بشدت با خانم صفایی موافقم
خواهش میکنم نگذاریم هربلایی دلشون خواست سرمون بیارند
بشدت با خانم صفایی موافقم
خواهش میکنم نگذاریم هربلایی دلشون خواست سرمون بیارند
| |||||||||||||||||||||
سلام
این دانشگاه ما رو مسخره کرده. به دانشگاه هیچ ربطی نداره که ما چطور با اساتید توافق کردیم که کارهامون رو کی تحویل بدیم که برای ما وقت تعیین میکنه و اساتید رو تحت فشار میذاره.
همینه دیگه مسخره بازی نیمه حضوری!
سر بده . کلاه بده. دو غاز و نیم بالا بده
دلمون خوشه داریم میریم دانشگاه!!!
بچه ها نمره های درس کاربرد کامپیوترتون خوب شد؟
کسی دیگه اعتراض نداره؟
من تنها نقش کانال را ایفا کردم.
لذت و جنگ چریکی نشانه ها !
(فرهنگ نیز مثل سياست عرصه جدال بر سر قدرت است)
شاید بتوان گفت جان فیسک نظریه پردازی است که نظریات خود را بر اساس «نظریه دریافت» مبنی بر اینکه «پیام رسانه ای گشوده وچندمعنایی است.... ومخاطب سازنده معناست» شکل داده است.
رویکرد دریافت به نقش فوق العاده «خواننده» درفرآیند رمزگشایی متون رسانه ای تأکید میکند. این رویکرد پیوسته چهرهٔ انتقادی داردومدعی قدرت و توان مخاطبان برای مقاومت در برابر معانی مسلط یا سلطه جویانه رسانه های جمعی وسست کردن آنهاست. «چندمعنایی» Polysemy ، «عامه پسندی» Popularity، «رمزگشایی تقابلی» Oppositional decoding و «مازاد نشانه شناختی» Semiotic excess ازجمله مفاهیمی است که فیسک در تشریح نظریهٔ «دریافت» و مطالعات فرهنگی به کار می گیرد.
چندمعنایی اصطلاحی فنی است که نشان می دهد چگونه یک نشانهٔ خاص، همیشه بیشتر از یک معنا دارد. زیرا «معنا» معلول تفاوت ها در درون نظام بزرگ تر است.
زندگی و اندیشه لویی التوسر
مطالعات انتقادی در ارتباطات، به نقد جایگاه و آثار اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ارتباطات و رسانهها استوار است. مفهوم مشترک تمامی طیفهای متنوع، رهیافتها و رویکردها و نظریههای انتقادی از مارکسیسم ارتدکسی و اقتصاد سیاسی رسانهها گرفته تا مکتب فرانکفورت و مطالعات انتقادی و ... مفهوم سلطه است. سلطه اقتصادی، سلطه فرهنگی و ... که توسط رسانهها و ارتباطات، بازتولید، تحکیم و تثبیت میشود.
در تمامی مکاتب انتقادی ارتباطات، دو عرصه محل پژوهش و نقد بررسی بوده است. یکی اقتصاد و دیگری فرهنگ.
التوسر نماینده عمده جریان اصالت ساخت و ساختگرایی معاصر بوده است، که در برابر مارکسیم ارتدکس، مارکسیسم رسمی عصر استالین و مارکسیسم فلسفی هگل و مارکسیستهای غربی قرار دارد. اندیشههای او در فرانسه واکنشهای نامساعدی در حزب کمونیست و در بین مارکسیست- لنینیستها ایجاد کرد. او در واقع نه مارکسیست ارتدکس نه تجدیدنظرطلب، نه سوسیالدموکرات و نه استالینیست بود. بلکه ادعا میکرد که نظریه مارکسیستی را به درجه علمی که بنظر او خالی از هرگونه جریان یا عنصر ایدئولوژیک است، برکشیده است.
التوسر در سال 1948 مانند بسیاری از روشنفکران فرانسوی آن دوران عضو حزب کمونیست شد. از سال 1960 به بعد مطالعاتی عمیق درباره فلسفه کارل مارکس آغاز کرد و مجموعه کارهایش را در سال 1965 در کتابی تحت عنوان" برای مارکس" منتشر نمود. در همان سال کتاب " خواندن سرمایه" که مجموعه مقالاتی در مورد سرمایه مارکس بود نیز منتشر کرد.
از سال 1967 به بعد در پی انتقادهای حزب کمونیست و در پرتو تکوین جنبش کمونیستی بینالمللی، التوسر در بعضی از مواضع پیشین خود تجدیدنظر کرد و تلاش نمود مبارزه طبقاتی را محور اصلی کار خود قرار دهد بنابراین، او فلسفه را، چنین تعریف کرد: مبارزه طبقاتی در نظریه
التوسر در طول زندگیاش به شدت از اختلال روانی دوقطبی رنج میبرد. از 1963 تحت روانکاوی بود، درمانی که به ارزش عملی آن اعتقاد راسخ داشت و علاقه نظری بسیاری به آن پیدا کرد. در سال 1980 همسرش، هلن ریتمان را زنی جامعهشناس که از اعضای سابق نهضت مقاومت بود، خفه کرد و تا آخر عمر در آسایشگاه روانی ماند.
پس از مرگ التوسر در 1990، دهها هزار صفحه متن منتشر نشده، در ارشیو او کشف شد، که در این بین کتابی است با عـــنوان " آینده مدتها خواهد ماند" ، خود زندگینگاری روانکاوانهای است که التوسر در 1985 به عنوان اعترافنامه نوشته است.
نظریات التوسر را میتوان در 4 دسته تقسیم نمود:
- مساله گسست معرفتشناختی در اندیشه مارکسیسم
- مشاجره التوسر با دیگر نحلههای مارکسیستی
- نظریات ساختارگرایانه او
- مباحث درباره دولت و ایدئولوژی
التوسر بارها اعلام کرده که کار او تفسیری است- تنها تفسیر صحیح از بین انبوه بدفهمیها – از کار مارکس.
