سلام دوستان

بشدت با خانم صفایی موافقم

خواهش میکنم  نگذاریم هربلایی دلشون خواست سرمون بیارند

ادوارد پالمر تامپسون و مکتب مطالعات فرهنگی                          سیده بتول موسوی

ریشه های فکری مکتب مطالعات فرهنگی و بنیانگذاران آن

در طی دهه ۱۹۵۰ چپ انگلیسی در صدد ارائهٔ راه سومی در قلمرو فرهنگی و سیاسی بر آمد که حد واسط لیویسیسم از یک سو و سوسیالیسم مارکسی از سوی دیگر قرار داشت.

سیاستی که این گروه درپیش گرفت به سیاست چپ جدید و نظریه آنها هم به فرهنگ گرایی چپ معروف شد که بنیان آن را می توان در سه چهرهٔ کلیدی یافت: ای. پی. تامپسون ، ریچارد هوگارت وریموند ویلیامز

تاسیس "مرکز مطالعات فرهنگی معاصر " دانشگاه بیرمنگام در سال 1964نقطه عطف پیشرفت این مطالعات به شمارمی رود. این مرکز که تاسیس آن با عصر پیشرفت جنبش چپ نوین همزمان بود و تحت تاثیر کتابهای ریچارد هوگارت،ریموند ویلیامزو ادوارد پی تامپسون قرار داشت با استقبال روشنفکران چپ روبرو شد و تحولات آن از سوی آنان دنبال می شد

ادامه نوشته

اعتراض

 

سلام

این دانشگاه ما رو مسخره کرده. به دانشگاه هیچ ربطی نداره که ما چطور با اساتید توافق کردیم که کارهامون رو کی تحویل بدیم که برای ما وقت تعیین میکنه و اساتید رو تحت فشار میذاره.

همینه دیگه مسخره بازی نیمه حضوری!

سر بده . کلاه بده. دو غاز و نیم بالا بده

دلمون خوشه داریم میریم دانشگاه!!!

 

 

دیگه چه خبر؟

سلام به همگی

بچه ها نمره های درس کاربرد کامپیوترتون خوب شد؟

کسی دیگه اعتراض نداره؟


تحویل ترجمه زبان

خانوم دکتر کاوسی فرمودند، تا آخر این هفته یعنی می شود دو روز دیگر، یعنی 30 دی ماه ترجمه ها را تحویل دهید، می خواهند نمرات را اعلام کنند، دانشگاه به ایشان گفته است که باید سریع نمرات را اعلام کنند. تاریخ 10 بهمن هم تغییر کرده است و باید تا آخر همین هفته تحویل دهید.

من تنها نقش کانال را ایفا کردم. 

جان فیسک

لذت و جنگ چریکی نشانه ها !

(فرهنگ نیز مثل سياست عرصه جدال بر سر قدرت است)

 

شاید بتوان گفت جان فیسک نظریه پردازی است که نظریات خود را بر اساس «نظریه دریافت» مبنی بر اینکه «پیام رسانه ای گشوده وچندمعنایی است.... ومخاطب سازنده معناست» شکل داده است.

رویکرد دریافت به نقش فوق العاده «خواننده» درفرآیند رمزگشایی متون رسانه ای تأکید میکند. این رویکرد پیوسته چهرهٔ انتقادی داردومدعی قدرت و توان مخاطبان برای مقاومت در برابر معانی مسلط یا سلطه جویانه رسانه های جمعی وسست کردن آنهاست. «چندمعنایی» Polysemy ، «عامه پسندی» Popularity، «رمزگشایی تقابلی» Oppositional decoding و «مازاد نشانه شناختی» Semiotic excess ازجمله مفاهیمی است که فیسک در تشریح نظریهٔ «دریافت» و مطالعات فرهنگی به کار می گیرد.

چندمعنایی اصطلاحی فنی است که نشان می دهد چگونه یک نشانهٔ خاص، همیشه بیشتر از یک معنا دارد. زیرا «معنا» معلول تفاوت ها در درون نظام بزرگ تر است.

 

ادامه نوشته

مکتب ساختارگرایی و لویی التوسر

زندگی و اندیشه لویی التوسر

مطالعات انتقادی در ارتباطات، به نقد جایگاه و آثار اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ارتباطات و رسانه‌ها استوار است. مفهوم مشترک تمامی طیفهای متنوع، رهیافتها و رویکردها و نظریه‌های انتقادی از مارکسیسم ارتدکسی و اقتصاد سیاسی رسانه‌ها گرفته تا مکتب فرانکفورت و مطالعات انتقادی و ... مفهوم سلطه است. سلطه اقتصادی، سلطه فرهنگی و ... که توسط رسانه‌ها و ارتباطات، بازتولید، تحکیم و تثبیت می‌شود.

در تمامی مکاتب انتقادی ارتباطات، دو عرصه محل پژوهش و نقد بررسی بوده است. یکی اقتصاد و دیگری فرهنگ.

التوسر نماینده عمده جریان اصالت ساخت و ساختگرایی معاصر بوده است، که در برابر مارکسیم ارتدکس، مارکسیسم رسمی عصر استالین و مارکسیسم فلسفی هگل و مارکسیستهای غربی قرار دارد. اندیشه‌های او در فرانسه واکنش‌های نامساعدی در حزب کمونیست و در بین مارکسیست- لنینیست‌ها ایجاد کرد. او در واقع نه مارکسیست ارتدکس نه تجدیدنظرطلب، نه سوسیال‌دموکرات و نه استالینیست بود. بلکه ادعا می‌کرد که نظریه مارکسیستی را به درجه علمی که بنظر او خالی از هرگونه جریان یا عنصر ایدئولوژیک است، برکشیده است.

التوسر در سال 1948 مانند بسیاری از روشنفکران فرانسوی آن دوران عضو حزب کمونیست شد. از سال 1960 به بعد مطالعاتی عمیق درباره فلسفه کارل مارکس آغاز کرد و مجموعه کارهایش را در سال 1965 در کتابی تحت عنوان" برای مارکس" منتشر نمود. در همان سال کتاب " خواندن سرمایه" که مجموعه مقالاتی در مورد سرمایه مارکس بود نیز منتشر کرد.

از سال 1967 به بعد در پی انتقادهای حزب کمونیست و در پرتو تکوین جنبش کمونیستی بین‌المللی، التوسر در بعضی از مواضع پیشین خود تجدیدنظر کرد و تلاش نمود مبارزه طبقاتی را محور اصلی کار خود قرار دهد بنابراین، او فلسفه را، چنین تعریف کرد: مبارزه طبقاتی در نظریه

التوسر در طول زندگی‌اش به شدت از اختلال روانی دوقطبی رنج می‌برد. از 1963 تحت روانکاوی بود، درمانی که به ارزش عملی آن اعتقاد راسخ داشت و علاقه نظری بسیاری به آن پیدا کرد. در سال 1980 همسرش، هلن ریتمان را زنی جامعه‌شناس که از اعضای سابق نهضت مقاومت بود، خفه کرد و تا آخر عمر در آسایشگاه روانی ماند.

پس از مرگ التوسر در 1990، دهها هزار صفحه متن منتشر نشده، در ارشیو او کشف شد، که در این بین کتابی است با عـــنوان " آینده مدتها خواهد ماند" ، خود زندگی‌نگاری روانکاوانه‌ای است که التوسر در 1985 به عنوان اعتراف‌نامه نوشته است.

نظریات التوسر را می‌توان در 4 دسته تقسیم نمود:

-        مساله گسست معرفت‌شناختی در اندیشه مارکسیسم

-        مشاجره التوسر با دیگر نحله‌های مارکسیستی

-        نظریات ساختارگرایانه او

-        مباحث درباره دولت و ایدئولوژی

التوسر بارها اعلام کرده که کار او تفسیری است- تنها تفسیر صحیح از بین انبوه بدفهمی‌ها از کار مارکس.

همچنین کار التوسر در نقد فرهنگی و ادبی امریکا و بریتانیا از دهه 1970- دهه انقلاب نظری در مطالعات ادبی بسیار مؤثر بوده است. او به منتقدان ادبی امریکا و بریتانیا نوعی نظریه انقلابی در باب جامعه را ارائه کرد. بنظر می‌رسد نقادی ادبی در پرتو کار التوسر توانست برای نخستین بار، هم به لحاظ علمی دقیق باشد و هم به لحاظ سیاسی رادیکال.

التوسر معتقد بود مارکس عامل انقلابی عظیم در علم و فلسفه اجتماعی بود، اما انقلاب او در ابعادی بسیار وسیع، حتی توسط مارکسیستها با بدفهمی‌ مواجه شده است. بنابراین نخستین اثار اصلی التوسر بر محور" بازگشت به مارکس" متمرکز بود.

ادامه نوشته

شتحیات

 

به مناسبت فصل امتحانات: (جهت رفع خستگی همکلاسیها)

سؤال امتحان نهايي فيزيك دانشگاه كپنهاگ
 
چگونه مي‌توان با يك فشارسنج ارتفاع يك آسمان‌خراش را محاسبه كرد؟
 
پاسخ يك دانشجو: " يك نخ بلند به گردن فشارسنج مي‌بنديم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمين مي‌فرستيم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمان‌خراش خواهد بود.
 
