پایان نامه

با سلام خدمت همه دوستان

این دانشگاه تا امروز نشون داده که چقدر دقیق!!! منظم!!!آنلاین!!! و به معنی واقعی کلمه ارتباطاتی هست که بر مبنای جامعه اطلاعاتی و شبکه ای و... خلاصه دیگه .... هیچ کاری ازشون بعید نیست ...

در مورد اجبار به پایان نامه هم حق با دوستان هست.دانشگاه نباید برای این ترم  این موضوع رو اجباری کنه.از طرفی شاید بعضی از دوستان مایل به این کار باشن.برای همین پیشنهاد می کنم تو همین وبلاگ نظر سنجی بشه تا رای اکثریت اعمال بشه و بعداً حرفمون دوتا نشه که دانشگاه سوء استفاده بکنه.


پایان نامه

سلام با مطلب خانم زمرد موافقم چون ما هنوز درسهایی که میتونه درنوشتن پایان نامه راهنمامون باشه رو نگذروندیم .بعداینکه این دانشگاه هیچ راهنمایی در این زمینه نمیکنه فقط مدام یه چیزی رو بهمون تحمیل میکنند

پايان نامه

با سلام خدمت دوستان

اين كه خانم زمرد فرمودند چندان مطلوب ومفيد نيست به هر صورت اگه زودتر موضوع رو بديم برا تصويب مسلما بهتره چون فرايند تصويب طولانيه.ضمنا اگه بذاريم برا ترم بعد خيلي بد ميشه چون واحداي اختصاصيمون برا دو ترم بعد بدون پايان نامه زياد هستن.پس هر چه زودتر طرح رو بديم بهتره به نظر من.

پايان نامه

سلام خدمت همه دوستان ارتباطي مرتبط يا غير مرتبط

از همه عزيزان ميخوام به اين نكته توجه كنند كه ارائه طرح براي پايان نامه اون هم در نيمه اول ترم دوم ديگه كلاس كامپيوتر دو واحدي نيست كه يك جوري جمع و جور شه اينه كه از همه دوستان ميخوام در مورد اين مساله جدي برخورد كنند و نپذيرند حالا از طريق نامه اعتراض يا هر راه كار ديگه .... اگر وبلاگ بچه هاي 88 را بخوانيد ميبيند كه اونها دروس اين ترم ما را ترم 3 پاس كردند بنابراين از هر طرف به اين قضيه نگاه شه كاملا غير منطقيه و نبايد قبول كنيم حداقل تلاش كنيم ..

ممنون

کمک

 

 

سلام بچه های عزیز و دوست داشتنی من این ترم مرخصی گرفتم دیگه از اعتراض و بی اعصابی خبری نیست با خیال راحت به درس و زندگیتون برسید ولی یک کمکی هم در حق من بکنید به یاد روز امتحان کامپیوتر و تلاش های بی وفقه من بیفتید و دل به کار بدید.

بنده هفته گذشته از آموزش درخواست مرخصی کردم ولی به من گفتن باید بره شورا و هفته آینده معلوم می شه اما من الان تهران نیستم که پیگیر باشم لطفا هرکس در این هفته رفت دانشگاه از خانم یزدانی بپرسد نتیجه شورای فرجی برای مرخصی چی شد و باید چکار کند. خبرش رو لطفا برای میلم بفرستید اگر هم آدرسم رو ندارید بذاریدرو وبلاگ.

قول می دم در ترم های آتی جبران کنم

ممنون و اینها........

خان آخر

استاد ارجمند دکتر جعفری فرمودند: برگه های امتحانی درس ارتباطات توسعه تصحیح شده است، دوستانی که مقالاتشان را تاکنون تحویل نداده اند لطفا تا 20 بهمن مقالات را تحویل دهند.

آش همین آش و ...

نه آقاجون مشکل ما جزوه سرکلاسی و دیجیتالی نبود

فکر نکنم کسی از این آش شله قلمکاری که این آقا (دیگه نمی گم استاد) درست کرده بود و فقط انگشت گذاشته بود روو نخودش؛ خوشش اومده باشه!!!!

روز آخری هم شاد و شنگول از خالی کردن عقده هاش سر ماها داشت بندری می خوند (هلل یاس، هل یاسه، هلل یاسه...)

جزوه که سهله، طراح نرم افزارهای کامپیوتری هم بودیم آش همین آش و کاسه همین کاسه بود...