همچنین کار التوسر در نقد فرهنگی و ادبی امریکا و بریتانیا از دهه 1970- دهه انقلاب نظری – در مطالعات ادبی بسیار مؤثر بوده است. او به منتقدان ادبی امریکا و بریتانیا نوعی نظریه انقلابی در باب جامعه را ارائه کرد. بنظر میرسد نقادی ادبی در پرتو کار التوسر توانست برای نخستین بار، هم به لحاظ علمی دقیق باشد و هم به لحاظ سیاسی رادیکال.
التوسر معتقد بود مارکس عامل انقلابی عظیم در علم و فلسفه اجتماعی بود، اما انقلاب او در ابعادی بسیار وسیع، حتی توسط مارکسیستها با بدفهمی مواجه شده است. بنابراین نخستین اثار اصلی التوسر بر محور" بازگشت به مارکس" متمرکز بود.
به مناسبت فصل امتحانات: (جهت رفع خستگی همکلاسیها)
سؤال امتحان نهايي فيزيك دانشگاه كپنهاگ
چگونه ميتوان با يك فشارسنج ارتفاع يك آسمانخراش را محاسبه كرد؟
پاسخ يك دانشجو: " يك نخ بلند به گردن فشارسنج ميبنديم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمين ميفرستيم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمانخراش خواهد بود.
اين پاسخ ابتكاري چنان استاد را خشمگين كرد كه دانشجو را رد كرد.
دانشجو با پافشاري بر اينكه پاسخش درست است به نتيجه امتحان اعتراض كرد. دانشگاه يك داور مستقل را براي تصميم درباره اين موضوع تعيين كرد.
داور دانشجو را خواست و به او شش دقيقه وقت داد تا راه حل مسئله را به طور شفاهي بيان كند تا معلوم شود كه با اصول اوليه فيزيك آشنايي دارد. دانشجو پنج دقيقه غرق تفكر ساكت نشست. داور به او يادآوري كرد كه وقتش درحال اتمام است. دانشجو پاسخ داد كه چندين پاسخ مناسب دارد اما ترديد دارد كدام را بگويد.
وقتي به او اخطار كردند عجله كند چنين پاسخ داد:
"اول اينكه ميتوان فشارسنج را برد روي سقف آسمانخراش، آنرا از لبه ساختمان پائين انداخت و مدت زمان رسيدن آن به زمين را اندازه گرفت. ارتفاع ساختمان مساوي يك دوم g ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما بيچاره فشارسنج ."
"يا اگر هوا آفتابي باشد ميتوان فشارسنج را عمودي بر زمين گذاشت و طول سايهاش را اندازه گرفت. بعد طول سايه آسمانخراش را اندازه گرفت و سپس با يك تناسب ساده ارتفاع آسمانخراش را بدست آورد ."
به نام خدا
افرادی که استاد محترم به بنده سپردند تا معرفیشون کنم یک چیزی تو مایه های شهدای گمنام خودمون بودند و هیچ جایی، هیچ چیزی از این دو بزرگوار پیدا نمی شد وبنده موقع کنفرانس هم بر روی این مسئله تاکید زیادی داشتم.
به هر صورت بنده پس از کلی گشت و گذار در اینترنت و کتابخونه یک چیزای مختصری (به زبان اصلی) از این دو بدست آوردم که صرفا جهت معرفی دارد و از این جهت مفید است که اسمشون به گوش یک دانشجوی رشته ارتباطات می خوره و حداقل می فهمد که طرف در مورد چه چیزی حرف میزده وکار می کرده.
البته یکی از این دو بزرگوار (جانت ولف) کتابش در ایران سال 1367 ترجمه شده اما من وقتی این کتاب رو پیدا کردم حتی در این اثر هم هیچ بیوگرافی ازنویسنده پیدا نکردم؛کتاب درباره یکی از شاخه های قابل بحث نویسنده است و به درد کار من نخورد.
تا بیش ازا این خانم صفایی، مدیر محترم وبلاگ رو با پرحرفی هام شاکی نکردم برم سر اصل مطلب:
(پیشاپیش بابت ادبیات عذر خواهی می کنم چون مطالب ترجمه شده توسط خودم است.)
ریچارد دایر: Richad dayer
در لیدز به دنیا آمد در فرانسه در دانشگاه سنت اندرو درس می خواند و پیش از دانشگاه تئاتر کار می کرده است. قبل از اینکه برای دکترا در دانشگاه بیرمنگام درس بخواند در حوزه مطالعات فرهنگی از چهره های فعال و حامی و موثر در انگلیس وجزو جبهه چپ بوده و در حمایت از هم جنس گرایان به خصوص «gay»ها مقالات زیادی ازاودر این زمینه چاپ شده است.
اولین فیلم سینمایی با پرداختن به این موضوع هم توسط دایرو براساس مقالات ایشان بوده که نخستین رویداد در حوزه هم جنس گرایان بوده است.
«ستارگان» اولین کتاب او بود که در سال 1979چاپ شد.موضوع کتاب درباره درک بیننده از ستارگان، ستاره ساختن و درک ستارگان از خودشان بود ؛تجزیه و تحلیل هایی این کتاب رااز مصاحبه با مارلون براندو، رابرت ردفورد، مرلین مونرو به دست آورده است.
«فقط در سرگرمی» دومین کتاب دایر است.
این اطلاعات را من از خانم ریحانی گرفتم...
شرح احوال
ادگار مورن ، در 8 جولاي 1921 در شهر پاريس فرانسه به دنيا آمد. او در رشتههاي تاريخ، جامعه شناسي، اقتصاد، فلسفه، داراي مطالعات دانشگاهي است و همچنين دانشآموختة جغرافيا و حقوق ميباشد (1942)
در جريان جنگ جهاني دوّم داوطلبانه به نيروهاي فرانسوي پيوست و ستوان ارتش بود (44-1942). پس از جنگ نيز به عنوان مشاور ارشد قواي فرانسه در آلمان به فعاليت پرداخت. او سرپرست ادارة تبليغات و مديريت اطلاعات ارتش فرانسه بود. در همين ايام (1946) نخستين كتابش، سال صفر آلمان، را منتشر كرد.