اين پاسخ ابتكاري چنان استاد را خشمگين كرد كه دانشجو را رد كرد.
دانشجو با پافشاري بر اينكه پاسخش درست است به نتيجه امتحان اعتراض كرد. دانشگاه يك داور مستقل را براي تصميم درباره اين موضوع تعيين كرد.
 
داور دانشجو را خواست و به او شش دقيقه وقت داد تا راه حل مسئله را به طور شفاهي بيان كند تا معلوم شود كه با اصول اوليه فيزيك آشنايي دارد. دانشجو پنج دقيقه غرق تفكر ساكت نشست. داور به او يادآوري كرد كه وقتش درحال اتمام است. دانشجو پاسخ داد كه چندين پاسخ مناسب دارد اما ترديد دارد كدام را بگويد.
 
وقتي به او اخطار كردند عجله كند چنين پاسخ داد:
 
"اول اينكه مي‌توان فشارسنج را برد روي سقف آسمان‌خراش، آنرا از لبه ساختمان پائين انداخت و مدت زمان رسيدن آن به زمين را اندازه گرفت. ارتفاع ساختمان مساوي يك دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بيچاره فشارسنج ."
 
"يا اگر هوا آفتابي باشد مي‌توان فشارسنج را عمودي بر زمين گذاشت و طول سايه‌اش را اندازه گرفت. بعد طول سايه آسمان‌خراش را اندازه گرفت و سپس با يك تناسب ساده ارتفاع آسمان‌خراش را بدست آورد ." 
 

ادامه نوشته

گمنامان حوزه ارتباطات

به نام خدا

افرادی که استاد محترم به بنده سپردند تا معرفیشون کنم یک چیزی تو مایه های شهدای گمنام خودمون بودند و هیچ جایی، هیچ چیزی از این دو بزرگوار پیدا نمی شد وبنده موقع کنفرانس هم بر روی این مسئله تاکید زیادی داشتم.

به هر صورت بنده پس از کلی گشت و گذار در اینترنت و کتابخونه یک چیزای مختصری (به زبان اصلی) از این دو بدست آوردم که صرفا جهت معرفی دارد و از این جهت مفید است که اسمشون به گوش یک دانشجوی رشته ارتباطات می خوره و حداقل می فهمد که طرف در مورد چه چیزی حرف میزده وکار می کرده.

البته یکی از این دو بزرگوار (جانت ولف) کتابش در ایران سال 1367 ترجمه شده اما من وقتی این کتاب رو پیدا کردم حتی در این اثر هم هیچ بیوگرافی ازنویسنده پیدا نکردم؛کتاب درباره یکی از شاخه های قابل بحث نویسنده است و به درد کار من نخورد.

تا بیش ازا این خانم صفایی، مدیر محترم وبلاگ رو با پرحرفی هام شاکی نکردم برم سر اصل مطلب:

(پیشاپیش بابت ادبیات عذر خواهی می کنم چون مطالب ترجمه شده توسط خودم است.)

  ریچارد دایر: Richad dayer

در لیدز به دنیا آمد در فرانسه در دانشگاه سنت اندرو درس می خواند و پیش از دانشگاه تئاتر کار می کرده است. قبل از اینکه برای دکترا در دانشگاه بیرمنگام درس بخواند در حوزه مطالعات فرهنگی از چهره های فعال و حامی و موثر در انگلیس وجزو جبهه چپ بوده  و در حمایت از هم جنس گرایان به خصوص «gay»ها مقالات زیادی ازاودر این زمینه چاپ شده است.

اولین فیلم سینمایی با پرداختن به این موضوع هم توسط دایرو براساس مقالات ایشان بوده که نخستین رویداد در حوزه هم جنس گرایان بوده است.

 «ستارگان» اولین کتاب او بود که در سال 1979چاپ شد.موضوع کتاب درباره درک بیننده از ستارگان، ستاره ساختن و درک ستارگان از خودشان بود ؛تجزیه و تحلیل هایی این کتاب رااز مصاحبه با مارلون براندو، رابرت ردفورد، مرلین مونرو به دست آورده است.

«فقط در سرگرمی» دومین کتاب دایر است.

ادامه نوشته

امتحان عملی کامپیوتر

دوستان بر اساس صحبتی که بچه ها با آقای احمری داشتند گویا قرار شده امتحان کتبی کامپیوتر از ده نمره محاسبه شود و ده نمره دیگر امتحان عملی داشته باشد. من این طور شنیدم که امتحان عملی در دو تاریخ چهارشنبه ۲۲ دی ماه ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۲ و تاریخ دیگری که خانم یزدانی مشخص خواهند کرد برگزار می شود.

این اطلاعات را من از خانم ریحانی گرفتم...

ادگار مورَن (به فرانسوی: Edgar Morin)

 شرح احوال

ادگار مورن ، در 8 جولاي 1921 در شهر پاريس فرانسه به دنيا آمد. او در رشته‏هاي تاريخ،‌ جامعه شناسي، اقتصاد،‌ فلسفه، داراي مطالعات دانشگاهي است و همچنين دانش‏آموختة‌ جغرافيا و حقوق مي‏باشد (1942)

در جريان جنگ جهاني دوّم داوطلبانه به نيروهاي فرانسوي پيوست و ستوان ارتش بود (44-1942). پس از جنگ نيز به عنوان مشاور ارشد قواي فرانسه در آلمان به فعاليت پرداخت. او سرپرست ادارة تبليغات و مديريت اطلاعات ارتش فرانسه بود. در همين ايام (1946) نخستين كتابش، سال صفر آلمان، را منتشر كرد.

از سال 1947 به فعاليتهاي مطبوعاتي و روزنامه‏نگاري در پاريس روي آورد و دومين كتابش، انسان و مرگ، را به رشتة‌ تحرير درآورد. در سالهاي 89-1973 مدير مركز مطالعات جامعه‏شناسي،‌ مردم‏شناسي و سياست بود. در راستاي فعاليتهاي فرهنگي و انساني‏اش مديركل بخش فرهنگي يونسكو در اروپا شد.

دكتراي افتخاري از چند دانشگاه ايتاليا، فرانسه و اسپانيا را دارد. همچنين مدالها و نشانهاي بسياري از مجامع مختلف اروپايي دريافت كرده است.

او را به راحتي نمي‏توان در تقسيم‏بنديهاي مرسوم امروزين جاي داد. ماركسيستي بوده كه در جهت تعديل و تصحيح آرائش برآمده و اكنون به قول خودش ديگر نمي‏توان ماركسيستش ناميد. چه بسا او اگزيستانسياليستي باشد كه در پي يك ايمان تازه است كه برآمده از خويش است و نجات بخش انسان. او خود را از تبار پاسكال ميداند و معتقد است كه او دانشمندي عقل‏باور، مذهبيِ شك‏آور و عارفي بزرگ از رهروان مونتني بود.

او به عقل مدرن بسيار مشكوك است و پارادايم حاكم بر آن را پارادايم سادگي و ساده‏انگاري مي‏نامد و در مقابل پارادايم پيچيدگي را مي‏افرازد. ويژگي خود را اينگونه مي‏داند كه انسان را در ساحتي فراتر از تحميلي ساده‏انگارانه به چالش مي‏گيرد و او را به هيچ چيز فرونمي‏كاهد.

مفهوم انسانی هویت از دیدگاه ادگار مورن

محور سخنان آقاى مورن «انسان چیست و با چه شیوه‏اى مى‏توان او را شناخت؟» مى‏باشد . ایشان با رد شیوه رایج تعریف انسان که وى را درون جامعه تعریف مى‏کند، مى‏گوید: «ما انسان را نه مى‏توانیم در فردیتش بفهمیم، نه در نوع بودنش و نه در جامعه‏اش; زیرا در رابطه با انسان با سه مفهوم «فرد» ، «نوع‏» و «جامعه‏» روبه‏رو هستیم و رابطه بین این سه مفهوم غیرقابل تفکیک است; درحالى‏که نشانه مدرنیسم و جامعه مدرن، تاکید بر تفکیک است‏» . ایشان همچنین با اشاره به دیدگاه تکنسین‏ها و تکنوکرات‏ها که بر این باورند که مى‏توان از انسان چیزى ساخت که قابل پیش‏بینى باشد، مى‏گویند: «دقیقا، هویت انسان چیزى خلاف این است .»

در بخش دیگرى به نظریات در باب چیستى انسان اشاره دارد که این سه نظریه را ذکر و رد مى‏نماید . در دیدگاه اول، انسان یک «لوگوس‏» ، یعنى جانورى منطقى است . انسان در دیدگاه دوم «ابزار ساز» است و سومین دیدگاه انسان را موجودى اقتصادى مى‏داند که بر اساس منطق سود و زیان عمل مى‏کند . در رد سه نظریه مى‏گوید: «بر اساس مطالعات روان‏شناختى، در حال دقیق‏ترین محاسبات ریاضى، بخشى از مغز ما که در آن سلول‏هاى عاطفى فعالیت مى‏کنند، وارد عمل مى‏شوند; پس نمى‏توان گفت انسان صددرصد منطقى است . ابزارسازى هم تنها مربوط به انسان مدرن نیست; بلکه این قابلیت در انسان‏هاى پیشین نیز بوده است‏» . از نظر ایشان، انسان مجموعه اینها و روابط درونى بین اینهاست و مى‏گوید: «من به وجود یک «چندگانگى‏» در انسان معتقدم . ما در هر «من‏» ى نه تنها یک چندگانگى برونى داریم، بلکه داراى یک چندگانگى درونى نیز هستیم . به نظر من چیزى که انسانیت را به انسانیت‏بدل مى‏کند، نظم و منطق و ماشینى بودن انسان نیست; بلکه یک نوع خلاف جریان شنا کردن انسان است که به انسانیت او شکل مى‏دهد; چنان‏که پیامبران همیشه خلاف جریان عمل مى‏کردند» .