راه حل نارنجکی یا ...؟

آرین: نه نه عزیزم هرچه الکترون به لایه والانس نزدیک بشه تمایلش به هسته کمتر می شه...

رضا: خب این همون مدل اتمی بوره دیگه قربونت برم...

حمید: فرمول E=mc2 به ما ميگويد كه اندازه انرژي آزاد شده برابر است با تغييرات جرم جسم تبديل شده در مجذور سرعت نور...

فرزاد: بمب هیدروژنی و پرمنگنات سدیم....

علیرضا: بمب هسته ای....

من: هاااااا؟؟؟؟!!!!!

خلاصه سرتونو درد نیارم توو جمع این رفقای بمب ساز و اهل فیزیک و شیمی من یهو یه فکری به ذهنم رسید و به حمید گفتم یه بمب قوی می خوام  که حسابی بترکونه...

فرزاد گفت که عزیزم نکنه می خوای کشورگشایی کنی؟

گفتم نه بابا می خوام بندازم خونه ی یکی از استادامون

رضا اولش خندید و  بعدش جدی گفت پایتم و یه چیزی می ریزم توو یه نارنجک که طرف رو محو کنه...

بچه ها هروقت این نمره ی لعنتی رو توو کارنامم می بینم دیوونه می شم (اون بالارو نگاه کنید ساعت چنده دارم می نویسم)

خیلی دوس دارم یه حالی ازاین استاد عقده ایه- لجبازه- پرافاده بگیرم

فعلا هم که بجز نارنجک و اورانیوم ۲۳۵ چیزی به ذهنم نمی رسه

آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب

نظر شما چیه؟ کسی راه حل بهتری داره؟

آمار در علوم اجتماعی

قابل توجه خانم صفایی

اشاره فرمودید اونایی که کارشناسی ارتباطات دارند نیازی به انتخاب درس آمار در علوم اجتماعی ندارند  خواستم بدونم اینکه با چه نمره ای باشه مهم هست یا نه؟

انتخاب واحد

به نام خدا

با سلام خدمت همکلاسیهای گرامی

در مورد انتخاب واحد:

۱. واریز شهریه ثابت (۱۸۰۰۰۰) تومان برای انتخاب واحد الزامی است.

۲. دوستانی که در مقطع کارشناسی در رشته ارتباطات تحصیل کرده اند نیازی به انتخاب درس آمار در علوم اجتماعی ندارند.

۳. از این ترم قانون حذف و اضافه کاملا برداشته شده و همچنین دانشجویان ارشد و دکتری حق حذف اضطراری را نیز ندارند.

۴. مهلت انتخاب واحد از ۱۳ تا ۱۵ بهمن می باشد.

۵. برای دریافت برنامه کلاسی به تفکیک گروه یک و دو به اینجا مراجعه فرمایید.

موفق باشید.

آشنایی با زندگی و آرای استوارت هال

آشنایی با زندگی و آرای استوارت هال

استوارت هال یکی از شخصیتهای اصلی در شکلگیری و بسط مطالعات فرهنگی در بریتانیا به شمار میرود.

حوزههای فعالیت نظری:
هژمونی، ایدئولوژی، فرهنگ، هویت

آثار مهم:

·    مقاومت از طریق آیینها: خرده فرهنگهای جوان در بریتانیای پس از جنگ
(ویرایش با همکاری تی. جفرسون) (1976)

·    نظارت بر بحران: دزدیهای خیابانی، دولت، و قانون و نظم
(با همکاری سی. کریچر، تی. جفرسون، جی. کلارک و بی. رابرتس)(1978)

·    سیاست تاچریسم
(ویرایش با همکاری ام. جیکس)(1983)

·    راه دشوار نوسازی: تاچریسم و بحران چپ
(1988)

·    دوران جدید (ویرایش به همکاری ام. جیکس)(1989)

نظریه پردازانی که هال از آنان تاثیر پذیرفته:
فوکو، گرامشی، مارکس، آلتوسر

زندگینامه:

استوارت هال (متولد ۱۹۳۲) یکی از سرشناسترین و فرهمندترین «روشنفکران مردمی»بریتانیا پس از دهه ۱۹۵۰ بوده است.

