينهشناسي و تبارشناسي شكل گرفته، عبارت است از:
1- انسانهاي مختلف، به متن يا گفتار واحد متفاوت نگاه ميكنند. يعني انسانهاي مختلف از متن واحد، برداشت يكسان و واحدي ندارند. دالي متفاوت ميتواند براي اشاره به مدلولي ظاهراً يكسان استفاده شود.
2- خواندن هميشه نادرست خواندن است.به عبارت دیگر برداشت و تفسیر از متن همیشه برداشت نادرست از متن است.
3- متن را بايستي به عنوان كل معنا دار نگريست و اين معنا لزوماً در خود متن نيست.
4- هيچ متن خنثي يا بي طرفي وجود ندارد، متن ها بار ايدئولوژيك دارند.
5- حقيقت هميشه در خطر است. درهر گفتماني حقيقت نهفته است اما هيچ گفتماني داراي تماميحقيقت نيست.
6- نحو متن نيز معنا دار است، چون نحو داراي معاني اجتماعي و ايدئولوژيك است و اين معاني در جاي خود به عواملي كه دال ها را ميسازندـ نظير : رمزها، بافتها، مشاركتها و تاريخ مختلف ـ وابستهاند.
7- معنا همانقدر كه از متن ناشي ميشود، از بافت يا زمينه اجتماعي و فرهنگي نيز تأثير ميپذيرد. معنا و پيام يك متن در بين نوشتههاي آن متن قرار دارد.
8- هر متني در زمينهها و موقعيت خاصي توليد ميشود. از اين رو رنگ خالق خود را هميشه به خود دارد.
9- هر متني به يك منبع قدرت يا اقتدار ( نه لزوماً سياسي ) مرتبط است.
10- گفتمان سطوح و ابعاد متعدد دارد؛ يعني نه يك سطح گفتماني وجود دارد و نه يك نوع گفتمان .
مهمترين اهداف تحليل گفتمان
تحليل گفتمان يك فن و روش جديد در مطالعه متون، رسانه ها و فرهنگهاست. در اين روش محقق برآن است كه رابطه بين مولف، متن و خواننده را نشان دهد و مشخص كند چه زمينهها و عوامل اجتماعي، فرهنگي، سياسي و... در توليد گفتمان تأثير دارند. در اين روش تحليلگر از بافت متن (شكل و ساختار) فراتر ميرود و وارد بافت موقعيتي متن( شرايط و ابعاد ايدئولوژيك) ميشود و به تحليل آن ميپردازد. در واقع روش تحليل گفتمان سعي ميكند كه نشان دهنده معاني نهفته در ذهن مولف باشد.
اما با توجه به پيشفرضهاي كه قبلاً به آنها اشاره شد، مهمترين اهداف تحليل گفتمان عبارت است از:
1- نشان دادن رابطه بين نويسنده، متن و خواننده.
1- روشن ساختن ساختار عميق و پيچيده توليد متن يعني «جريان توليد گفتمان».
نشان دادن تأثير بافت متن ( واحدهاي زباني، محيط بلافصل مربوطه و كل نظام زباني ) و بافت موقعيتي( عوامل اجتماعي، فرهنگي، سياسي، تاريخي و شناختي ) برگفتمان.
3- نشان دادن موقعيت و زمينههاي خاص توليد كننده گفتمان( زمینه گفتمان)
4- نشان دادن بيثباتي معنا؛ يعني معنا هميشه در حال تغيير است، هرگز كامل نيست و هيچوقت بهطور كامل درك نميشود.6
5- آشكار ساختن رابطه بين متن و ايدئولوژي. تحليل گفتمان از بدو پيدايش همواره در صدد بوده است تا نشان دهد كه هيچ متن يا گفتار و نوشتاري بيطرف نيست، بلكه به موقعيتي خاص وابسته است. اين امر ممكن است كاملاً ناآگاهانه و غيرعامدانه باشد.
6- هدف عمده تحليل گفتمان اين است كه فن و روش جديدي را در مطالعه متون، رسانهها، فرهنگها، علوم، سياست، اجتماع و... بهدست دهد. مبادي فكري اين روش همان پيشفرضهاي پسامدرن هستند.
موارد استفاده از تحلیل گفتمان
سهم تحليل گفتمان پست مدرن، بهكارگيري افكار انتقادي به خوبي گفتمانهاي ديگر در موقعيتهاي اجتماعي و سياستهاي پنهان (يا آشكار ) درون جامعه است، كه بر جامعه مسلط هستند.
تحليل گفتمان ميتواند در مورد هر زمينهاي و يا در مورد هر مشكل و يا موقعيتي به كار گرفته شود. چون تحليل گفتمان اساساً يك خوانش تفسيري و ساختاري است، پس از هيچ رهنمود ويژهاي پيروي نميكند، در واقع يك راهنمايي دقيق و خاصي براي اين روش وجود ندارد.
به هماناندازه كه هر شخصي ميتواند ازنظريات ژاك دريدا، ميشل فوكو، ژوليا كريستوا و يا فدريك جيمسون استفاده كند، ميتواند از نظريات متفكران پست مدرن و انتقادي نیز استفاده كند.
هدف تحليل گفتمان معطوف به جمعآوري جوابهاي دقيقي نيست، فقط اين روش به ما كمك ميكند كه افقهاي ديد شخصيمان را گسترش دهيم. به هماناندازه كه ميتوانيم به افقهاي ديد ديگران دست بيابيم، ميتوانيم برنامه كار و هيجانات ناشناخته و نارساييهاي خودمان را بهتر بشناسيم. به عبارت دقيقتر تحليل گفتمان آنچه درپشت اعمال وجود دارد را روشن ميكند.