نظر ادگار مورن درباره صنایع فرهنگی

جامع ترین اثر انتقادی در مورد صنایع فرهنگی و فرهنگ توده متعلق به مورن جامعه شناس و فیلسوف فرانسوی است.وی در سال 1962  ، کتابی به نام روح زمان یا زمان زدگی انتشار داد.به عقیده وی ، دنیا در پایان قرن 19 ، به پایان نخستین استعمار یعنی استعمار مادی و جغرافیایی رسید و در قرن 20 شاهد استعمار اندیشه انسانی است.او پس از معرفی استعمار نو و مشخصات تکنولوژیکی و بوروکراتیک و سرمایه داری آن ، عوارض خاص فرهنگ توده را بررسی می کند.

وی معتقد است که کالاهای فرهنگی عرضه شده از سوی صنایع فرهنگی جدید در واقع فرهنگ مبتذل و سطحی است که در اختیار مشتریان انبوه قرار می گیرد و ضرورتهای بازار ، ابتکار هنری را از بین برده است.ادگار مورن در این باره ستاره پرستی را مثال می زند که تقلید افراد خصوصا جوانان را از ستاره های هنری  و ورزشی خصوصا سینما آنان را با دو اصل معروف روان شناسی همانند جویی و همزاد پنداری و فرافکنی روبرو می کند.او در نهایت نتیجه می گیرد که نظام موجود جوامع غربی با استفاده از آثار تخدیری و غیر سیاسی کردن و زمان زده کردن بیشتر افراد دوام خود را استوارتر کرده است.

ادگار مورن معتقد است که به جای نویسنده در مطبوعات و رسانه های جدید نویسا داریم .چنین فرهنگی که عمدتا از رسانه ها تراوش می شود مبتنی بر ستاره پرستی و شخصیت سازی است تا با تولیدی ظاهری و خود فراموشی جامعه افراد را در ارضای دو نیاز تقویت شده یاری می دهد: نیاز به همانند جویی و نیاز به فرافکنی.

زمان زدگی از نظر مورن در چنین جامعه ای به معنای غیر اساسی شدن جامعه تحت تاثیر آثار فرهنگ توده است.

 

آثار ادگار مورن :

اولین اثر: «انسان و مرگ» (۱۹۵۱ میلادی)

سرمشق گمشده - ترجمه علی اسدی- نشر سروش -چاپ اول 1370

درآمدی بر اندیشه پیچیده- ترجمه افشین جهاندیده- نشر نی - چاپ اول 1379

روش (جلد اول) (طبیعت طبیعت)- ترجمه علی اسدی- نشر سروش - چاپ اول 1374

روش (جلد دوم) (حیات حیات)- ترجمه علی اسدی- نشر سروش - چاپ اول 1374

روش (جلد سوم) (دانش دانش) - ترجمه علی اسدی - نشر سروش - چاپ اول 1374

روش ( جلد چهارم) (اندیشه ها)                                        

روش (جلد پنجم)(هویت انسانی)- ترجمه امیر نیک پی - فائزه محمدی- نشر قصیده سرا- چاپ سوم 1384

روش (جلد ششم) (اخلاق پیچیده)

آموزش برای دوران جهانی-ترجمه عباس باقری- نشرعلم - چاپ اول 1388

 

زیگموند فروید

زیگموند فروید

مقدمه

زیگموند فروید به عنوان بنیان‌گذار روانکاوی بیش از هر کس دیگری در تاریخچه روانشناسی هم مورد تحسین قرار گرفته است و هم به خاطر نظریه‌هایش به طرز بی‌رحمانه‌ای از او انتقاد شده است. به عنوان یک شخص هم تکریم و هم محکوم شده است و به عنوان یک دانشمند بزرگ بدعت‌گذار و کلاه‌بردار معرفی گردیده است. تحسین کنندگان و منتقدان فروید قبول دارند که تاثیر او بر روان شناسی ، روان درمانی بسیار زیاد بوده است.

تولد

فروید در ششم ماه مه 1856 در شهر فریبرگ متولد شد. پدرش 40 سال و مادرش (زن سوم پدر فروید) تنها 20 سال داشت. پدر سخت‌گیر و خودکامه بود. فروید هنگام بزرگسالی خصومت ، انزجار و خشم کودکی خود را نسبت به پدرش به خاطر می‌آورد. او نوشت که در سن 2 سالگی نسبت به پدرش احساس برتری می‌کرد. مادر فروید نسبت به فرزند اول خود احساس غرور می‌کرد و متقاعد شده بود که وی مرد بزرگی خواهد شد.



 