او در سال ۱۹۵۱ از جامائیکا به انگلستان آمد و در کرسی رودز اسکالر در دانشگاه آکسفورد مشغول به کار شد. اندکی پس از آن وی به عنوان شخصیت اصلی جنبش نوپای چپ نو که از سال ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۱ در انگلستان و اسکاتلند شکل گرفت شناخته شد و به سمت نخستین سردبیر نشریه چپ نو که این جنبش آن را منتشر می کرد، منصوب شد.

ادامه نوشته

گرامشی از اندیشمندان مکتب فراکفورت

  گرامشی   

                                                                              

  گرامشي در سال ۱۹۱۶ فعاليتش را به عنوان روزنامه نگار در مجله حزب سوسياليست آغاز كرد و سال بعد عضو كميته موقت حزب شد. در ژانويه سال ۱۹۲۲ كه حزب كمونيست ايتاليا پايه گذاري شد، آنتونيو گرامشي هم عضو كميته مركزي آن بود. از ماه مه ۱۹۲۲ گرامشي به عنوان عضو حزب كمونيست ايتاليا به مسكو رفت و بيش از يك سال را (تا نوامبر ۱۹۲۳) در كشور شوروي گذراند.

در همين دوران بود كه در يكي از درمانگاه هاي محلي براي نخستين بار با گيليا شاكت ديدار كرد _ كه در آينده همسرش شد _ و پس از آن به عنوان رهبر حزب كمونيست به كشورش بازگشت. مشهور است كه مفهوم هژموني (برتري) را نخستين بار او در دوران حضورش در شوروي و به منظور تشريح جنبش سوسيال دموكرات روسيه، كه از ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۷ جريان داشت، به كار برد.

 در سي و پنج سالگي (يعني ماه نوامبر ۱۹۲۶) گرامشي به جرم مخالفت با موسوليني بازداشت و روانه اردوگاه زندانيان سياسي شد.

 در خلال محاكمه اش، موسوليني درباره او گفت: «نبايد بگذاريم اين مغز ديگر فكر كند.» در سال ۱۹۲۷ گرامشي به زنداني در ميلان فرستاده شد و از آنجا به رم منتقل گرديد. او به بيست سال حبس محكوم شده بود.

در نامه اي كه در همين دوران به خانواده اش نوشته گفته است كه به سرانجام رساندن ايده هايي كه تا هميشه پايدار باشند ذهنش را به ستوه آورده و براي پايان دادن به اين ذهن مشغولي در حال سامان دادن به يك طرح نظام مند مطالعاتي است.

 در سال ۱۹۲۹ بالاخره به گرامشي اجازه نوشتن دادند و هشتم فوريه اين سال نخستين تاريخ در «دفترچه يادداشت هاي زندان» اوست. در خلال اين سال ها او وقت خود را به مطالعه تاريخ ايتاليا و اروپا، زبان شناسي و تاريخ نگاري گذرانده بود. گرامشي حافظه حير ت آوري داشت.

 در طول سال هاي زندان به او اجازه نمي دادند كتاب هاي كمونيستي بخواند و به اين ترتيب هر نقل قولي كه در نوشته هايش آورده، خصوصاً نقل قول هاي مربوط به آثار ماركس، عبارت است از تعبيراتي كه (تقريباً به طور دقيق) به خاطر مي آورده است. از سال ۱۹۳۰ گرامشي مجموعه بحث هايي را با ساير زندانيان كمونيست آغاز كرد اما انديشه هايش در خصوص لزوم رويكرد دموكراتيك با ساير زندانيان سياسي همخواني نداشت. سرانجام در بيست و هشتمين روز آوريل ۱۹۳۷ آنتونيو گرامشي پس از سال ها رنج در ۴۶ سالگي از دنيا رفت و خواهرزنش، تاتيانا، هر ۳۳ كتاب او را به صورت قاچاق از زندان خارج كرد و آنها را با استفاده از مجاري سياسي به مسكو فرستاد تا منتشر شوند.بر مبناي شايعه اي تاريخي _ دانشگاهي، گرامشي تمام نامه هاي مهم اش را (خصوصاً آنهايي را كه به احساسات و نظرات سياسي او مربوط مي شده) خطاب به تاتيانا، خواهر همسرش گياليا، نوشته است. در هر حال همين زن بود كه نوشته هاي گرامشي را در برابر نسل هاي آينده گشود. 