از سال 1947 به فعاليتهاي مطبوعاتي و روزنامهنگاري در پاريس روي آورد و دومين كتابش، انسان و مرگ، را به رشتة تحرير درآورد. در سالهاي 89-1973 مدير مركز مطالعات جامعهشناسي، مردمشناسي و سياست بود. در راستاي فعاليتهاي فرهنگي و انسانياش مديركل بخش فرهنگي يونسكو در اروپا شد.
دكتراي افتخاري از چند دانشگاه ايتاليا، فرانسه و اسپانيا را دارد. همچنين مدالها و نشانهاي بسياري از مجامع مختلف اروپايي دريافت كرده است.
او را به راحتي نميتوان در تقسيمبنديهاي مرسوم امروزين جاي داد. ماركسيستي بوده كه در جهت تعديل و تصحيح آرائش برآمده و اكنون به قول خودش ديگر نميتوان ماركسيستش ناميد. چه بسا او اگزيستانسياليستي باشد كه در پي يك ايمان تازه است كه برآمده از خويش است و نجات بخش انسان. او خود را از تبار پاسكال ميداند و معتقد است كه او دانشمندي عقلباور، مذهبيِ شكآور و عارفي بزرگ از رهروان مونتني بود.
او به عقل مدرن بسيار مشكوك است و پارادايم حاكم بر آن را پارادايم سادگي و سادهانگاري مينامد و در مقابل پارادايم پيچيدگي را ميافرازد. ويژگي خود را اينگونه ميداند كه انسان را در ساحتي فراتر از تحميلي سادهانگارانه به چالش ميگيرد و او را به هيچ چيز فرونميكاهد.
مفهوم انسانی هویت از دیدگاه ادگار مورن
محور سخنان آقاى مورن «انسان چیست و با چه شیوهاى مىتوان او را شناخت؟» مىباشد . ایشان با رد شیوه رایج تعریف انسان که وى را درون جامعه تعریف مىکند، مىگوید: «ما انسان را نه مىتوانیم در فردیتش بفهمیم، نه در نوع بودنش و نه در جامعهاش; زیرا در رابطه با انسان با سه مفهوم «فرد» ، «نوع» و «جامعه» روبهرو هستیم و رابطه بین این سه مفهوم غیرقابل تفکیک است; درحالىکه نشانه مدرنیسم و جامعه مدرن، تاکید بر تفکیک است» . ایشان همچنین با اشاره به دیدگاه تکنسینها و تکنوکراتها که بر این باورند که مىتوان از انسان چیزى ساخت که قابل پیشبینى باشد، مىگویند: «دقیقا، هویت انسان چیزى خلاف این است .»
در بخش دیگرى به نظریات در باب چیستى انسان اشاره دارد که این سه نظریه را ذکر و رد مىنماید . در دیدگاه اول، انسان یک «لوگوس» ، یعنى جانورى منطقى است . انسان در دیدگاه دوم «ابزار ساز» است و سومین دیدگاه انسان را موجودى اقتصادى مىداند که بر اساس منطق سود و زیان عمل مىکند . در رد سه نظریه مىگوید: «بر اساس مطالعات روانشناختى، در حال دقیقترین محاسبات ریاضى، بخشى از مغز ما که در آن سلولهاى عاطفى فعالیت مىکنند، وارد عمل مىشوند; پس نمىتوان گفت انسان صددرصد منطقى است . ابزارسازى هم تنها مربوط به انسان مدرن نیست; بلکه این قابلیت در انسانهاى پیشین نیز بوده است» . از نظر ایشان، انسان مجموعه اینها و روابط درونى بین اینهاست و مىگوید: «من به وجود یک «چندگانگى» در انسان معتقدم . ما در هر «من» ى نه تنها یک چندگانگى برونى داریم، بلکه داراى یک چندگانگى درونى نیز هستیم . به نظر من چیزى که انسانیت را به انسانیتبدل مىکند، نظم و منطق و ماشینى بودن انسان نیست; بلکه یک نوع خلاف جریان شنا کردن انسان است که به انسانیت او شکل مىدهد; چنانکه پیامبران همیشه خلاف جریان عمل مىکردند» .
نظر ادگار مورن درباره صنایع فرهنگی
جامع ترین اثر انتقادی در مورد صنایع فرهنگی و فرهنگ توده متعلق به مورن جامعه شناس و فیلسوف فرانسوی است.وی در سال 1962 ، کتابی به نام روح زمان یا زمان زدگی انتشار داد.به عقیده وی ، دنیا در پایان قرن 19 ، به پایان نخستین استعمار یعنی استعمار مادی و جغرافیایی رسید و در قرن 20 شاهد استعمار اندیشه انسانی است.او پس از معرفی استعمار نو و مشخصات تکنولوژیکی و بوروکراتیک و سرمایه داری آن ، عوارض خاص فرهنگ توده را بررسی می کند.
وی معتقد است که کالاهای فرهنگی عرضه شده از سوی صنایع فرهنگی جدید در واقع فرهنگ مبتذل و سطحی است که در اختیار مشتریان انبوه قرار می گیرد و ضرورتهای بازار ، ابتکار هنری را از بین برده است.ادگار مورن در این باره ستاره پرستی را مثال می زند که تقلید افراد خصوصا جوانان را از ستاره های هنری و ورزشی خصوصا سینما آنان را با دو اصل معروف روان شناسی همانند جویی و همزاد پنداری و فرافکنی روبرو می کند.او در نهایت نتیجه می گیرد که نظام موجود جوامع غربی با استفاده از آثار تخدیری و غیر سیاسی کردن و زمان زده کردن بیشتر افراد دوام خود را استوارتر کرده است.
ادگار مورن معتقد است که به جای نویسنده در مطبوعات و رسانه های جدید نویسا داریم .چنین فرهنگی که عمدتا از رسانه ها تراوش می شود مبتنی بر ستاره پرستی و شخصیت سازی است تا با تولیدی ظاهری و خود فراموشی جامعه افراد را در ارضای دو نیاز تقویت شده یاری می دهد: نیاز به همانند جویی و نیاز به فرافکنی.
زمان زدگی از نظر مورن در چنین جامعه ای به معنای غیر اساسی شدن جامعه تحت تاثیر آثار فرهنگ توده است.
