هژمونی

واژه ی "هژمونی" به معنای "سلطه طلبی" به احتمال زیاد از واژه یونانی  egemonia ، که از ریشه "egemon" به معنای "رهبر - حاکم" مشتق شده و اغلب درباره ی "دولتی به غیر از دولت خودی" به کار میرود. از  قرن نوزدهم به بعد واژه ی هژمونی (سلطه طلبی)  اغلب در اشاره به "تسلط سیاسی  اعمال شده از سوی یک دولت بر دیگری" به کار گرفته شده است. پری اندرسون (Perry Anderson) نویسنده ی کتاب (The Antinomies of Antonio Gramsci) معتقد است که از واپسین سالهای دهه ی 1890 تا پیروزی حزب بلشویک روسیه در سال 1917 این واژه کاربرد های خاصی در رابطه با ایدئولوژی مارکسیست پیدا کرد. این معنای خاص از هژمونی توسط لنین و در اشاره به اعمال سلطه از طریق طبقه پرولتاریا (کارگران) بر دیگر طبقات مورد بهره کشی در جامعه، استفاده شده : "طبقه پرولتاریا، به عنوان تنها طبقه انقلابی بالقوه جامعه معاصر ، باید راهبر مبارزات تمام مردم برای یک انقلاب کاملا دمکراتیک باشد، مبارزات مردم زحمتکش و استثمار شده در برابر ستمگران و استثمارگران" ( اندرسون 17).
متفکر کمونیست ، فعال  و رهبر سیاسی ایتالیایی،  آنتونیو گرامشی (1891-1937) مهمترین و اصلی ترین نظریه پردازی باشد که نامش با واژه ی هژمونی (سلطه) گره خورده است. بر اساس  یادداشت های اندرسون ، گرامشی واژه ی هژمونی را نه تنها شرط لازم برای موفقیت در سرنگونی سیستم بورژوازی توسط پرولتاریا و متحدان آن (به عنوان مثال ، دهقانان) میداند ، بلکه آنرا برای تشریح ساختار قدرت بورژوازی  حاکم بر کشورهای اروپای غربی در اواخر قرن نوزده و اوایل  قرن بیستم به کار میگیرد. گرامشی ، به خصوص در کتاب "نوشتارهای زندان" اش (که در فاصله سالهای پایانی دهه 1920 و در سالهای اولیه دهه 1030 و در مدتی که در زندان فاشیست ها به سر میبرد نوشته است) مجموعه ی پیچیده و متنوعی از مفاهیم را برای این اصطلاح در نظر میگیرد. به عبارت دیگر واژه ی هژمونی آنتونیو گرامشی به یک روند رهبری اخلاقی- فکری اشاره دارد که از طریق آن کشورهای اروپای غربی پس از انقلاب صنعتی 1870 سلطه خود را توسط طبقات حاکم بر طبقات دیگر اعمال نموده و به سادگی آنان را وادار به پذیرش زیردست بودن نموده اند. لازم است به این نکته توجه داشته باشیم که  اگر چه گرامشی در نوشته های زندان اش معمولا از استفاده از اصطلاحات مرتبط با تفکر مارکسیستی مانند "کلاس" ، "بورژوازی" و "پرولتاریا" اجتناب نموده (به دلیل اینکه نوشته هایش توسط ماموران سانسور دولت فاشیست بازخوانی میشده است) اما گرامشی در تعریف هژمونی از آن به عنوان شکلی از اعمال کنترل توسط طبقه حاکم  یاد میکند که در معنای مارکسیستی آن گروه کنترل کننده ی ابزارهای تولید تعبیر میشود. گرامشی  به جای به کار بردن واژه ی "طبقه" زیرکانه از عبارت  "گروه بنیادین" برای اشاره به این مفهوم استفاده میکند. در نظر گرامشی ، طبقه سلطه گر زمان وی در میان ملت های غرب اروپا بورژوواها بودند که در مانیفست کمونیست ها از آن به عنوان "طبقه سرمایه داران مدرن ، صاحبان ابزار تولید اجتماعی و کارفرمایان کارگران دستمزد بگیر"  از آنان یاد میشد. در حالی که  مهمترین طبقه زیردستان، پرولتاریا ها بودند ( زیرا راهبران بالقوه انقلاب ها محسوب میشدند) طبقه ای مدرن از کارگران دستمزد بگیر که به دلیل نداشتن ابزار تولید، مجبور به  فروش نیروی کار خود در قبال دستمزد شده اند تا بتوانند زنده بمانند". معنای واژه ی  هژمونی به کار گرفته شده توسط گرامشی را نمی توان بدون درک مفاهیم دیگری همچون "دولت" و "جامعه مدنی" که وی به  بسط معنای آن کمک نمود، بطور کامل دریافت.