ادامه نوشته

ژان بودریار

نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر

ژان بودریار

زندگينامه

زان بودريار، گرچه ترجيح مي دهد هيچ سابقه و شرح حالي از خود نداشته باشد ولي قطعاً در سال 1929 در رايمز (Rama) متولد شد. با وجود آن كه اجداد وي  كشاورز بودند، ليكن والدين او به زندگي شهري و مشاغل دولتي روي آورده بودند. وي هيچگاه نتوانست پست دانشگاهي يا موقعيت آكادميك ثابت و دايمي براي خود دست و پا كند. در سال 1966 به اتفاق هانري له فور ضد ساختارگرا، در فتانژ N a Nt فرانسه رساله اي را در جامعه شناسي به پايان برد. بعدها به همكاري با رولان بارت پرداخت و در سال 1969 مقاله مهمي دربارة « شي ( موضوع يا ابژه) و كاركرد نشانه در مفاهمه» نوشت. در سال ۱۹۷۵ بودریار در دانشگاه کالیفرنیا شروع به تدریس کرد. كتاب « نظم اشياء (1968) وي بيانگر ديدگاههاي رولان بارت در كتاب « نظام مد» است. نخستين نوشته هاي بودريار درباره كالوينو و ديگران همراه با ترجمه هاي آثاري از برتولت برشت و وايس(Weiss) در نشريه « عصر جديد» سارتر،  Lan  tempr Modenner   به چاپ رسيد. يك دهه بعد نقدهاي تندي درباره نظريه ارزش ماركس ازوي به چاپ رسيد. برخلاف له فوز، بودريار ساختگرايي را رد نكرد، بلكه از وجهي ديگر به آن پرداخت. اين امر به وي امكان داد تا به استفاده از مفاهيمي چون« نشانه»، «دال»، « مدلول» ، «نظام»، « تماير»، «تفاوت» يا افتراق، محدوديت هاي تلاش ها و اقدامات ساختگرايي را، به ويژه آنجا كه تفكيك بين « واقعي» و « تخليلي» مد نظر است، نشان مي دهد ـ گفتمان، شماره يك ـ تابستان 77ـ فرانوگرايي و چالش هاي فلسفي معاصر ديويدئي . كوپر/ حسينعلي نوذري ـ ص 24. ر بسیاری از آثار او از جمله نظام اشیا (۱۹۶۸)، جامعه مصرفی (۱۹۷۰)، به سوی اقتصاد سیاسی نشانه و... می توان تردید، ارزیابی و نقد درباره وی نسبت به نظریه اقتصادی مارکس را مشاهده کرد. بودریار در کتاب آینه تولید (۱۹۷۳)، اندیشه های کارل مارکس را در زمینه تولید با صراحت نقد کرده و به چالش می کشاند. نوشته های انتقادآمیز و مهیج بودریار در دهه ۸۰ جایگاه ویژه یی را در مجامع علمی و ادبی به وجود آورد. از جمله این آثار می توان وانموده ها (۱۹۸۱) و در سایه اکثریت خاموش (۱۹۷۸) را نام برد. مجموعه مقالات وی در رابطه با جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نظر منتقدان بسیاری را به سمت خود جلب کرد و جمله معروف وی تحت این عنوان که «آنجا نمی تواند جنگی رخ داده باشد» مورد بحث و بررسی قرار گرفت. بودریار فیلسوف یا جامعه شناس بیشتر متمایل به فیلسوف بودن بودریار است و هرچند در دانشگاه به تدریس جامعه شناسی اشتغال داشته است ولی خود را جامعه شناس نمی داند. او می گوید شاید من اهل متافیزیک باشم.هرچند از وی به عنوان یک متفکر پست مدرن یاد می شود، اما خود بودریار واژه پست مدرن را قبول ندارد و آن را غیرقابل تعریف می داند. آرا و اندیشه های بودریار متاثر از کارل مارکس، سوسور، فریدریش نیچه، لویی آلتوسر، ژرژ باتای، رولان بارت، مارسل موس و هانری لوفور بوده است. برای درک بیشتر آثار وی مطالعه نظرات این اندیشمندان ضروری است.بودریار در ۶ مارس ۲۰۰۷ در پی یک بیماری طولانی از دنیا رفت. از آثار دیگر بودریار می توان اغوا، امریکا، مبادله نمادین و مرگ، استراتژی های مهلک و مقاله انتقادی را نام برد.نخستین كار بودريار به دهه 1960 باز مي‌گردد كه نوگرايانه بود چرا كه بودريار تا دهه 1980 از اصطلاح مابعد نوگرائي استفاده نكرد و هم جهت گيري ماركسيستي داشت كارهاي اوليه وي در برگيرنده نقد ماركسيستي  از جامعه مصرفي بود و بسيار تحت تأثير زبان شناسي و نشانه شناسي بود تا آنجا كه كارهاي وي به عنوان مقدمه‌ي نشانه شناختي بر نظريه اقتصاد سياسي ماركس درنظر گرفته شد اما طولي نكشيد كه بودريار انتقاد از ماركسيسم و ساختار گرائي را آغاز كرد و سرانجام آن را نيز كنار گذاشت.  به عقيده بودريار ماركس نيز با همان مفاهيم محافظه كارانه رايج و مسلط بر جهان سرمايه داري مانند كار و ارزش كار مي كرد و در نتيجه به ويروس سرمايه داري آلوده شده بود.( ثلاثي، 829). بودريار و ليوتار مي گويند نظريه ماركسيستي شايد همان روايت فراگير و تداوم تمام عيادي باشد كه در دوره ما بعد نو جائي نداشته و ربطي به اين دوره ندارد. ( ثلاثي 809)بودريار كتاب آينه توليد ( 1973،1975) به اين نظر رسيد كه چشم انداز ماركسيستي تصوير آينه‌سان اقتصاد سياسي محافظه كارانه است. به عبارت ديگري ماركس و ماركسيستها همان جهان بيني پشتيبانان محافظه‌كار سرمايه داري را ارائه كردند. ويروس انديشه بورژوازي باعث شد كه رهيافت ماركس سرشار از مفاهيم محافظه‌كارانه‌ي چون « كار» و « ارزش» باشد به عقيده وي ما به يك جهت گيري تازه و رشيه اي تر نياز منديم.نظر وي ايدئولوژي خواه ماركسيستي يا بورژوازي صرفاً فقره اي از اقلام موجود در فروشگاههاي خياباني است:متفكران پسا آلتوسري پست مدرن نظير ليوتار و بودريار، ماركسيسم را صرفاً يكي از هزاران كالاهاي موجود در جريان حراج دائمي در سوپر ماركت هاي عقايد مي دانند انسان ها كه از هر سو مورد تهاجم وسيع و همه جانبه مواد مخدّر اغراض شخصي و تعصبات و كوته فكري هاي هيئت هاي بيشتري قرار گرفته اند، سعي دارند تا ايدئولوژي دلخواه و مطلوب نظرشان را برپايه اصل تلفيق و تطبيق ( گرد آوري و تركيب اجزاء و عناصر مختلف و تطبيق دادن يا جور ساختن آنها با يكديگر) تدوين نمايند. شايد با تكه هايي از بوديسم، رگه هايي ( از فاشيسم محيطي) بخش هاي از كلبي مشربي آلتوسري يا بريده هايي از مكتب آزادي اقتصادي آدام اسميت  و امثالهم كه جملگي از هزاران منابع نيمه هضم شده گرد آوري شده اند.( نوذري،233) بودريار مفهوم مبادله نمادين را به جاي نفي ريشه اي مبادله اقتصادي پيشنهاد مي كند ( كوك، 1994) مبادله نمادين در برگيرنده چرخه پيوسته اي از « گرفتن و باز پس دادن و دادن و با زستاندن» و چرخه اي از هدايا و هداياي متقابل است ( بودريار، 1973) در اينجا مفهومي ارائه مي شود كه در دامي كه ماركس دچار آن شده بود نمي افتد، مبادله نمادين آشكارا مغير و بركنار از منطق سرمايه داري است . مفهوم مبادله نمادين دلالت بر نامه اي سياسي مي كند كه هدفش آفرينش جامعه اي است كه ويژگي دشت اين نوع مبادله است. نشانه هاي گسست بودريار از ماركس در كتاب براي يك نقد سياسي آشكار مي شود. موضوع اصلي اختلاف بار ماركس برحول محور نشانه درو مي زند. بودريار با رد جدايي ساختار گرايانه‌ي نشانه از جهان، استدلال مي كند كه
‹ جهان فقط معلول نشانه است › اگر افراد عوض فراورده‌ها، معاني را مصرف مي كنند در آن نشانه صورت مي توان گفت كه تبادل نمادين و نه توليد كالا هسته ي اصلي نظريه اجتماعي را تشكيل مي دهد. از اين رو« ارزش» نه در فرايند كار بلكه در ساختار ارتباطي به وجود مي آيد. بودريار در كتاب آينه توليد از مفهوم كارماركس انتقاد مي‌كند و مي گويد:شبحي، قوه ي خيال انقلابي را تسخير كرده است  و اين شبح همانا روح توليد است. ( صالحيار)  بودريار از طبقه كارگر انتقاد مي كند و به نظر مي رسيد كه هوادار چپ نوين يا هيپي ها بود ولي بهرحال ديري نپائيد كه وي هرگونه هدف سياسي را رها كرد كلاً به گمان متفكران پسا مدرن ( بودريار، ليوتار، واتيمو) نقش روشنفكر در صحنه اجتماعي امروز غرب تغيير يافته است اگر زماني روشنفكراني چون اميل زولا وژان پل سارتر با الهام گرفتن از انديشمندان عصر روشنگري از حقايق و به نام اصولي سخن مي گفتند كه مطلق و عالمگير است. امروزه متفكر پسا مدرن به دنبال سقوط ديدئولوژي‌هاي ـــ گرايانه مدرن و افول‌زدايي ايده « پيشرفت به سوي بهشتي گمشده» خود را باني و يا ناجي هيچگونه رسالت تاريخي نمي داند، يا به تعبير ژيل لييووتسكي جامعه شناسي فرانسوي در جامعه پسا مدرن هيچ ائدلوياي قادر به شوق آوردن توده ها نيست .(    62 و 63) بودريار نظريه مرگباري را ارائه مي كند. وي در كتاب « آمريكا» مي گويد كه در ديدار از اين كشور« صورت كامل شده مصيبت آينده» را مشاهده نمود. در كار بودريار برخلاف دوركيم حتي امكان اصلاح جامعه را نيز نمي توان تصور كرد. به نظر او ما محكوم شده ايم كه با شبيه سازيها، فرا واقعيتها و انفجار همه چيز در حفره سياه ادراك نا پذير زندگي كنيم. هرچند مفاهيم مبهمي چون مبادله نمادين و اغوا را مي توان در كارهاي وي پيدا نمود. اما او از ستايش فضيلتهاي اين گزينه ها و يا تنظيم يك برنامه سياسي با هدف تحقق آنها كاملاً خود داري مي نمايد. ( ثلاثي 819)برخلاف مدرنيسم كه تاريخ را به مثابه عرضه مبارزه دائمي براي رهائي تدريجي بشريت اعتقاد داشته و به روند تكاملي جوامع انساني معتقد است پست مدرنها و در راس آنها ليوتار اين نگرش را افسانه اي بيش نمي دانند. به زعم ليوتار رشد و استعلاي جوامع به مدد دستاوردهاي پيچيده و پيشرفته الكترونيكي و سيستم هاي فراگير ماهواره اي همه اينها را جرياني كاملاً توهمي  و خيالي مي سازد و يا به اعتقاد بودريار عينيت جوامع، دولت هاي ملي، اجتماعات و تاريخ صرفاً روايت‌هاي مبهم ياصور خيالي كه وي آن را S imulaca مي‌داند  بيش نيستند( مدرنيته و مدرنيسم، 277) به عقيده وي ويژگي جهان ما بعد نوين شبيه سازيها است. به نظر او ما درعصر شبيه سازي زندگي مي كنيم (بودريار 1983) فراگرد شبيه سازي به ايجاد نماها يا « باز توليدي هاي اشياء يا رويدادها» مي انجامد و يا به از بين رفتن تفاوت ميان نشانه ها و واقعيت. تشخيص چيزهاي واقعي از ان چيزهائي كه از روي واقعيت شبيه سازي مي شود بيش از پيش دشوار شده است براي مثال بودريار از تحليل رفتن توليزيون در زندگي و تحليل رفتن زندگي در تلويزيون سخن مي گويد.( 1983) كه سرانجام باز نمائيهاي واقعيتي يا شبيه سازيها چيرگي پيدا خواهند كرد. وي مي گويد:مادر بند شبيه سازيها گرفتار شده ايم كه نظامي مارپيچ يا چرخه اي را مي سازند كه نه سردارند و نه ته.(تلاش 817)بودريار به جاي تعقيب هدف سياسي به تحليل جامعه معاصر روي آورد جامعه اي كه به گمان وي ديگر تحت سلطه توليد نيست بلكه رسانه ها، الگوهاي سيبرنيتيك و نظامهاي هدايت كننده، فراوري اطلاعات سرگرمي و صنعت هاي دانش و نظاير آن بر اين جامعه چيرگي يافته اند. نتيجه ناشي از اين نظامها، انفجار نشانه ها مي باشد. به عقيده وي ما از جامعه تحت سلطه شيوه توليد بيرون آمده و وارد جامعه اي شديم كه تحت نظارت رمز توليد است هدف ديگر دستشمار و سود نيست بلكه هدف تسلط بر نشانه ها و نظامهايي است كه اين نشانه ها را توليد مي كنند وانگهي زماني بود كه نشانه ها به جاي چيزهاي واقعي مي نشستند اما امروز نشانه ها به چيزي جز خودشان و نشانه هاي ديگر ارجاع ندارند، نشانه ها به مد لول خودشان تبديل شده اند. اكنون ديگر نمي توان گفت كه چه چيز واقعي است . تفاوت ميان نشانه ها و واقعيت از درون منفجر شده است. به بيان كلز، جهان ما بعد نوين جهاني است كه با چنين انفجار دروني Implosion مشخص مي شود. انفجاري كه با انفجار بيروني eaplosiin يا نظامهاي توليدي، كالاها، تكنولوژيها و نظاير آن كه شاخص جامعه نوين بود تفاوت دارد. در نتيجه بر خلاف جهان نوين كه دستخوش فراگرد تمايز بود. جهان ما بعد نوين دستخوش تمايز زدايي Defiffeemtation  است.( تلاش 817) بهر تقدير بودريار و ليوتار اولين كساني بودند ه اعلام نمودند كه ما وارد وضعيت پست مدرن شده ايم اين دو در يكسان دانستن پسامدرن و جامعه پسا صنعتي هم عقيده هستند. از ديدگاه ليوتار جامعه پسا صنعتي جامعه تكنولوژيك پيشرفته اي است كه در آن علم كامپيوتري تعيين كننده روند اصلي اجتماع است وي با الهام از دانيل بل، پسامدرنيسم رامنطق فرهنگي جامعه اي مي داند كه در مرحله پسا صنعتي قرار گرفته است از اين رو اكثر بحرانهايي كه پسا مدرنيسم با آنها روبرو است از نظر فكري و سياسي همان بحرانهاي جامعه پسا صنعتي است. بودريار نيز جامعه پسا مدرن را جامعه اي مي داند كه ايجاد كننده فضاي همانند نگاري و شبيه سازي است از نظر وي همانند نگاري در جامعه پسامدرن از مقام جامعه شناختي اي بر خوردار است كه امر توليد در  جامعه صنعني مدرن داشت. به عقيده  وي فرايند شبيه سازي با تسلط يافتن بر واقعيت جامعه پسامدرن اين جامعه را به سوي نوعي فرا واقعيت hgpe Reality  مي كشاند.(جهانبلگو ،61)پست مدرنيت با به زير سوال بردن روايت هاي كلان و اساسي يا قرار دايت ها آغاز مي شود، فرانوگرايان به طرد واقعيتهاي فراگير و در واقع بيشتر آنچه معمولاً نظريه خواننده مي شود مي پردازند و خود روايتهاي فراگيري رابه دست نمي دهند بلكه به اعتقاد بودريار بيشتر تكه پاره هائي از افكار را ارائه مي دهند كه غالباً به هم تناقض دارند با اين وجود پست مدرنيسم به اعتقاد بودريار پايان جامعه شناسي و ديگر موضوعات مدرنيستي است. ( نوذري 348) به اعتقاد بودريار و ليوتار جامعه پست مدرن دوره اي است كه هم اكنون با آن مواجهيم. گرچه به لحاظ تاريخي آن را مخلوق دوران پس از جنگ جهاني دوم مي دانند ولي معتقدند ه تنها با پيدايش روند مصرف گرائي انبوه در عصر الكترونيك جنبه همگاني و عمومي پيدا نمود و في الواقع زائيدة تغيير و تحولات شگرف در نظام سرمايه داري معاصر است يا به تعبير جبيسون « منطق فرهنگي سرمايه داري متاخر» مي باشد. سرمايه داري در امر ارتباطات و مبادلات جهاني پيشگام است و نوعي نظام سيبنرنتيكي قائم به ذات ايجاد كرده كه تقريباً بطور كامل توان حكومت هاي منفرد براي كنترل جهت گيري ها و اهدافشان را افزايش مي دهد. در نتيجه پست مدرنيته بعضاً به عنوان جامعه پسا تاريخي مد نظر است بدين معنا كه رسالت يا حسن هدفمندي كه در قرون گذشته از طريق حوادث و رخدادهايي نظير انقلاب فرانسه بر دولت هاي ملي حاكم بوده، جاي خودرا به مصرف گرايي جهاني داده است. پسا مدرينسم از نظر بودريار جهت و معناي تاريخ را از دست داده و به همين شكل بيمار گونه پايان هنر است. بودريار همانند دانيل بل معتقد است ه سرمايه داري پيشرفته از شكل يك نظام اقتصادي فرهنگي مبتني بر انضباط لازم براي توليد به سمت نظامي حركت كرده كه بر لذات مصرف استوار است. اين امر به نوبه خود موجب تغيير و تحول در نشان و جايگاه هنر و فرهنگ مي شود. به اعتقاد بل مدرينسم هنري از دل تضاد شديد بين اخلافيات ـــــ كارو مصتالي، و كيش لذت پرستانه خود نمائي و خود افزائي  ــــــــــــ سر برآورد موارد اخير ويژگي شاخص نويسندگان و متفكران مدرينست نظير پنچر لارنس، ولف و ديگران است. شرايط يا وضعيت پست مدرن زماني فرا مي رسد كه اين ارزش هاي مدرنيست كه سابق بر اين قرق انحصاري يا ملك مطلق يك اقليت كوچك و ناراضي هنري به شما مي رفت در كل جامعه مصرفي تعميم پيدا كند. وضعيت پست مدرنيتد را نوعي زيبائي شناختي ساختن شرايط اقتصادي مي دانند .فته بل: آنچه سابق بر اين تنها در رويا و تخيل صورت مي گرفت بايد در عرصه زندگي عملي نيز صورت تحقق پيدا كند. هيچ تمايز وجدايي بين هنر و زندگي وجود ندارد. هر آنچه كه در هنر مجاز و رواست در عرصه زندگي نيز مجاز و روا مي باشد. ( بل ، 50)در پايان بايد از ويژگيهاي جامعه پست مدرن گفت: آنجا كه ليوتار نبودن معنا دراثر را نماينده نگرش پست مدرن مي داند واز درجه صفر فرهنگي صحت مي كند بودريار از درجه صفر سياست سخن مي گويد و يكي از ظواهر موقعيت پست مدرن را در امر تجزيه و از هم پاشيدگي فاعل اجتماعي مي بيند. موقعيت پست اجتماعي كه مورد توجه بودريار است در جدايي كامل بين معنا و خرد ابزاري يعني كسست بين ذهنيت فردي و منطق اقتصادي و سياسي است.پست مدرن از ديدگاه بودريال جامعه اي است كه در جدائي كامل بين فضاي عمومي و خصوصي همراه است، اقول سياست به معناي پروژه سازماندهي جامعه و پيروزي خرد تكنولويامك 14 و ابزاري ديگر شيوه هاي زندگي انسان ( 82)