اما «ما از زندگي گرامشي چه مي توانيم بياموزيم؟» 

به اين سئوال به سه شكل مي شود پاسخ داد:

 ۱- گرامشي كودكي دشواري داشت. او نه فقط قرباني سرمايه داري، به تعبير بهتر بي عدالتي اقتصادي و اجتماعي اوايل قرن بيستم شد؛ بلكه خانواده اش به طرق گوناگون از نظام ديوان سالار (بوروكراسي) صدمه ديده بودند.

 ۲- او به جرم بيان افكارش گرفتار مكافاتي از سوي قدرت فاشيسم شد كه مجبورش كرد تقريباً تمامي دوران حيات فكرش را در حبس بگذراند. در حقيقت، گرامشي هستي كوتاهش را به پيشگاه عقايدش پيشكش كرد.

 ۳- گرامشي نه فقط روشنفكر حائز اهميتي در نظريه هاي ماركسيستي است، بلكه رهبر و سياستمداري است كه در عرصه نبرد انديشه و عمل، هر دو، به مبارزه برخاست. مي توان او را با لنين مقايسه كرد و نتيجه گرفت كه او هم تجربه اش در كار رهبري حزب كمونيست را مورد توجه قرار داد و در همين چارچوب مفاهيم نظري و پيشنهادهايش در عرصه نظريه ماركسيستي را توسعه بخشيد.

در هر حال اين مسئله كه گرامشي هم نظريه پرداز بود و هم رهبر يك حزب سياسي، در فهم تعابير او _ خصوصاً زماني كه به نقش روشنفكران در جامعه مي پردازيم _ بسيار حائز اهميت است.

ادامه متن را در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

استوارت هال اندیشمندی از مکتب بیرمنگام


استوارت هال یکی از شخصیت‌های اصلی در شکل‌گیری و بسط مطالعات فرهنگی در بریتانیا به شمار می‌رود.

استوارت هال (متولد جامائیکا در سال ۱۹۳۲) یکی از سرشناس‌ترین «روشنفکران مردمی» بریتانیا پس از دهه ۱۹۵۰ بوده است. او در سال ۱۹۵۱ در کرسی رودز اسکالر در دانشگاه آکسفورد مشغول به کار شد. اندکی پس از آن وی به عنوان شخصیت اصلی جنبش نوپای چپ نو که از سال ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۱ در انگلستان و اسکاتلند شکل گرفت شناخته شد و به سمت نخستین سردبیر نشریه چپ نو که این جنبش آن را منتشر می کرد، منصوب شد. هال در زمان افول این مرحله از جنبش، از سمت مذکور استعفا داد و اندکی بعد به مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در دانشگاه بیرمنگام پیوست. او از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۹ مدیر این مرکز بود و در سال ۱۹۷۹ به کرسی استادی در رشته جامعه شناسی در دانشگاه اوپن برگزیده شد.

 از آثار تاثیر گذار او می توان به «مقاومت از طریق آیین‌ها: خرده فرهنگ‌های جوان در بریتانیای پس از جنگ»
(1976)، «سیاست تاچریسم» (1983)، «راه دشوار نوسازی: تاچریسم و بحران چپ» (1988)، «دوران جدید»(1989)، «بازنمایی‌های فرهنگی و رویّه‌های دلالت‌گر» (1997)، «شکل‌گیری مدرنیته» (1992)،« مسایل هویّت فرهنگی» (1996) اشاره کرد.

هال از نظریه پردازانی چون فوکو، گرامشی، مارکس، آلتوسر تاثیر پذیرفته است. و حوزه‌های فعالیت نظری او را عمدتا در این مسائل مشاهده می کنیم: هژمونی، ایدئولوژی، فرهنگ، هویت، قوم نگاری و...


ادامه نوشته

فرهنگ، تولید و مصرف نشانه هاست.

فرهنگ، تولید و مصرف نشانه هاست.

                                        

نشانه شناسی امبرتو اکو   

جهانی که در ان زندگی می کنیم جهان تغییرات بی پایان است به طوری که هراکلیت ـ فیلسوف یونانی قبل از میلاد مسیح ـ می گوید ما هیچ وقت از یک رودخانه دوبار عبور نمی کنیم. در این تغییرات زبان نیزبه عنوان جزئی از وجود انسان در طول تاریخ تغییر کرده است ولی متون ثابت مانده است. علم نشانه شناسی نیز برای کم کردن این فاصله ناشی از تغییر و ایجاد درک بهتر از متون در سال 1906 توسط فردیناند سوسور ایجاد شد. وی نشانه شناسی را علم جامعی می دانست که موضوعش مطالعه ی نشانه است. در روزگار معاصر نیزامبرتو اکو- فیلسوف و نشانه شناس ایتالیایی مطالعات گسترده ای را روی این علم انجام داده است.                           