 


________________________________________

دولت و جامعه مدنی


برای گرامشی ، هژمونی شکلی از کنترل است که در درجه اول از طریق ساختارهای کلان یک جامعه، علیه نهادهای پایه ای آن یا روابط اجتماعی مربوط به تولید با ویژگی های عمدتا اقتصادی اعمال میشود. درکتاب  "مارکسیسم و ​​ادبیات" (
Marxism and Literature) ، ریموند ویلیامز(Raymond Williams) سه راه  که از طریق  آن "ساختارهای کلان" بر مبنای اثر کارل مارکس به کار گرفته میشوند شناسایی نموده که به شرح زیر میباشند :

 
1. (الف) فرم های حقوقی و سیاسی که به بیان روابط  واقعی موجود در تولید می پردازند.
2. (ب) اشکالی از آگاهی که به بیان دیدگاه طبقه خاصی نسبت به جهان می پردازند.
3. (ج) فرایندی که در آن ، از پس طیف وسیعی از فعالیت ها ، افراد به وجود یک رویارویی اقتصادی بنیادین پی میبرند و به مبارزه با آن بر میخیزند.
 
این وجه مفهومی توجه ما را به ترتیب  به  مفاهیمی همچون (الف) نهادها ، (ب) اشکالی از آگاهی و (ج) شیوه های سیاسی و فرهنگی، منعطف میکند. گرامشی
ساختار کلان را به دو سطح اصلی تقسیم میکند و به تجزیه و تحلیل آنها می پردازد: یک سطح، جامعه مدنی است که مجموعه ای از سازمان های به اصطلاح خصوصی را شامل میشود و سطح دیگر جامعه سیاسی است. جامعه مدنی شامل سازمان هایی مانند کلیساها ، اتحادیه های صنفی  و مدارس میشود که در نوشته های گرامشی معمولا از آنها به عنوان نهاد های خصوصی و یا غیر سیاسی یاد شده است. هدف عمده ی طرح گرامشی نشان دادن این امر است که چگونه روش هایی که بر مبنای آن جامعه مدنی به ایجاد و سازماندهی آگاهی افراد و روابط انسانی میپردازد، عمیقا تاثیر پذیرفته از سطح سیاسی است و در واقع باید زیر مجموعه ی تحت کنترل طبقه حاکم به ویژه در غرب اروپا (که احتمال غلبه بر آن را دارد) در نظر گرفته شود. طبق نظریه گرامشی ، جامعه مدنی معادل هژمونی است، در حالی که جامعه سیاسی و "دولت" در بیان  گرامشی "رضایت اقلیت" (narrow sense) نام میگیرد که  معادل  "سلطه مستقیم یا فرمان " معنی میشود. گرامشی به تفسیر این دو شکل نسبتا متمایز از کنترل  میپردازد:


• "  هژمونی اجتماعی " نامی است که بر رضایت "خودجوش" توده های بزرگ مردم با جهت گیری های کلی که توسط گروه حاکم بر زندگی اجتماعی گروه های نهادین جامعه اعمال شده، اطلاق میشود. کسب این رضایت "تاریخی" از سوی طبقه حاکم اساسا ریشه از قدر و منزلت (و در نتیجه اطمینان از خود) ای دارد که طبقه سلطه گر به دلیل موقعیت متمایز و در دست داشتن چرخه های تولید از آن برخوردار است.
• "دولت سیاسی" نامی است که به دستگاه دولتی گفته میشود که قانونا حق دارد ضوابط مورد نظر دستگاه حاکم را بر آن دسته از گروه ها که فعالانه یا منفعلانه از ابراز رضایت و همراهی خودداری میکنند، تحمیل کند.  حوزه ی عمل این دستگاه، در شرایط بحرانی همچون عدم همراهی افکار عمومی یا مخالفت با خط مشی اتخاذ شده از طرف طبقه حاکم، کل جامعه را هدف قرار میدهد.
اگر چه این موارد برای بررسی انواع و جنبه های مختلف  کنترل  اجتماعی مفید به نظر میایند اما از نظر گرامشی "هژمونی اجتماعی" و "دولت سیاسی" مقولاتی کاملا مجزا از هم نیستند بلکه هر دو زیر مجموعه هایی از  کل دولت محسوب میشوند.
________________________________________


کلیت دولت
در حالی که گرامشی در آن سالها از واژه ی "دولت"  برای اشاره ای ظریف به  "دستگاه  سرکوب دولتی" استفاده میکرد، در عین حال آنرا به مفهوم "تصور عمومی از دولت" یا "کلیت دولت" نیز بسط میداده است که همانطور که ذکر آن رفت، شامل هر دو جزء از کارکرد های هژمونی اجتماعی و سیاسی دولت میشود:

1. دولت عبارتست از "دیکتاتوری + هژمونی (سلطه طلبی)"

2. "دولت = جامعه سیاسی + جامعه مدنی ، به عبارت دیگر هژمونی توسط زور حمایت میشود.
3. "دولت  از کل مجموعه فعالیت های عملی و نظری تشکیل میشود که به واسطه ی آن طبقه حاکم ، نه تنها به توجیه و حفظ تسلط خود میپردازد بلکه از طریق آن موفق به جلب رضایت فعال از کسانی که قوانینش را بر آنان اعمال میکند نیز میگردد".