 

بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

پیر آلتوسر

پیر آلتوسر

لوئی پیر آلتوسر در 16 اکتبر 1918 در الجزایر به دنیا آمد و در 1930 با والدین خود به فرانسه نقل مکان کرد .دوران کودکی وی به دلیل ناهمسازی با پدرش که مقتدر و مستبد و در عین حال گوشه گیر بود غم انگیز گذشت .او کاتولیک بار آمد و بخش اعظمی از دوران جنگ را در اردوگاه اسرای جنگی آلمان گذراند. بعد از جنگ در کسوت دانشجو به دانشسرای عالی معلمین در پاریس رفت و در آنجا به شازده سروقت معروف شد .او بعد از اتمام مطالعات خود استاد درس فلسفه شد .

آلتوسر بعد از جنگ ایده های کمونیستی را پذیرفت و به طور رسمی در سال 1948 به عضویت حذب کمونیست فرانسه درآمد .از آن زمان به بعد هم یک چهره سیاسی و هم یک مفسر آثار مارکس بوده است .

دوران کار و تلاش علمی وی به بعد از جنگ جهانی دوم و در خلال دیکتاتوری استالین،اصلاحات خورشچف ،انقلاب چین و گرایشات انسان گرایانه و فلسفی در کمونیسم مربوط می شود. در همین دوره نحله ای به نام ساخت گرایی با کار سوسور و انسان شناسی به نام استروس پا گرفت .

ساخت گرایی جزء لاینفک کارهای آلتوسر است و بیشتر تحت تاثیر اندیشه های لاکان بوده است .

آلتوسر در زندگی دچار فشارهای عصبی شدیدی بود، در 16 نوامبر 1980 با لباس منزل به حیاط مدرسه ای که در آن درس می داد دوید و فریاد زد که همسرش را چند لحظه پیش کشت و بدین علت روانه بیمارستان شد. آلتوسر در اکتبر 1990 در حومه پاریس درگذشت.

آلتوسر از بنیانگذاران گرایش های ساختارگرایانه در مارکسیسم است که در برابر مارکسیسم ارتدوکس ، مارکسیسم رسمی عصر استالین و ماکسیسم فلسفی و هگلی مارکسیسم های غرب قرار دارد .اساساً نظریه مارکسیسم ساختاری تلفیقی است از نظریه مارکس و ساختارگرایی انتزاعی که آلتوسر مهمترین شخصیت این نظریه است.