ادامه نوشته

تکالیف درس مطالعات انتقادی

با سلام خدمت تمام دوستان

من با استاد کیایی در مورد تکالیف کلاسی صحبت کردم و ایشان لطف کردند فرصت را تمدید نموده و فرمودند به اطلاع دوستانی که هنوز تکالیف را ارسال نکرده اند برسانم که:«دانشجویان هفته آینده را فرصت دارند اما لطفا بیشتر از این تاخیر نشود.» این عین فرمایش استاد بود.

امیدوارم همگی موفق و پیروز باشید.

نگاهی به اندیشه‌های تالکت پارسونز و ماکس وبر

الف- تالکت پارسونز

ماکس وبر و پارسونز از جمله جامعه‌شناسانی هستند که در میان اندیشمندان و دانشجویان سایر رشته‌های علوم اجتماعی مانند اقتصاد و علوم سیاسی نیز شهرت دارند و نظریه‌های آنان در آن رشته‌ها نیز کاربرد دارد.

بی‌تردید پارسونز را می‌بایست در میان متقدمین و متاخرین، بزرگ‌ترین جامعه‌شناس و حتی تئوریسین علوم اجتماعی دانست. فردی که به قول گی‌روشه، «چندین نسل از جامعه‌شناسان آمریکایی را تحت تاثیر خودش قرار داده است و توفیق‌اش در ایجاد یک مکتب جامعه‌شناختی بیش از دیگران است» (روشه، 1376، ص. 16).

پارسونز در میان جامعه‌شناسان تنها کسی است که توانسته با تلاش فراوان به یک نظریه‌ی عمومی برای شناخت جامعه و تاریخ دست یابد. نظریه‌ی عمومی‌ای که اعتبار تبیین اثر به همه‌ی صورت‌های کنش انسانی تعمیم‌پذیر باشد و ضمناً فصل مشترک کلیه‌ی رشته‌های علوم اجتماعی باشد (روشه، 1376، صص. 49-48)

 

 

ادامه نوشته

آشنایی با آنتونیو گرامشی ,سوسیالیستی از نوع دیگر

آنتونيو گرامشي (1891-1937) ، فیلسوف سالهای زندان،نظريه پرداز ماركسيست ايتاليايي ست كه بيش از هر چيز به خاطر تبيين مفهوم "هژموني " شهرت يافته است.
او كه يكي از بنيانگذاران حزب كمونيست ايتاليا بود(1921) در سال 1926 به دست فاشيست ها زنداني شد و باقي عمرش را در زندان گذراند. دادستان دادگاه گرامشی اعلام کرده بود که مغز او را برای 20 سال باید از کار انداخت اما تقدیر بر آن بود که اصلی ترین میراث گرامشی محصول همین دوران حبس باشد. چه آنکه در سال 1929 بالاخره به گرامشی اجازه نوشتن در زندان را دادند و هشتم فوریه این سال نخستین تاریخ در دفترچه یادداشت‌های زندان اوست. در خلال این سال‌ها او وقت خود را به مطالعه تاریخ ایتالیا و اروپا، زبان‌شناسی و تاریخ‌نگاری گذرانده بود. گرامشی حافظه حیرت‌آوری داشت. در طول سال‌های زندان به او اجازه نمی‌دادند کتاب‌های کمونیستی بخواند و به این ترتیب هر نقل قولی که در نوشته‌هایش آورده، خصوصا نقل قول‌های مربوط به آثار مارکس، عبارت است از تعبیراتی که (تقریبا به طور دقیق) به خاطر می‌آورده است.

ادامه نوشته

خواهش دوستانه

به نام خدا

سلام

دوستان

من به عنوان یکی از نویسندگان وبلاگ ازتون خواهش میکنم دعواهای شخصیتون رو اینجا نیارید.

واقعا در شان دانشجویان فرهیخته نیست این حرفها.

اجازه بدید روال طبیعی طی بشه.

در ضمن یک خواهش دیگه هم ازتون دارم . اگر براتون مقدوره قسمت نظرات رو باز بذارین تا بچه ها بتونن ابراز عقیده کنن. بازم هر جور خودتون صلاح میدونین.