آثار ادگار مورن :
اولین اثر: «انسان و مرگ» (۱۹۵۱ میلادی)
سرمشق گمشده - ترجمه علی اسدی- نشر سروش -چاپ اول 1370
درآمدی بر اندیشه پیچیده- ترجمه افشین جهاندیده- نشر نی - چاپ اول 1379
روش (جلد اول) (طبیعت طبیعت)- ترجمه علی اسدی- نشر سروش - چاپ اول 1374
روش (جلد دوم) (حیات حیات)- ترجمه علی اسدی- نشر سروش - چاپ اول 1374
روش (جلد سوم) (دانش دانش) - ترجمه علی اسدی - نشر سروش - چاپ اول 1374
روش ( جلد چهارم) (اندیشه ها)
روش (جلد پنجم)(هویت انسانی)- ترجمه امیر نیک پی - فائزه محمدی- نشر قصیده سرا- چاپ سوم 1384
روش (جلد ششم) (اخلاق پیچیده)
آموزش برای دوران جهانی-ترجمه عباس باقری- نشرعلم - چاپ اول 1388
زیگموند فروید
مقدمه
زیگموند فروید به عنوان بنیانگذار روانکاوی بیش از هر کس دیگری در تاریخچه روانشناسی هم مورد تحسین قرار گرفته است و هم به خاطر نظریههایش به طرز بیرحمانهای از او انتقاد شده است. به عنوان یک شخص هم تکریم و هم محکوم شده است و به عنوان یک دانشمند بزرگ بدعتگذار و کلاهبردار معرفی گردیده است. تحسین کنندگان و منتقدان فروید قبول دارند که تاثیر او بر روان شناسی ، روان درمانی بسیار زیاد بوده است.
تولد
فروید در ششم ماه مه 1856 در شهر فریبرگ متولد شد. پدرش 40 سال و مادرش (زن سوم پدر فروید) تنها 20 سال داشت. پدر سختگیر و خودکامه بود. فروید هنگام بزرگسالی خصومت ، انزجار و خشم کودکی خود را نسبت به پدرش به خاطر میآورد. او نوشت که در سن 2 سالگی نسبت به پدرش احساس برتری میکرد. مادر فروید نسبت به فرزند اول خود احساس غرور میکرد و متقاعد شده بود که وی مرد بزرگی خواهد شد.
نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر
بقیه در ادامه مطلب
پیر آلتوسر
لوئی پیر آلتوسر در 16 اکتبر 1918 در الجزایر به دنیا آمد و در 1930 با والدین خود به فرانسه نقل مکان کرد .دوران کودکی وی به دلیل ناهمسازی با پدرش که مقتدر و مستبد و در عین حال گوشه گیر بود غم انگیز گذشت .او کاتولیک بار آمد و بخش اعظمی از دوران جنگ را در اردوگاه اسرای جنگی آلمان گذراند. بعد از جنگ در کسوت دانشجو به دانشسرای عالی معلمین در پاریس رفت و در آنجا به شازده سروقت معروف شد .او بعد از اتمام مطالعات خود استاد درس فلسفه شد .
آلتوسر بعد از جنگ ایده های کمونیستی را پذیرفت و به طور رسمی در سال 1948 به عضویت حذب کمونیست فرانسه درآمد .از آن زمان به بعد هم یک چهره سیاسی و هم یک مفسر آثار مارکس بوده است .
دوران کار و تلاش علمی وی به بعد از جنگ جهانی دوم و در خلال دیکتاتوری استالین،اصلاحات خورشچف ،انقلاب چین و گرایشات انسان گرایانه و فلسفی در کمونیسم مربوط می شود. در همین دوره نحله ای به نام ساخت گرایی با کار سوسور و انسان شناسی به نام استروس پا گرفت .
ساخت گرایی جزء لاینفک کارهای آلتوسر است و بیشتر تحت تاثیر اندیشه های لاکان بوده است .
آلتوسر در زندگی دچار فشارهای عصبی شدیدی بود، در 16 نوامبر 1980 با لباس منزل به حیاط مدرسه ای که در آن درس می داد دوید و فریاد زد که همسرش را چند لحظه پیش کشت و بدین علت روانه بیمارستان شد. آلتوسر در اکتبر 1990 در حومه پاریس درگذشت.
آلتوسر از بنیانگذاران گرایش های ساختارگرایانه در مارکسیسم است که در برابر مارکسیسم ارتدوکس ، مارکسیسم رسمی عصر استالین و ماکسیسم فلسفی و هگلی مارکسیسم های غرب قرار دارد .اساساً نظریه مارکسیسم ساختاری تلفیقی است از نظریه مارکس و ساختارگرایی انتزاعی که آلتوسر مهمترین شخصیت این نظریه است.
اهمیت آلتوسر تنها به دلایل تاریخی و تاَ ثیر وی بر فلسفه علوم اجتماعی نیست ،بلکه جنبه سودمند چارچوب حاصل از نظریه اوست که پیچیده ترین برداشت را از ساختار اجتماعی موجود در علوم اجتماعی به دست می دهد.چون مارکسیسم غالباً متهم به ارائه تبیین های تک علتی شده است ، آلتوسر امکان تبیین های پیچیده و چند علتی را مطرح می کند که در آن فرایندهای علی اولویت بندی شده اند و به فراسوی توصیف آنچه اتفاق می افتد راه می برند .معرفت شناسی آلتوسر هر عیب و ایرادی که داشته باشد،حداقل می توان گفت که او در اعتقاد به معرفت و بهره گیری از آن برای ایجاد تغییرات سیاسی سودمند ، مصمم است .
بیشترین تلاش آلتوسر به عنوان مارکسیستی ساخت گرا صرف این شد که مارکس را از تفسیر فلاسفه انسان گرا نجات دهد .
اندیشه های او در فرانسه واکنشهای نامساعدی را در بین حزب کمونیست و مارکیست-لنینیستها ایجاد کرد تا جائی که به بد گوئی از او پرداخته و لقب جلاد پاریس را به وی دادند.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید.