اهمیت آلتوسر تنها به دلایل تاریخی و تاَ ثیر وی بر فلسفه علوم اجتماعی نیست ،بلکه جنبه سودمند چارچوب حاصل از نظریه اوست که پیچیده ترین برداشت را از ساختار اجتماعی موجود در علوم اجتماعی به دست می دهد.چون مارکسیسم غالباً متهم به ارائه تبیین های تک علتی شده است ، آلتوسر امکان تبیین های پیچیده و چند علتی را مطرح می کند که در آن فرایندهای علی اولویت بندی شده اند و به فراسوی توصیف آنچه اتفاق می افتد راه می برند .معرفت شناسی آلتوسر هر عیب و ایرادی که داشته باشد،حداقل می توان گفت که او در اعتقاد به معرفت و بهره گیری از آن برای ایجاد تغییرات سیاسی سودمند ، مصمم است .

بیشترین تلاش آلتوسر به عنوان مارکسیستی ساخت گرا صرف این شد که مارکس را از تفسیر فلاسفه انسان گرا نجات دهد .

اندیشه های او در فرانسه واکنشهای نامساعدی را در بین حزب کمونیست و مارکیست-لنینیستها ایجاد کرد تا جائی که به بد گوئی از او پرداخته و لقب جلاد پاریس را به وی دادند.

 بقیه را در ادامه مطلب بخوانید.

 

ادامه نوشته

والتر بنیامین

به  نام خدا

 

کنفرانس درس مطالعات انتقادي

والتر بنيامين (1892-1940) فيلسوف ، مترجم ، نويسنده ، و زيبايي شناس مارکسيست آلماني و از اعضاي مکتب فرانکفورت است .

اساتيدش : هنريش ريکرت (فيلسوف نوکانتي ) ،جرج زيمل ، هنريش ولف لين (تاريخ دان و فيلسوف هنري )و ...

موضوع رساله ي دکترا : مفهوم نقد در سبک رمانتيک آلماني

آثارش :

نظريه ترجمه : ترجمه جدا از متن اما در پيود با آن است .

اثر هنري در عصر باز توليد مکانيکي : تحت تاٌثير آثار مارکس درباره خود بيگانگي و نيز نظريه پراکس اين اثر را نوشته است . بنيامين نشان مي دهد با برآمدن سرمايه داري صنعتي محصولات فرهنگي (به ويژه هنري ) دستخوش دگرگوني ريشه اي

مي شوند و کيفيت هاله مندي خود را از دست مي دهند.

سرچشمه هاي نمايش سوگواري آلماني : تحليل هاي فيلسوفانه از رابطه ميان زبان و تجربه حزن و سوگواري رابا توجيهات زيبا شناسانه مفهوم تمثيل ترکيب مي کند و همچنين خوانشي عالمانه از بسياري ار ژنرهاي فراموش شده آلماني در عصر باروک را بدست مي دهد.

خيابان يکطرفه :اين اثر نقد ادبي در آثار بنيامين رابه روايت تاريخ از منظر فرهنگي تبديل کرد.و در مقايسه باديگر آثار بنيامين به دليل سبک گزين گويانه ، پر از تمثيل و شرح دقيق تجربيات يک اقدام بي سابقه مي باشد .اين اثر طرح هاي اوليه از نظريه اجتماعي در باب تکنولوژي را به دست مي دهد .

پيوندهاي گزيده گوته : يک مقاله بلند انتقادي در مواجهه نقد و فلسفه است .

سالهاي کودکي در برلين : خاطرات دوران کودکي بنيامين است که نگاه او به شهر در اين اثر مانند معمايي است پر از چيزهايي عجيب و غريب و کنش هاي نامعلوم .

پروژه پاساژها : يک اثر عظيم و ناتمام از تاريخ فرهنگي پاريس قرن 19 که در آن بنيامين به دنبال باسازي سرچشمه هاي مدرنيته است.

آخرين اثر زندگي بنيامين ( تزهاي درباره فلسفه تاريخ ) که درآن پيگير وضعيتي براي ايجاد انديشه انتقادي نسبت به زمان حال است .ديگر آثار بنيامين :تئوريهاي فاشيست آلماني ،پيرامون برشت ، انگيزه هاي بودلر ، نويسنده به عنوان توليد کننده ، انسان هاي آلماني ......

 

       گرد آورنده  : زهره علامي

هربرت مارکوزه

هربرت مارکوزه یکی از لیدرهای معروف مکتب فرانکفورت و مفسر مارکسیسم هگل و اندیشمندی انقلابی تبار است .اندیشه های او  پاسخی است به ناکامی های جنبش های سوسیالیستی و نهضت های کارگری در اروپا و پیروزی فاشیسم و فقدان هرگونه نیروی کار اجتماعی و رهایی بخش در جامعه سرمایه داری. نظریات او موجب جنبش های دانشجویی دهه 60 آمریکا شد .

ادامه نوشته

پير بورديو

زندگي و انديشه بورديو

زندگي نامه

پير بورديو در اول اوت سال 1930 در دنگوئن در كوهپايه هاي پيرنه (جنوب غربي فرانسه) به دنيا آمد. او در يك خانواده طبقه متوسط پايين پرورش يافت، وي دانش آموزي باهوش بود كه در بهترين دبيرستان منطقه تحصيل مي كرد. در اوايل دهه 50 توانست به دانش سراي معتبر اكول نورمال سوپريور، راه يابد، و به تحصيل فلسفه بپردازد. اين دانش سرا در پاريس به طور سنّتي، مهد روشن فكران فرانسوي بوده است. در آن زمان، فلسفه سرآمد رشته ها بود و پرداختن به آن براي هر روشنفكر جوياي نام، كاري ضروري بود. بورديو نيز به فلسفه پرداخت. اما با اين همه، او نيز مانند ديگر فارغ التحصيلان برجسته اين دانشگاه، نظير دوركيم و فوكو، مطالعه معطوف به زندگي عاطفي را كه با فلسفه، پزشكي و زيست شناسي تلفيق شده بود رها كرد و به علوم اجتماعي روي آورد. در آن دانش سرا، هر چند او با كسب بالاترين رتبه فارغ التحصيل شد، اما به واسطه فقر و پيشينه خانوادگي، خود را در جمع فرزندان نخبگان فرانسوي، فردي غريبه احساس مي كرد.1

 

ادامه نوشته

رادیو

                               حوزه های پژوهشي مربوط به رادیو

(جهت اطلاع دوستانی که در این مورد سوال داشتند)

آسيب شناسي راديو-اخبار در راديو-برنامه هاي مذهبي در راديو-تاثير پيام هاي راديويي-تاثير ساير رسانه ها بر راديو-تبليغات در راديو-خبر نويسي در راديو-راديو و توسعه(فرهنگي‏، سياسي، اجتماعي)-راديو اينترنتي-راديو و اقليت ها و قوميت ها-راديو و آموزش-راديو و تغييرات اجتماعي-راديو و جهاني شدن-راديو و فرهنگ شفاهي -راديو و قدرت-راديوهاي محلي -راديوي خصوصي و دولتي-ژورناليسم راديويي-سياست گذاري هاي رسانه اي در راديو-قالب هاي برنامه هاي راديويي-گزارش راديويي-گويندگي راديويي-مخاطبان راديو-مديريت راديو-نمايشنامه راديويي -نهاد راديو-ويژگيهاي راديو-ويژگيهاي عوامل توليد در راديو و...

 

امتحان نظریه ها : تایید تاریخ 26 دی توسط استاد

استاد به من ایمیل زدند و گفتند که با آقای کاظمی تماس گرفتند و ایشون تاریخ امتحان نظریه ها را ۲۶ دی ساعت ده و نیم اعلام کرده اند. احتمالا استاد روز ۱۷ دی هم در دانشکده هستند چون ورودی های ۸۸ با ایشان امتحان روزنامه نگاری تحقیقی دارند.

جبرانی کلاس کامپیوتر

 

 

سلام

من امروز (یعنی شنبه یازدهم دی ماه) با جناب آقای افتاده صحبت کردم قرار شد روز جمعه بعد از امتحان ارتباطات و توسعه چند ساعت جبرانی کلاس کامپیوتر به کمک ایشون و سایر دوستانی که سر کلاس کامپیوتر حضور داشتند برگزار بشه.

بنده هم چون غیر از این سایت به بچه ها دسترسی ندارم خواهش می کنم به دوستانتون اطلاع دهید

به نظرم فرصت خوبی است خصوصا که امتحان دوممون است و دوره خوبی می تونه برامون باشه (البته من که تازه می خوام یاد بگیرم و دوره برام معنایی نداره)

با تشکر از خودم آقای افتاده و سایر دوستانی که در این حماسه درسی شرکت می کنند.

توجه

همكلاسي هاي محترم 

توجه فرماييد

مقاله انگلیسی مربوط  به نظریه های مارکسیستی رسانه هم جزو امتحان مطالعات انتقادي است.

هر چهار مقاله ي ارسالي استاد در وبلاگشان را مطالعه فرماييد.