...

آقای فلانی...

فرصت ازآن نرم تنان است

فصل پلنگ نیست! 

کنکاشی در  اندیشه و زندگی یورگن هابرماس

یورگن هابرماس (زاده ۱۸ ژوئن ۱۹۲۹ در دوسلدورف آلمان) از فیلسوفان و نظریه‌پردازان اجتماعی معاصر و وارث مکتب فرانکفورت است که در چارچوب سنت نظریه انتقادی و پراگماتیسم آمریکایی کار می‌کند. تمرکز پژوهش‌های او بر روی شناخت‌شناسی، مدرنیته و تجزیه و تحلیل تحولات اجتماعی جوامع پیشرفته صنعتی سرمایه‌داری و سیاست روز آلمان به ویژه با توجه به نقش رسانه‌های همگانی است.شهرت او بیشتر به ابداع اصطلاح و تز گستره همگانی یا فضای عمومی است که فضایی فکری و اجتماعی را مدنظردارد که در آن، فعالیتهای آگاهی بخش رسانه‌ای به ایجاد زمینه برای بحثهای اجتماعی و انتقادی و ظهور چیزی که او آن را برای دموکراسی بنیادی می‌داند، می‌انجامد.

به نظر وی اطلاعات (اکسیژن دموکراسی) در این گستره فرآوری می‌شود وهرچه فرآیندها و روندهای این تولید، آزادتر و خردورزانه تر و با مشارکت حداکثری همه نیروهای اجتماعی باشد، مزایای دموکراسی واقعی تر و تأثیرگذارتر می‌شود. گستره همگانی فضای اجتماعی ای است که در آن مردم آزادانه شرایط اجتماعی خودرا نقد کرده ومشکلات را برشمرده و بر جریان تصمیم گیری سیاسی تأثیر می‌گذارند.به نظر هابرماس گستره همگانی خاستگاه افکارعمومی است. گستره همگانی میانجی فضای خصوصی و فضای عمومی است و هرچه آزادتر و فکورانه تر باشد مناسبات اجتماعی خردورزانه تر و انسانی تر خواهد بود. هابرماس براین اعتقاد است که از اواخر سده نوزدهم گستره همگانی براثر افزایش فعالیتهای تجاری و بازرگانی و سودگرایی دارندگان این رسانه‌ها و نیز فروکش کردن تمایلات انقلابی پیشین سرمایه داری رو به انحطاط گذاشته‌است.(وبستر۱۳۸۳)

اندیشه

مطالعه آثار هابرماس، خواننده را پیشاروی جامعه‌شناسی قرار می‌دهد که بن‌مایه‌های قوی فلسفی دارد و این موضوع، یکی از تفاوت‌های او با فرانکفورتی‌های قدیمی‌تر است. هابرماس گرچه هم دانش‌آموخته و هم این‌روزها نمایندهٔ زنده – و به بیانی، آخرین بازمانده – مکتب فرانفکورت است؛ اما در مواردی با آن‌ها هم‌رأی نیست. از جمله این‌که زیربنا و بن‌مایه کارهای هابرماس فلسفی‌ست؛ در حالی‌که مثلاً در اندیشه‌های آدورنو و هورکهایمر – شاید جز در مقاله نظریه انتقادی و نظریه سنتی و در مانیفست ۱۹۳۷ و همین‌طور در نطق افتتاحیه هورکهایمر – تأکید زیادی بر فلسفه وجود ندارد. در یک کلام، هابرماس از پیشینه فلسفی آلمان، بسیار پرمایه‌تر از دیگر فرانکفورتی‌ها بهره برده‌است و این، خود را در نقد هابرماس به آدورنو و دیگر فرانکفورتی‌ها نشان می‌دهد، آن‌جا که سرزنش‌وار از عدمِ توجه آن‌ها به هایدگر می‌گوید. باز به همین شکل، با اینکه بسیاری از فرانکفورتی‌های نسل اول برای رهایی از نازیسم، مدتی کم و بیش طولانی را در آمریکا گذراندند، هابرماس در نقد آن‌ها از کم‌توجهی‌شان به جامعه‌شناسی آمریکایی می‌گوید. در حالی‌که خود، کاملاً از جامعه‌شناسی آمریکایی در نظریه‌پردازی سود برده‌است.