به نام خدا
کنفرانس درس مطالعات انتقادي
والتر بنيامين (1892-1940) فيلسوف ، مترجم ، نويسنده ، و زيبايي شناس مارکسيست آلماني و از اعضاي مکتب فرانکفورت است .
اساتيدش : هنريش ريکرت (فيلسوف نوکانتي ) ،جرج زيمل ، هنريش ولف لين (تاريخ دان و فيلسوف هنري )و ...
موضوع رساله ي دکترا : مفهوم نقد در سبک رمانتيک آلماني
آثارش :
نظريه ترجمه : ترجمه جدا از متن اما در پيود با آن است .
اثر هنري در عصر باز توليد مکانيکي : تحت تاٌثير آثار مارکس درباره خود بيگانگي و نيز نظريه پراکس اين اثر را نوشته است . بنيامين نشان مي دهد با برآمدن سرمايه داري صنعتي محصولات فرهنگي (به ويژه هنري ) دستخوش دگرگوني ريشه اي
مي شوند و کيفيت هاله مندي خود را از دست مي دهند.
سرچشمه هاي نمايش سوگواري آلماني : تحليل هاي فيلسوفانه از رابطه ميان زبان و تجربه حزن و سوگواري رابا توجيهات زيبا شناسانه مفهوم تمثيل ترکيب مي کند و همچنين خوانشي عالمانه از بسياري ار ژنرهاي فراموش شده آلماني در عصر باروک را بدست مي دهد.
خيابان يکطرفه :اين اثر نقد ادبي در آثار بنيامين رابه روايت تاريخ از منظر فرهنگي تبديل کرد.و در مقايسه باديگر آثار بنيامين به دليل سبک گزين گويانه ، پر از تمثيل و شرح دقيق تجربيات يک اقدام بي سابقه مي باشد .اين اثر طرح هاي اوليه از نظريه اجتماعي در باب تکنولوژي را به دست مي دهد .
پيوندهاي گزيده گوته : يک مقاله بلند انتقادي در مواجهه نقد و فلسفه است .
سالهاي کودکي در برلين : خاطرات دوران کودکي بنيامين است که نگاه او به شهر در اين اثر مانند معمايي است پر از چيزهايي عجيب و غريب و کنش هاي نامعلوم .
پروژه پاساژها : يک اثر عظيم و ناتمام از تاريخ فرهنگي پاريس قرن 19 که در آن بنيامين به دنبال باسازي سرچشمه هاي مدرنيته است.
آخرين اثر زندگي بنيامين ( تزهاي درباره فلسفه تاريخ ) که درآن پيگير وضعيتي براي ايجاد انديشه انتقادي نسبت به زمان حال است .ديگر آثار بنيامين :تئوريهاي فاشيست آلماني ،پيرامون برشت ، انگيزه هاي بودلر ، نويسنده به عنوان توليد کننده ، انسان هاي آلماني ......
گرد آورنده : زهره علامي
هربرت مارکوزه یکی از لیدرهای معروف مکتب فرانکفورت و مفسر مارکسیسم هگل و اندیشمندی انقلابی تبار است .اندیشه های او پاسخی است به ناکامی های جنبش های سوسیالیستی و نهضت های کارگری در اروپا و پیروزی فاشیسم و فقدان هرگونه نیروی کار اجتماعی و رهایی بخش در جامعه سرمایه داری. نظریات او موجب جنبش های دانشجویی دهه 60 آمریکا شد .
زندگي و انديشه بورديو
زندگي نامه
پير بورديو در اول اوت سال 1930 در دنگوئن در كوهپايه هاي پيرنه (جنوب غربي فرانسه) به دنيا آمد. او در يك خانواده طبقه متوسط پايين پرورش يافت، وي دانش آموزي باهوش بود كه در بهترين دبيرستان منطقه تحصيل مي كرد. در اوايل دهه 50 توانست به دانش سراي معتبر اكول نورمال سوپريور، راه يابد، و به تحصيل فلسفه بپردازد. اين دانش سرا در پاريس به طور سنّتي، مهد روشن فكران فرانسوي بوده است. در آن زمان، فلسفه سرآمد رشته ها بود و پرداختن به آن براي هر روشنفكر جوياي نام، كاري ضروري بود. بورديو نيز به فلسفه پرداخت. اما با اين همه، او نيز مانند ديگر فارغ التحصيلان برجسته اين دانشگاه، نظير دوركيم و فوكو، مطالعه معطوف به زندگي عاطفي را كه با فلسفه، پزشكي و زيست شناسي تلفيق شده بود رها كرد و به علوم اجتماعي روي آورد. در آن دانش سرا، هر چند او با كسب بالاترين رتبه فارغ التحصيل شد، اما به واسطه فقر و پيشينه خانوادگي، خود را در جمع فرزندان نخبگان فرانسوي، فردي غريبه احساس مي كرد.1
حوزه های پژوهشي مربوط به رادیو
(جهت اطلاع دوستانی که در این مورد سوال داشتند)
آسيب شناسي راديو-اخبار در راديو-برنامه هاي مذهبي در راديو-تاثير پيام هاي راديويي-تاثير ساير رسانه ها بر راديو-تبليغات در راديو-خبر نويسي در راديو-راديو و توسعه(فرهنگي، سياسي، اجتماعي)-راديو اينترنتي-راديو و اقليت ها و قوميت ها-راديو و آموزش-راديو و تغييرات اجتماعي-راديو و جهاني شدن-راديو و فرهنگ شفاهي -راديو و قدرت-راديوهاي محلي -راديوي خصوصي و دولتي-ژورناليسم راديويي-سياست گذاري هاي رسانه اي در راديو-قالب هاي برنامه هاي راديويي-گزارش راديويي-گويندگي راديويي-مخاطبان راديو-مديريت راديو-نمايشنامه راديويي -نهاد راديو-ويژگيهاي راديو-ويژگيهاي عوامل توليد در راديو و...
سلام
من امروز (یعنی شنبه یازدهم دی ماه) با جناب آقای افتاده صحبت کردم قرار شد روز جمعه بعد از امتحان ارتباطات و توسعه چند ساعت جبرانی کلاس کامپیوتر به کمک ایشون و سایر دوستانی که سر کلاس کامپیوتر حضور داشتند برگزار بشه.