حذفیات مطالعات انتقادی

فصلهای یک، دو، سه، شش، هفت و نه به صورت کامل هستند و فصلهای چهار، هشت، پنج و یازده حذف شده اند. از فصلهای دوازده و سیزده و چهارده هم  بودریار و همچنین از لاکان سوال  می آید و از فصل ده هم از ینگ یانگ. دو مقاله از دکتر معتمد نژاد که در وبلاگ استاد هست. فکر کنم یک مقاله هم در مورد ینگ یانگ را باید بخوانیم . موفق باشید 

سلام بر همه دوستان

دوستان امکانش هست سرفصل های مورد تاکید اساتید برای امتحان مطالعات انتقادی و ارتباطات و توسعه را در اینجا یادآوری کنند

خلاصه اندیشه مارکس در 15 دقیقه

به نام خدا

كارل ماركس 1883-1818

سخن گفتن در مورد ماركس ظاهرا امري بيهوده به نظر مي آيد . چنانكه همه كساني كه حداقل تحصيلات دانشگاهي دارند با نام و عقايد ماركس آشنا هستند . چه رسد به آناني كه در رشته هاي علوم انساني و ارتباطات تحصيل مي كنند . هگل مي گويد: آنچه زياد شناخته شده به دليل اينكه زياد شناخته شده همواره ناشناخته مي ماند . در مورد ماركس نيز گاهي اوقات قضيه از اين قرار است كه تعدادي از مفاهيم ماركس آنقدر گفته شده و بديهي انگاشته شده كه جرات پرسيدن درباره ي معني بعضي واژه ها را هم به خود نمي دهيم . و به آساني و بدون آنكه معني واژه ها را بدانيم آنها را به كار مي بريم . و نيز چون افكار و عقايد ماركس بر انديشمندان بعد از خود و سير انديشه ي زمان پس از خود و انقلابهايي كه اخيرا در كشورهاي بزرگي چون شوروي و ديگر ممالك رخ داده بسيار تاثيرگذار بودهناچار به مطالعه ماركس هستيم و همچنين اگر ما ماركس را به خوبي فهم نكنيم در تفهيم مكاتبي چون فرانكفورت و نوماركسيستها و ... به مشكل برخواهيم خورد . انديشه ماركس بسيار گسترده است چنانكه ، اين انديشه در حوزه هاي زيادي از علوم همچون ، علوم سياسي ، مطالعات فرهنگي ، اقتصاد ، علوم اجتماعي و فلسفه كاربرد دارد و چارچوبي براي بررسي علوم مطرح شده قرار مي گيرد .

كار ماركس كاريست بسيار درهم تنيده به نوعي كه مفاهيم به شدت به هم وابسته و قطاروار هستند و جدا كردن روش شناسي وي از مفاهيم او كار نسبتا سختي است.

در متني كه پيش رو داريد سعي شده به دور از لفاظي و مبهم گويي و البته با رعايت اصول بنيادي ماركس نظريه ماركس به صورت خلاصه تقديم حضورتان گردد . متن حاضر را در 4 فصل آماده ارايه كرده ام : در فصل نخست انديشه ي ماركس به طور بسيار خلاصه بررسي مي شود سپس در فصل دوم مفاهيم بنيادي ماركس مورد تحليل قرار مي گيرد ( هماني كه فوكو از آن به ديرينه شناسي دانايي نام مي برد ) . در فصل سوم روش شناسي ماركس به اجمال گفته مي شود و در نهايت واژه نامه اي به صورت خلاصه از كار ماركس تقديم مي شود لازم به ذكر است (تعريفي كه ماركس براي برخي مفاهيم به كار مي برد تنها در حوزه ي انديشه ماركس قابل استفاده است و مختص كار اوست لذا از اين تعاريفي كه ماركس ارائه داده در جاي ديگر نمي توان استفاده كرد ).

و چون متن پيش رو جهت ارائه كنفراس كلاسي 15 دقيقه اي اماده شده به صورت بسيار مختصر افكار كلي ماركس را بيان مي كند . سعي مي شود در مدت 15 دقيقه چهره اي كلي و البته صحيح از ماركس ارائه گردد .

ادامه نوشته

نرم افزار تبدیل فایل های پی دی اف به متن

نرم‌افزارهاي خوب زيادي براي تبديل فايل‌هاي PDF به Text وجود دارد (كه در پست ديگري معرفي شدند) اما اكثر آنها با زبان فارسي ميانه‌ي خوبي ندارند و فايل‌هاي PDF فارسي را به طرز بسيار وحشتناكي تبديل مي‌كنند و نتيجه‌ي كار، متني ناخوانا و با فونت‌هايي بي‌معني و به هم ريخته است.

امروز نرم‌افزاري را معرفي مي‌كنيم كه تبديل فايل‌هاي PDF فارسي به متن ساده را به خوبي انجام مي‌دهد. نرم‌افزار e-PDF To Text Converter v2.1 حجم بسيار كمي داشته (۷۹۰ كيلوبايت) و كار كردن با آنها بسيار ساده است. البته توجه داشته باشيد كه نرم‌افزار رايگان نبوده و فقط ۳۰ بار مي‌توانيد به صورت رايگان از آن استفاده نماييد.

براي شروع بكار، ابتدا نرم‌افزار را از اينجا دريافت كرده و نصب كنيد. سپس نرم‌افزار را اجرا كرده و در پنجره‌اي كه باز مي‌شود دكمه‌ي Add File در پايين پنجره را كليك كرده و فايل PDF مورد نظر خود را انتخاب كنيد. سپس با زدن دكمه‌ي Settings در همان پنجره قبلي به صفحه‌ي تنظيمات رفته و گزينه UTF-8 را در قسمت Output Encodings انتخاب كنيد و OK را بزنيد. حال مي‌توانيد با زدن دكمه‌ي Convert PDFs فايل‌هاي PDF خود را به متن ساده تبديل كنيد.

نمونه‌اي از يك فايل PDF فارسي كه به متن ساده تبديل شده است را در اينجا مي‌توانيد ببينيد:

  1. فايل PDF فارسي
  2. متن فارسي پس از تبديل
  3. شماره سریال نرم افزار: 18719E313%77X7567

درخواست

از كساني كه از آقاي خونمري اطلاع و با ايشان تماس دارند خواهش ميكنم به ايشان اطلاع دهيد كه در ارتباط با پروژه ترجمه با دكتر مسعودي تماس بگيرند.

ضمنا دكتر مسعودي اين وبلاگ را در لينك هاي روزانه وبلاگشان لينك كرده اند.

میشل فوکو(احمدافروز)

فوکو کیست؟ مشکلی که در این زمینه مطرح می شود این است که فوکو را نمی توان متفکری با حوزه علایق فکری خاصی دانست و در نتیجه، افکار او را در یک زمینه خاص، مورد توجه قرار داد. آیا او بیشتر به فلاسفه شباهت دارد؟ که پاسخ اولیه مثبت است. او زمان بسیاری از دوران جوانی خود را صرف آموختن فلسفه نمود و فلسفه نیز تدریس کرد؛ اما چرا او بیش از آن که به عنوان یک فیلسوف درباره افلاطون، ارسطو، دکارت یا کانت بنویسد، درباره تاریخ جنون و پزشکی، زندان و جنسیت نوشت؟ آیا او بیشتر تاریخد ان است تا فیلسوف؟ پاسخ در این جا نیز مثبت است. او تاریخدان اندیشه هاست و بیش از یک دهه، وقت خود را صرف تحلیل روش های تاریخی در حوزه اندیشه سیاسی نمود. هرچند او رهیافتی متفاوت و متمایز با سایر تاریخدانان دارد. همچنین از آن جایی که فوکو جهت گیری فکری خود را تغییر می دهد و تحت تأثیر سنت های فکری گوناگونی است، به عنوان متفکری «کثیرالوجه» شناخته شده است. «در تعابیر گوناگونی، او را «فرزند ناخلف ساختگرایی»، «دیرینه شناس فرهنگ غرب»، «پوچ انگار» و «ویرانگر علوم اجتماعی رایج» خوانده اند. مرزهای اصلی اندیشه فوکو از لحاظ روش شناختی، در ارتباط با ساختگرایی، پدیدارشناسی و هرمنوتیک قرار می گیرد. در نتیجه، ضروری است که براب درک بهتر اندیشه های فوکو، نگاهی اجمالی به این جریانات فکری لازم بیافکنیم.

ادامه نوشته

مراحل عمومي نگارش مقاله علمي

با سلام

با توجه به اینکه سوالات متعددی در مورد نحوه نوشتن مقاله از اینجانب پرسیده شده لازم دانستم که یک توضیح کامل در این باره در وبلاگ قرار دهم تا همه دوستان در صورت نیاز به آن مراجعه کنند. لازم به ذکر است که این مطالب برگرفته از جزوات کلاسی دکتر عاملی می باشد.

موفق باشید  

مراحل عمومي نگارش مقاله علمي

الف: اقدامات مقدماتي

1.    تصميم گيري در مورد عنوان مقاله[1]

•       نگاه كلي : عنوان مقاله بايد اشاره اي به کليد واژه اي داشته باشد که ناظر بر کل مباحث مقاله باشد و در يک مفهوم کلي در عنوان اصلي مقاله منعکس شود.

•       نگاه مشخص: عنوان مقاله بايد اشاره به حرف اصلي مقاله داشته باشد که در عنوان فرعي منعکس مي شود.