نیز، هابرماس، اشکالِ نمادین تعامل اجتماعی را به نظریه انتقادی فرانکفورت افزوده‌است و به‌هیچ‌وجه، بدبینی فرانکفورتی‌ها را نسبت به خِرَد ابزاری ندارد. او، به خرد رهایی‌بخش و بهترشدن زندگی مردم معتقد است. بن‌مایه‌های فلسفی کار هابرماس و تعلقش به مکتب انتقادی باعث می‌شود که برای جامعه‌شناسی به جز تحلیل و تبیین، وظیفه ارائه راه حل و یاری رساندن به دیگران را نیز قایل باشد و همه این‌ها، مجموعاً او را به اندیشمندی بزرگ و متفاوت بدل نموده‌است. این تفاوت را پیوزی، به خلاصه‌ترین وجه، این‌طور بیان می‌کند:

هابرماس، از توجه زیادی که به او شده در شگفت است. برای او، زندگی فکری، بازی، شغل و پرورش هوش و استعداد نیست؛ بلکه قبل از هر چیز، احساس انجامِ وظیفه‌است و همین احساسِ انجامِ وظیفه از طریقِ جدیت اخلاقی، بر تمام کارهای او سایه افکنده‌است. تنها هدفِ تحقیقاتی هابرماس، پیش‌بینی و توجیهِ جامعه بهتر جهانی‌ست که فرصت‌های بیشتری را برای نیکبختی و صلح و وحدت ممکن سازد. جامعه‌ای عقلانی‌تر و منطبق با نیازهای جمعی و نه منطبق با قدرت‌های خودکامه. هابرماس پس از فاجعه ۱۱ سپتامبر در گفت‌وگویی مسئله ناهمزمانی تفکر و ابزار را مطرح می‌کند که در جوامع پیش و در حال گذار موجب خشونت و در نهایت تروریسم می‌شود.


ادامه نوشته

یک دختر خانوم متین اما قاطی

 

دوستان اصلا غصه نخورید من مثل کوه پشت سرتونم یک تاریخ معلوم کنید بریم اعتراض و قاطی بازی هوا هم بهتر شده می تونیم با خیال راحت تو حیاط  وایسیم اعتراض کنیم (میریم مثل یک مرد حقمون رو می گیریم)

جیمز کری

جیمز کری:

جیمز کری(۱۹۷۵)نظریه ای درچارچوب مدل آیینی به عنوان جایگزین نظریه (انتقالی)که تئوری مسلط درارتباطات محسوب می شد ژیشنهاد کرد.او ازروش درمطالعه ارتباطات وجامعه حمایت می کرد که درآن فرهنگ نقش محوری می یابد او ارتباطات را فراگردی نمادین توصیف می کند که واقعیت درآن ساخته وبازسازی می شود وانتقال می یابد.

کری فرهنگ را به عنوان یک فرایند معرفی می کند اما می توان فرهنگ را به برخی از صفات مشترک موجود دریک گروه انسانی مرتبط دانست(صفاتی چون محیط مادی وابزارو مذهب مراسم وفعالیتهایا همه روشهای زندگی). فرهنگ همچنین می تواند در ارتباط با متون واشیا نمادین دیده شود اشیا نمادینی که معانی خاص رابه وسیله و برای مردمی با هویت فرهنگی معین در بر دارد.

کتاب کری(ارتباطات به مثابه فرهنگ) است که کری تلاش کرد نشان دهد چگونه می توان ارتباطات را امری فرهنگی تلقی کرد وبرای آن خصلتی فراتر از انتقال صرف اطلاعات قائل شد او درفصل اول کتاب به دو تلقی از ارتباطات اشاره می کند و معتقد است که این دو تلقی متکی بر درکی استعاری از ارتباطات است :او این استعاره را استعاره انتقال واستعاره آئین معرفی می کند از نظر او دراستعاره بنیادین در تلقی از ارتباطات به عنوان انتقال جغرافی یا ترابری است.

در قرن نوزدهم وتا اندازه ای در قرن بیستم جابه جایی کالاها یا انسانها و انتقال اطلاعات را فرایندی یکسان می انگاشتند  . نکته کانونی در این تلقی از ارتباطات حمل وترابری اطلاعات در فضاو انتقال آن به فاصله ای دور است به منظور اعمال کنترل بر مکان وفضا.