بنده هم چون غیر از این سایت به بچه ها دسترسی ندارم خواهش می کنم به دوستانتون اطلاع دهید
به نظرم فرصت خوبی است خصوصا که امتحان دوممون است و دوره خوبی می تونه برامون باشه (البته من که تازه می خوام یاد بگیرم و دوره برام معنایی نداره)
با تشکر از خودم آقای افتاده و سایر دوستانی که در این حماسه درسی شرکت می کنند.
همكلاسي هاي محترم
توجه فرماييد
مقاله انگلیسی مربوط به نظریه های مارکسیستی رسانه هم جزو امتحان مطالعات انتقادي است.
هر چهار مقاله ي ارسالي استاد در وبلاگشان را مطالعه فرماييد.
دوستان امکانش هست سرفصل های مورد تاکید اساتید برای امتحان مطالعات انتقادی و ارتباطات و توسعه را در اینجا یادآوری کنند
به نام خدا
كارل ماركس 1883-1818
سخن گفتن در مورد ماركس ظاهرا امري بيهوده به نظر مي آيد . چنانكه همه كساني كه حداقل تحصيلات دانشگاهي دارند با نام و عقايد ماركس آشنا هستند . چه رسد به آناني كه در رشته هاي علوم انساني و ارتباطات تحصيل مي كنند . هگل مي گويد: آنچه زياد شناخته شده به دليل اينكه زياد شناخته شده همواره ناشناخته مي ماند . در مورد ماركس نيز گاهي اوقات قضيه از اين قرار است كه تعدادي از مفاهيم ماركس آنقدر گفته شده و بديهي انگاشته شده كه جرات پرسيدن درباره ي معني بعضي واژه ها را هم به خود نمي دهيم . و به آساني و بدون آنكه معني واژه ها را بدانيم آنها را به كار مي بريم . و نيز چون افكار و عقايد ماركس بر انديشمندان بعد از خود و سير انديشه ي زمان پس از خود و انقلابهايي كه اخيرا در كشورهاي بزرگي چون شوروي و ديگر ممالك رخ داده بسيار تاثيرگذار بودهناچار به مطالعه ماركس هستيم و همچنين اگر ما ماركس را به خوبي فهم نكنيم در تفهيم مكاتبي چون فرانكفورت و نوماركسيستها و ... به مشكل برخواهيم خورد . انديشه ماركس بسيار گسترده است چنانكه ، اين انديشه در حوزه هاي زيادي از علوم همچون ، علوم سياسي ، مطالعات فرهنگي ، اقتصاد ، علوم اجتماعي و فلسفه كاربرد دارد و چارچوبي براي بررسي علوم مطرح شده قرار مي گيرد .
كار ماركس كاريست بسيار درهم تنيده به نوعي كه مفاهيم به شدت به هم وابسته و قطاروار هستند و جدا كردن روش شناسي وي از مفاهيم او كار نسبتا سختي است.
در متني كه پيش رو داريد سعي شده به دور از لفاظي و مبهم گويي و البته با رعايت اصول بنيادي ماركس نظريه ماركس به صورت خلاصه تقديم حضورتان گردد . متن حاضر را در 4 فصل آماده ارايه كرده ام : در فصل نخست انديشه ي ماركس به طور بسيار خلاصه بررسي مي شود سپس در فصل دوم مفاهيم بنيادي ماركس مورد تحليل قرار مي گيرد ( هماني كه فوكو از آن به ديرينه شناسي دانايي نام مي برد ) . در فصل سوم روش شناسي ماركس به اجمال گفته مي شود و در نهايت واژه نامه اي به صورت خلاصه از كار ماركس تقديم مي شود لازم به ذكر است (تعريفي كه ماركس براي برخي مفاهيم به كار مي برد تنها در حوزه ي انديشه ماركس قابل استفاده است و مختص كار اوست لذا از اين تعاريفي كه ماركس ارائه داده در جاي ديگر نمي توان استفاده كرد ).
و چون متن پيش رو جهت ارائه كنفراس كلاسي 15 دقيقه اي اماده شده به صورت بسيار مختصر افكار كلي ماركس را بيان مي كند . سعي مي شود در مدت 15 دقيقه چهره اي كلي و البته صحيح از ماركس ارائه گردد .
نرمافزارهاي خوب زيادي براي تبديل فايلهاي PDF به Text وجود دارد (كه در پست ديگري معرفي شدند) اما اكثر آنها با زبان فارسي ميانهي خوبي ندارند و فايلهاي PDF فارسي را به طرز بسيار وحشتناكي تبديل ميكنند و نتيجهي كار، متني ناخوانا و با فونتهايي بيمعني و به هم ريخته است.
امروز نرمافزاري را معرفي ميكنيم كه تبديل فايلهاي PDF فارسي به متن ساده را به خوبي انجام ميدهد. نرمافزار e-PDF To Text Converter v2.1 حجم بسيار كمي داشته (۷۹۰ كيلوبايت) و كار كردن با آنها بسيار ساده است. البته توجه داشته باشيد كه نرمافزار رايگان نبوده و فقط ۳۰ بار ميتوانيد به صورت رايگان از آن استفاده نماييد.
براي شروع بكار، ابتدا نرمافزار را از اينجا دريافت كرده و نصب كنيد. سپس نرمافزار را اجرا كرده و در پنجرهاي كه باز ميشود دكمهي Add File در پايين پنجره را كليك كرده و فايل PDF مورد نظر خود را انتخاب كنيد. سپس با زدن دكمهي Settings در همان پنجره قبلي به صفحهي تنظيمات رفته و گزينه UTF-8 را در قسمت Output Encodings انتخاب كنيد و OK را بزنيد. حال ميتوانيد با زدن دكمهي Convert PDFs فايلهاي PDF خود را به متن ساده تبديل كنيد.
نمونهاي از يك فايل PDF فارسي كه به متن ساده تبديل شده است را در اينجا ميتوانيد ببينيد:
ضمنا دكتر مسعودي اين وبلاگ را در لينك هاي روزانه وبلاگشان لينك كرده اند.