براي مثال تحليل گفتمان نظريههاي علوم كتابداري را به كار ميبرد و در برابر اعتبار و درستي روش تحقيق (كمييا كيفي) بحث نميكند و بيان يا ارزش خاصي را نشان نميدهد. تحليل گفتمان بر وجود پيام متنها و قرارگرفتن آنها درون يك زمينه اجتماعي و يا تاريخي تأكيد ميكند. هدف تحليل گفتمان روشن كردن هيجانات و سياستهايي است كه شامل بحث براي يا عليه يك روش تحقيق خاص، قضيه يا ارزش است.
روايي و پايايي در تحليل گفتمان
گفتمان يا تحليل انتقادي هميشه يك مسئله تفسيري بوده است. در اين روش با دادههايي كه در طول تحليل گفتمان جمعآوري شده است، مشكلي نداريم. پس روايي و پايايي يك تحقيق و يافتههاي آن وابسته به بحثهاي منطقي است كه وجود دارد. حتي بهترين بحثهاي ساختيافته سوژهاي براي ساختار شكني مطالب ميشود. اعتبار تحليل گفتمان به كيفيت قدرت نطق و بيان وابسته است.
مزايا و معايب تحليل گفتمان
تحليل گفتمان وتفكر انتقادي براي هر موقعيت و هر موضوعي كاربردي است. نگرش تازه كه با تحليل گفتمان فراهم شده است راه را براي رشد شخصي و ابتكار درسطح بالا باز ميكند. تحليل گفتمان معتبر ميتواند منجر به تغييرات زيادي در آداب و رسوم، نهادها، حرفهها و يا جامعه به عنوان يك كل شود.
تحليل گفتمان نميتواند جواب دقيقي فراهم كند. تحليل گفتمان علم سختي نيست. اما دانش و نگرشي مبتني بر استدلال و بحثهاي مستمر است. از دیگر معایب تحلیل گفتمان میتوان به کاربرد آن اشاره کرد. متاسفانه دو آسيب جدي همواره محققان را در كاربرد تحليل گفتمان تهديد ميكند، كه اينك در دو قالب كلي عدم آشنايي با روش و ناتواني در كاربرد روش به آن پرداخته خواهد شد:
الف: عدم آشنايي با روش تحليل گفتمان
نخستين آسيب جدي كه محققان را در به کاربردن تحليل گفتمان، تعقيب ميكند
- نداشتن شناخت كافي در تشخیص شيوههاي تحليل گفتمان از يك سو،
- به كار بردن تحليل محتوا به جاي تحليل گفتمان از سوي ديگر است.
ب: ناتواني در كاربرد روش تحليل گفتمان
برخي سنتهاي ناپسند در محافل آكادميك سببساز آسيبهاي روششناسي در كار محققان ميشود. به عنوان مثال گرايش محققان به استفاده از محاسبات آماري و جداول به كار رفته در تحقيق، زمينهاي را به وجود ميآورد تا محققان تصور كنند روشهايي چون تحليل گفتمان كه آمار و ارقام روشهاي كميرا ندارند، فاقد اعتبار و روايياند؟! اگر محققان بدانند كه كمّيكردن تحليل، اغلب به محتواي آشكار پيام محدود ميشود و محقق را در پي بردن به پيام پنهان ناتوان ميكند، در مييابند كه اصولاً روشهاي كميبراي حصول نتيجه ناتواناند. دلبستگي به سنتهاي رايج و به كار بردن روش تحليل محتوا به مرور زمان نوعي نگرش كمّي برانديشه محققان حاكم كرده است.
ديگر نقدهايي كه بر نظريه «گفتمان» وارد است را ميتوان آنها به دو گروه تقسيم كرد:
گروه اول انتقادات وارد بر مفروضات فلسفي نظريه مزبور است،
گروه دوم به مفاهيم و استدلالهاي اساسي، كه براي تحليل فرايندهاي سياسي و اجتماعي بسط يافته
درباره مفروضات فلسفي نظريه گفتمان دو ادعاي عمده مطرح شده است: نخست ادعا شده است كه اين رويكرد ايدهآليستي (آرمانگرايانه) است، دوم آنكه اين رويكرد گونهاي از نسبيتگرايي است.
ایرادی که بر نظريههاي گفتمان گرفته شده اين است كه به دليل عدم قابليت تحليل پديدههاي فراگفتماني آنها فاقد معناي مستقل می دانند.ایراد ديگر آن است كه بهدليل كيفي بودن، تفسير متن را به محقق واگذار ميكنند و تحليل را به نسبي بودن دچار ميسازند.
با اين وجود، نقدهاي اساسي ديگري نيز بر نظريه «گفتمان» وارد شده است. بر پايهاين نقدها، نظريه گفتمان با سه پيام اساسي همراه خواهد بود:
1- از همپاشيدگي و بيثباتي كامل روابط و ساختارهاي اجتماعي
2- كنارگذاري مفهوم ايدئولوژي و دستاويز انتقادياش
2- ناتواني (يا بيميلي) براي تحليل نهادهاي سياسي و اجتماعي.
دانشگاه علامه طباطبایی به عنوان بزرگترین دانشگاه علوم انسانی کشور