 به گمان کری در تلقی آئین ارتباطات با اصطلا حاتی مانند مساحمه و مشارکت وهمبستگی وهموندی وداشتن اعتقادی واحد همبسته است.

تلقی آئین از ارتباطات به دنبال توزیع در مکان وفضا نیست بلکه می خواهد جامعه را در زمان نگه دارد  نمی خواهد اطلاعات تقسیم کند بلکه می خواهد عقاید مشترک را باز نمائی کند

 

ریچارد هوگارت و ریموند ویلیامز

ریچارد هوگارت و ریموند ویلیامز

 ريچارد هوگارت و ريموند ويليامز اشتراکات بسياري با يکديگر داشتند. هر دوي آنها از پيش‌زمينه‌ی طبقه کارگر برخاسته بودند و هر دو در آموزش بزرگسالان شرکت داشتند. و این مسئله باعث شد که با جهان بینی متفاوتی روبرو شوند، آنان دریافتند که رویکردهای موجود نسبت به مطالعه فرهنگ چندان بازتابی از دل مشغولی ها و ارزش های دانش آموزان میانه سال وابسته و طبقه کارگر نیست.آن ها از لزوم درک فرهنگ مردمی و تجارب طبقه زحمتکش به شیوه ای ک تحقیر کننده نباشد، آگاه شدند.  هر دو منتقد ادبي بودند و نيز به موضوع فرهنگ در جامعه طبقاتي بريتانيا علاقه مند بودند. درحاليکه شرايط بريتانياي پس از جنگ به گسترش فرصت‌هاي آموزشي (به ويژه آموزش بزرگسالان) ياري رساند، به عنوان بخشي از تلاش جهت نوسازي و بازسازي، خط‌مشي‌هاي طبقاتي هنوز در ميانه دگرگوني‌هاي فرهنگي و اوج‌گيري آگاهي عمومي مسلط بود. بريتانيا همچنين در حال متأثرشدن از ايده‌آل‌هاي فرهنگي عامه‌پسند آمريکايي بود. در پرتو اين شرايط، روشنفکراني همچون هوگارت و ويليامز فرهنگ توده را موضوعي ارزشمند براي مطالعه دانستند؛ در تقابل با فرهنگ والا و نخبه‌اي که به صورت مرسوم به عنوان تنها فرهنگي که ارزش بررسي داشت. ويليامز و هوگارت به شدت براي فرهنگ عامه به عنوان بيان اصيل طبقه کارگر ارزش قائل شدند. آنها برخلاف ماتيو آرنولد، تي. اس. اليوت و لويس فرهنگ عامه يا توده را براي تحليل و مطالعه جدي پست و بي‌ارزش نمي‌دانستند. آنها همچنين فرهنگ عامه را کالايي مبتذل و تهي از فکر نمي-دانستند که توسط صنعت فرهنگ‌سازی توليد مي‌شود. و برخلاف متفکريني همچون آدورنو، هوگارت، ويليامز و ديگراني که حول مرکز جمع شده بودند کمتر دل‌مشغول اين نکته بودند که چگونه مردم منفعلانه خود را با فرهنگ موروثي تطبيق مي‌دهند و بيشتر علاقه‌مند به اين مسأله بودند که مردم چگونه در زندگي روزمره‌ی خود کالاهاي فرهنگي را دريافت و با آنها تعامل مي‌کنند.. آنها به چگونگي آفرينش فرهنگ عامه علاقه‌مند بودند. اما همچنين به اين مسأله که اين فرهنگ چگونه توسط گروه‌هاي مختلف دريافت مي‌شود و مورد چون و چرا قرار مي-گيرد نيز علاقه‌مند بودند. يعني اين مسأله که چگونه به عنوان ساحتی براي مبارزه بر سر هژموني فرهنگي عمل مي‌کند. هوگارت شالوده بسياري از آثارش را بر روش‌شناسي لويس مبني بر استفاده از نقد ادبي براي کليت فرهنگ بنيان گذارد. اين رويکرد مدعي بود که از طريق تحليل فرهنگ و هنر، مي‌توان درباره پیچيدگي‌هاي واقعي جامعه يا آنچه هوگارت به آن «کيفيت حسي زندگي» مي‌گفت بينشي به دست آورد. اما شايد توضيح بيشتر تفسير هوگارت از فرهنگ مورد نياز باشد.(1)

ادامه نوشته