فوکو کیست؟ مشکلی که در این زمینه مطرح می شود این است که فوکو را نمی توان متفکری با حوزه علایق فکری خاصی دانست و در نتیجه، افکار او را در یک زمینه خاص، مورد توجه قرار داد. آیا او بیشتر به فلاسفه شباهت دارد؟ که پاسخ اولیه مثبت است. او زمان بسیاری از دوران جوانی خود را صرف آموختن فلسفه نمود و فلسفه نیز تدریس کرد؛ اما چرا او بیش از آن که به عنوان یک فیلسوف درباره افلاطون، ارسطو، دکارت یا کانت بنویسد، درباره تاریخ جنون و پزشکی، زندان و جنسیت نوشت؟ آیا او بیشتر تاریخد ان است تا فیلسوف؟ پاسخ در این جا نیز مثبت است. او تاریخدان اندیشه هاست و بیش از یک دهه، وقت خود را صرف تحلیل روش های تاریخی در حوزه اندیشه سیاسی نمود. هرچند او رهیافتی متفاوت و متمایز با سایر تاریخدانان دارد. همچنین از آن جایی که فوکو جهت گیری فکری خود را تغییر می دهد و تحت تأثیر سنت های فکری گوناگونی است، به عنوان متفکری «کثیرالوجه» شناخته شده است. «در تعابیر گوناگونی، او را «فرزند ناخلف ساختگرایی»، «دیرینه شناس فرهنگ غرب»، «پوچ انگار» و «ویرانگر علوم اجتماعی رایج» خوانده اند. مرزهای اصلی اندیشه فوکو از لحاظ روش شناختی، در ارتباط با ساختگرایی، پدیدارشناسی و هرمنوتیک قرار می گیرد. در نتیجه، ضروری است که براب درک بهتر اندیشه های فوکو، نگاهی اجمالی به این جریانات فکری لازم بیافکنیم.
با سلام
با توجه به اینکه سوالات متعددی در مورد نحوه نوشتن مقاله از اینجانب پرسیده شده لازم دانستم که یک توضیح کامل در این باره در وبلاگ قرار دهم تا همه دوستان در صورت نیاز به آن مراجعه کنند. لازم به ذکر است که این مطالب برگرفته از جزوات کلاسی دکتر عاملی می باشد.
موفق باشید
مراحل عمومي نگارش مقاله علمي
الف: اقدامات مقدماتي
1. تصميم گيري در مورد عنوان مقاله[1]
• نگاه كلي : عنوان مقاله بايد اشاره اي به کليد واژه اي داشته باشد که ناظر بر کل مباحث مقاله باشد و در يک مفهوم کلي در عنوان اصلي مقاله منعکس شود.
• نگاه مشخص: عنوان مقاله بايد اشاره به حرف اصلي مقاله داشته باشد که در عنوان فرعي منعکس مي شود.
1) مطالعه امکانات تحقيق و عملي بودن تحقيق (لازم است به سئوالات ذيل توجه شود):
2) آيا اطلاعات کتابخانه اي در خصوص سئوال و موضوع اصلي تحقيق وجود دارد؟
3) آيا امکان نگارش مقاله با توجه به محدود بودن زمان تعيين شده تحقيق و ساير محدوديت هاي کار تحقيق وجود دارد؟
4) چه مقدار سئوال اصلي مقاله مرتبط با موضوع درس و سابقه مطالعاتي محقق است؟
2. تهيه طرح كلي و نمودار تحقيق[2]
سرفصل ها، عناوين فرعي هر فصل و احيانا زير عنوان هاي عناوين فرعي مشخص شود بگونه اي که در يک صفحه کل کار در قالب يک طرح قابل رويت باشد.
3. نگارش حرف اساسي مقاله[3]
حرف اساسي مقاله به خواننده توضيح مي دهد كه مقاله در مورد چه خواهد بود و چه نكته اساسي را نويسنده مقاله بيان مي كند و به عبارتي چه نكته جديدي را نويسنده مقاله به مطالعات پيشين و يا اساسا به دانش بشري اضافه مي كند.
ب. جمع آوري اطلاعات
• با افرادي که در رابطه با موضوع تحقيق مورد نظر شما، تجربه علمي گسترده دارند، در خصوص روش انجام تحقيق، نظريه هاي مهم، کتابهاي مهم و مسائل اساسي تحقيق مشورت شود. در صورتيکه تحقيق جنبه بين رشته اي دارد، با محققين چند حوزه مشورت شود.
• از جمع آوري اطلاعات پراکنده پرهيز شود.
• مرور اجمالي بر کتاب ها، مقالات و خلاصه مقالات در ارتباط با موضوع صورت بگيرد.
• مطالب همزمان با جمع آوري وارد کامپيوتر شود و بر اساس فصول مربوطه و عناوين فرعي دسته بندي شود.
ج. نگارش متن اصلي مقاله[4]
مقاله علمي داراي پنج جزء اساسي است که حتما با عنوان مستقل از هم متمايز شود:
1) مقدمه
2) متن اصلي مقاله
3) نتيجه گيري
4) کتابنامه منابع
5) ضمائم و زيرنويس ها
دوستانی که مطالب خود را روی وبلاگ قرار می دهند توجه کنند که مطلبشان بلند نباشد و قسمت بیشتر مطلب را در ادامه مطلب قرار دهند تا حق سایر دوستان ضایع نگردد.
در ضمن دوستان لطف کنند و هنگام ثبت مطلب خود گزینه همیشه در صفحه اول نمایش داده شود را علامت نزنند، چون در صورت مشاهده چنین مواردی جهت حفظ حقوق سایر دوستان اصلاح صورت می گیرد.
با تشکر از همکاری شما همکلاسیهای گرامی
هربرت مارکوزه در سال ۱۸۹۸ در برلین متولد شد. با به قدرت رسیدن نازی ها ، وی به عنوان دانشجویی ((یهودی )) برای ادامه تحصیل مجبور به ترک آلمان شد و در سال ۱۹۳۴ به آمریکا مهاجرت کرد. مارکوزه موفق به اخذ مدرک پروفسوری خود در رشته علوم سیاسی در دانشگاه کالیفرنیا شد.