1)     مطالعه امکانات تحقيق و عملي بودن تحقيق (لازم است به سئوالات ذيل توجه شود):

2)     آيا اطلاعات کتابخانه اي در خصوص سئوال و موضوع اصلي تحقيق وجود دارد؟

3)     آيا امکان نگارش مقاله با توجه به محدود بودن زمان تعيين شده تحقيق و ساير محدوديت هاي کار تحقيق وجود دارد؟

4)     چه مقدار سئوال اصلي مقاله مرتبط با موضوع درس و سابقه مطالعاتي محقق است؟

2.    تهيه طرح كلي و نمودار تحقيق[2]

سرفصل ها، عناوين فرعي هر فصل و احيانا زير عنوان هاي عناوين فرعي مشخص شود بگونه اي که در يک صفحه کل کار در قالب يک طرح قابل رويت باشد.

3.    نگارش حرف اساسي مقاله[3]

حرف اساسي مقاله به خواننده توضيح مي دهد كه مقاله در مورد چه خواهد بود و چه نكته اساسي را نويسنده مقاله بيان مي كند و به عبارتي چه نكته جديدي را نويسنده مقاله به مطالعات پيشين و يا اساسا به دانش بشري اضافه مي كند.

ب. جمع آوري اطلاعات

•       با افرادي که در رابطه با موضوع تحقيق مورد نظر شما، تجربه علمي گسترده دارند، در خصوص روش انجام تحقيق، نظريه هاي مهم، کتابهاي مهم و مسائل اساسي تحقيق مشورت شود. در صورتيکه تحقيق جنبه بين رشته اي دارد، با محققين چند حوزه مشورت شود.

•       از جمع آوري اطلاعات پراکنده پرهيز شود.

•       مرور اجمالي بر کتاب ها، مقالات و خلاصه مقالات در ارتباط با موضوع صورت بگيرد.

•       مطالب همزمان با جمع آوري وارد کامپيوتر شود و بر اساس فصول مربوطه و عناوين فرعي دسته بندي شود.

ج‌.      نگارش متن اصلي مقاله[4] 

مقاله علمي داراي پنج جزء اساسي است که حتما با عنوان مستقل از هم متمايز شود:

1)     مقدمه

2)     متن اصلي مقاله

3)     نتيجه گيري

4)     کتابنامه منابع

5)     ضمائم و زيرنويس ها

ادامه نوشته

تذکر

سلام

دوستانی که مطالب خود را روی وبلاگ قرار می دهند توجه کنند که مطلبشان بلند نباشد و قسمت بیشتر مطلب را در ادامه مطلب قرار دهند تا حق سایر دوستان ضایع نگردد.

در ضمن دوستان لطف کنند و هنگام ثبت مطلب خود گزینه همیشه در صفحه اول نمایش داده شود را علامت نزنند، چون در صورت مشاهده چنین مواردی جهت حفظ حقوق سایر دوستان اصلاح صورت می گیرد.

با تشکر از همکاری شما همکلاسیهای گرامی

 

هربرت مارکوزه

                                         

هربرت مارکوزه در سال ۱۸۹۸ در برلین متولد شد. با به قدرت رسیدن نازی ها ، وی به عنوان دانشجویی ((یهودی )) برای ادامه تحصیل مجبور به ترک آلمان شد و در سال ۱۹۳۴ به آمریکا مهاجرت کرد. مارکوزه موفق به اخذ مدرک پروفسوری خود در رشته علوم سیاسی در دانشگاه کالیفرنیا شد.

پس از پایان جنگ جهانی اول ، مارکوزه برای مدت کوتاهی به عضویت ((حزب سوسیال دمکرات آلمان )) درآمد اما پس از مرگ ((روزا لوکزامبورگ )) حزب را ترک کرد . وی از پیوستن به جناح چپ که به سیاست های شوروی تمایل داشت خودداری کرد . در سال ۱۹۳۰ در آلمان و سپس در آمریکا وی به گروهی به از متفکران جناح چپ پیوست که بعدها از آن با هنوان ((مکتب فرانکفورت )) یاد شد و شهرت آن بر سر زبان ها افتاد . آنان برداشت های فلسفی خود را که برپایه قرائت هگلی از مارکسیسم بود تحت عنوان ((تئوری انتقادی جامعه )) مطرح کردند .

نظرات آنان برپایه عقاید مارکس در دهه ۱۸۴۰ بود زمانی که مارکس به سیاست علاقمند شده بود و تزهای فلسفی و سیاسی خود را ارائه می کرد . تزهایی که از مارکس فیلسوفی بزرگ ساخت .

در المان اکثر تئوری های اساسی هگل پذیرفته شده بود مارکس نیز در آن زمان پیرو مکتب هگل بود . اما پس از ان نقد مارکس به بنیان اساسی فلسفه هگل بود . مارکس معتقد بود که هگل ایده های انتزاعی و ایده آلیستی را بر جنبه های ماتریالیستی جهان ارجح دانسته و فلسفه خود را بر پایه ان قرار داده است . مارکس فهم فلسفه عقلانی این جهان را نه بوسیله فرومایگی و غیر فعال بودن که از طریق (۰عمل فعال )) مقدور است . چنانچه بعدا در جمله معروف خود بیان کرد : (( فیلسوفان تاکنون جهان را از طریق راههای مختلف تفسیر کرده اند حال آنکه مهم تغییر دادن جهان است . ))

مارکس معتقد به تغییر جهان و رسیدن به ((حقیقت عقلانی )) بود ( که سرانجام سوسیالیسم را راه نیل به آن حقیقت معرفی کرد ) و انجام آن را از طریق عمل فعال و رادیکال پرولتاریا ممکن میدانست مارکس بعدها از این ایده خود که در انقلاب سوسیالیستی کارگران به مثابه ((ابزار فیلسوفان )) عمل می کنند عقب نشینی کرد و نقشی اساسی و تعیین کننده را برای کارگران قائل شد با این وجود اعضای مکتب فرانکفورت ایده نخست مارکس را احیا کردند و بویژه مارکوزه آن را پذیرفت . این ایده موضوع اصلی نخستین کتاب وی ((خرد و انقلاب )) ( ۱۹۴۱ ) بود . مارکوزه در این کتاب از اصول فلسفه هگل دفاع کرد و ضد فاشیسم نوشت . بخش عمده تئوری مارکوزه در مورد نقش ((تئوری انتقادی )) در دورانی است که به گمان او طبقه کارگر خصلت انقلابی خود را از دست داده ( یا با نظری خوش بینانه تر و معتدل تر خصلت انقلابی آن از دید وی اکنون تا حدودی وجود دارد اما در طولانی مدت دوام نخواهد داشت ) مارکوزه بر این نظر بود که پیروانش بایستی ایده (( جامعه جایگزین )) در برابر جامعه سرمایه داری را حفظ کنند حتی اگر در تئوری به نظر اتوپیایی و دور از دسترس به نظر بیاید .همانطور که خود گفت : ((این وظیفه و عمل را بر عهده ((روشنفکران )) است تا فرصت های تاریخی را بازخوانی و حفظ کنند ، حتی اگر به نظر اتوپیایی بیاید ))

تاکید مارکوزه بر تفاوت جامعه سوسیالیستی با جامعه کاپیتالیستی برآمده از تاثیرات و اموخته های او از ((گروندریسه )) مارکس ( ۸-۱۸۵۷) بود . این کار طولانی و وقت گیر مارکوزه تا دهه ۵۰ میلادی ناشناخته مانده بود . تا اینکه وی در آن دهه نوشته هایش را به زبان انگلیسی چاپ کرد تا همگان از آن بهره گیرند . مارکس در دستنوشته گروندریسه تاکید کرد که امکان پذیری تغییر سیستم اجتماعی بستگی به ((افزایش پتانسیل مبارزاتی )) دارد . در دوره فراگیر شدن مکانیزاسیون و نیاز متقابل علم و صنعت به یکدیگر ، مارکس را به این باور رساند که در این شرایط امکان کاهش روز و ساعات کاری کارگران و افزایش ساعات آزاد مردم برای پرداختن به فعالیت های دلخواهشان قابل دستیابی است . مارکس لازمه دستیابی به جامعه سوسیالیستی را در دست گیری پایه مالکیت عمومی بدست کارگران می داند . از نظر وی نقش تاریخی کاپیتالیسم گسترش تولیدات از طریق بهره کشی از مردم برای تولید بیشتر بوده و هست . تولیدی که گاهی فراتر از نیازهای ضروری جامعه است . مازاد تولیدی که صرف ذخیره سازی می شود . از نظر مارکس این دلیل یکی از دلایل اصلی مهمل و ناکارآمد بودن کاپیتالیسم است ( از اینجاست که مارکس اشاره به یکی از علل عمده امپریالیسم سرمایه داری می کند ، سرمایه داری برای فروش مازاد تولیدات خود نیازمند بازارهای خارجی است ) شکافهای طبقاتی با تولید مازاد و ارزش اضافی پیدا مش شوند و این مورد ازبارزترین آثار منفی ((مالکیت خصوصی )) است . در نتیجه طبقه غیر مولد با بهره کشی از طبقه مولد زندگی خود را ادامه می دهد همانطور که مارکس می گوید کسانی که مالکیت وسایل تولید را در دست دارند طبقه حاکمه سیاسی و اقتصادی را نیز تشکیل می دهند . مارکس بدین تریب روح ویران کننده رنج دهی و بهره کشی کاپیتالیسم از کارگران را برای توسعه تولید تنها گزینه غیر قابل اجتناب از سوی کاپیتالیسم می دانست .

 

ادامه نوشته