پس از پایان جنگ جهانی اول ، مارکوزه برای مدت کوتاهی به عضویت ((حزب سوسیال دمکرات آلمان )) درآمد اما پس از مرگ ((روزا لوکزامبورگ )) حزب را ترک کرد . وی از پیوستن به جناح چپ که به سیاست های شوروی تمایل داشت خودداری کرد . در سال ۱۹۳۰ در آلمان و سپس در آمریکا وی به گروهی به از متفکران جناح چپ پیوست که بعدها از آن با هنوان ((مکتب فرانکفورت )) یاد شد و شهرت آن بر سر زبان ها افتاد . آنان برداشت های فلسفی خود را که برپایه قرائت هگلی از مارکسیسم بود تحت عنوان ((تئوری انتقادی جامعه )) مطرح کردند .
نظرات آنان برپایه عقاید مارکس در دهه ۱۸۴۰ بود زمانی که مارکس به سیاست علاقمند شده بود و تزهای فلسفی و سیاسی خود را ارائه می کرد . تزهایی که از مارکس فیلسوفی بزرگ ساخت .
در المان اکثر تئوری های اساسی هگل پذیرفته شده بود مارکس نیز در آن زمان پیرو مکتب هگل بود . اما پس از ان نقد مارکس به بنیان اساسی فلسفه هگل بود . مارکس معتقد بود که هگل ایده های انتزاعی و ایده آلیستی را بر جنبه های ماتریالیستی جهان ارجح دانسته و فلسفه خود را بر پایه ان قرار داده است . مارکس فهم فلسفه عقلانی این جهان را نه بوسیله فرومایگی و غیر فعال بودن که از طریق (۰عمل فعال )) مقدور است . چنانچه بعدا در جمله معروف خود بیان کرد : (( فیلسوفان تاکنون جهان را از طریق راههای مختلف تفسیر کرده اند حال آنکه مهم تغییر دادن جهان است . ))
مارکس معتقد به تغییر جهان و رسیدن به ((حقیقت عقلانی )) بود ( که سرانجام سوسیالیسم را راه نیل به آن حقیقت معرفی کرد ) و انجام آن را از طریق عمل فعال و رادیکال پرولتاریا ممکن میدانست مارکس بعدها از این ایده خود که در انقلاب سوسیالیستی کارگران به مثابه ((ابزار فیلسوفان )) عمل می کنند عقب نشینی کرد و نقشی اساسی و تعیین کننده را برای کارگران قائل شد با این وجود اعضای مکتب فرانکفورت ایده نخست مارکس را احیا کردند و بویژه مارکوزه آن را پذیرفت . این ایده موضوع اصلی نخستین کتاب وی ((خرد و انقلاب )) ( ۱۹۴۱ ) بود . مارکوزه در این کتاب از اصول فلسفه هگل دفاع کرد و ضد فاشیسم نوشت . بخش عمده تئوری مارکوزه در مورد نقش ((تئوری انتقادی )) در دورانی است که به گمان او طبقه کارگر خصلت انقلابی خود را از دست داده ( یا با نظری خوش بینانه تر و معتدل تر خصلت انقلابی آن از دید وی اکنون تا حدودی وجود دارد اما در طولانی مدت دوام نخواهد داشت ) مارکوزه بر این نظر بود که پیروانش بایستی ایده (( جامعه جایگزین )) در برابر جامعه سرمایه داری را حفظ کنند حتی اگر در تئوری به نظر اتوپیایی و دور از دسترس به نظر بیاید .همانطور که خود گفت : ((این وظیفه و عمل را بر عهده ((روشنفکران )) است تا فرصت های تاریخی را بازخوانی و حفظ کنند ، حتی اگر به نظر اتوپیایی بیاید ))
تاکید مارکوزه بر تفاوت جامعه سوسیالیستی با جامعه کاپیتالیستی برآمده از تاثیرات و اموخته های او از ((گروندریسه )) مارکس ( ۸-۱۸۵۷) بود . این کار طولانی و وقت گیر مارکوزه تا دهه ۵۰ میلادی ناشناخته مانده بود . تا اینکه وی در آن دهه نوشته هایش را به زبان انگلیسی چاپ کرد تا همگان از آن بهره گیرند . مارکس در دستنوشته گروندریسه تاکید کرد که امکان پذیری تغییر سیستم اجتماعی بستگی به ((افزایش پتانسیل مبارزاتی )) دارد . در دوره فراگیر شدن مکانیزاسیون و نیاز متقابل علم و صنعت به یکدیگر ، مارکس را به این باور رساند که در این شرایط امکان کاهش روز و ساعات کاری کارگران و افزایش ساعات آزاد مردم برای پرداختن به فعالیت های دلخواهشان قابل دستیابی است . مارکس لازمه دستیابی به جامعه سوسیالیستی را در دست گیری پایه مالکیت عمومی بدست کارگران می داند . از نظر وی نقش تاریخی کاپیتالیسم گسترش تولیدات از طریق بهره کشی از مردم برای تولید بیشتر بوده و هست . تولیدی که گاهی فراتر از نیازهای ضروری جامعه است . مازاد تولیدی که صرف ذخیره سازی می شود . از نظر مارکس این دلیل یکی از دلایل اصلی مهمل و ناکارآمد بودن کاپیتالیسم است ( از اینجاست که مارکس اشاره به یکی از علل عمده امپریالیسم سرمایه داری می کند ، سرمایه داری برای فروش مازاد تولیدات خود نیازمند بازارهای خارجی است ) شکافهای طبقاتی با تولید مازاد و ارزش اضافی پیدا مش شوند و این مورد ازبارزترین آثار منفی ((مالکیت خصوصی )) است . در نتیجه طبقه غیر مولد با بهره کشی از طبقه مولد زندگی خود را ادامه می دهد همانطور که مارکس می گوید کسانی که مالکیت وسایل تولید را در دست دارند طبقه حاکمه سیاسی و اقتصادی را نیز تشکیل می دهند . مارکس بدین تریب روح ویران کننده رنج دهی و بهره کشی کاپیتالیسم از کارگران را برای توسعه تولید تنها گزینه غیر قابل اجتناب از سوی کاپیتالیسم می دانست .