به نظر می رسد مفهوم کلیت دولت از تغییرات تاریخی در اشکال و روابط بین دولت و جامعه مدنی منشاء گرفته باشد. امری که گرامشی آنرا از لحاظ تغییرات در استراتژی های موازی نظامی ، از جنگ علیه جنبش ها و یا مانورها گرفته، تا جنگ موقعیت، مورد بحث قرار میدهد.

________________________________________


جنگ مانور و جنگ موقعیت

گرامشی با استفاده از ترسیم تشابهات بین مبارزه سیاسی و جنگ نظامی، به تئوریزه کردن تغییرات تاریخی در حالات مختلف از مبارزه سیاسی میپردازد.  در جنگ جهانی اول انتقالی از فاز(1) جنگ مانور / جنبش یا حمله از جلو، که ویژگی آن حرکات نسبتا سریع گروه های سربازان  به فاز (2) جنگ موقعیت یا جنگ خندق ، که شامل عدم جا به جایی نسبی گروه سربازان میشد که با تقویت استحکامات و حفاری خندق، در خطوط سنگر ثابت میمانند. برای "دولت های مدرن" (و نه برای کشورهای عقب مانده و یا مستعمرات) جنگ مانور به طور فزاینده ای جای خود را به جنگ موضع یا موقعیت میدهد  که دیگر تنها شامل یک سنگر ساده نمیشود بلکه  کل سیستم سازمانی و صنعتی یک منطقه را در بر میگیرد که داخل جبهه ی سربازان در حال جنگ محسوب میشود. " دولت های مدرن" (به معنای  دولت های اروپای غربی پس از انقلاب صنعتی 1870) حامل مشخصات زیر میباشند:
1. گسترش هر چه بیشتر استعمار
2. افزایش پیچیدگی و وسعت درسازمان دهی  به روابط داخلی و بین المللی نهاد حاکم

3. ظهور توده های بزرگ احزاب سیاسی و اتحادیه های صنفی اقتصادی
4. کاهش انعطاف پذیری جامعه
5. کاهش استقلال جامعه مدنی از فعالیت های دولتی
6. اهمیت فزاینده ی هژمونی مدنی
7. کاهش استقلال بازارهای ملی نسبت به روابط اقتصادی بازار جهانی.
 
گرامشی ادعا می کند که ساختارهای گسترده ی دموکراسی های مدرن، چه به عنوان سازمان های دولتی، و چه به عنوان مجموعه ی انجمن ها در جامعه مدنی ، هنرسیاست را همچون سنگر و استحکامات خط مقدم جنگ شکل میدهند. در جاهای دیگر گرامشی به مقایسه ساختارهای اجتماعی با سنگرها و استحکامات میپردازد و بر اهمیت جامعه مدنی تاکید میورزد چه در این قالب که (1) آنرا قوی تر از دولت به عنوان دستگاه سرکوب دولتی میداند: "وقتی که دولت لرزید ساختار محکم و فعال جامعه مدنی به یکباره نمایان شد. دولت تنها خندق بیرونی بود که در پشت آن یک سیستم قدرتمند و سنگربندی های وجود داشته. چه در حالت (2) با حذف کل اشاره ها به دولت در معنای تکنیکی آن، «جامعه مدنی» مبدل به یک ساختار بسیار پیچیده ای میشود که در برابر ضربات فاجعه بار ناشی از عوامل اقتصادی ( همچون بحران ، رکود و غیره) مقاومت میکند. ساختارهای کلان  جامعه مدنی مانند سیستم های سنگر بندی در جنگ های مدرن هستند. در جنگ گاهی ممکن است به نظر رسد که حمله شدید توپخانه کل سیستم دفاعی دشمن را تخریب کرده است، در حالی که در واقع آنچه از بین رفته  تنها لایه بیرونی استحکامات است.

گرامشی در واقع به بسط موضوعی میپردازد که تنها به ساختارهای قدرت در کشورهای اروپای غربی نمیپردازد، بلکه در مورد آن نوع از انقلاب های کمونیستی که ممکن است در چنین کشورهایی به موفقیت دست یابد نیز بحث میکند. او در مقابله با دیدگاهی دست به استدلال می زند که بر اساس آن نیروهای اقتصادی و بحران ها  به خودی خود برای سرنگونی نظام سرمایه داری تغییر روابط تولید در جهت به قدرت رساندن طبقه پرولتاریا به عنوان کنترل کننده ابزار تولید کافی قلمداد میشوند. بحران اقتصادی به تنهایی نمیتواند  طبقات استثمارشده را  متحول کند و آنرا مجهز به اراده ای آهنین سازد و نه قادر خواهد شد مدافعان سلطه گری را از ادامه خط مشی شان به نفع بورژوازی دلسرد نماید و نه میتواند آنها را به ترک مواضع خود، حتی در میان ویرانه ها، مجاب سازد.

گرامشی همچنین در برابر این دیدگاه که طبقه کارگر می تواند بورژوازی را به سادگی از طریق حمله نظامی سرنگون سازد، قد علم کرده و چنین استدلال می کند: " چسبیدن به مدل حمله ی نظامی نشان حماقت است : سیاست، در اینجا نیز باید در اولویت قرار گیرد و بر جنبه های نظامی ارجحیت داده شود و تنها از راه سیاست است که امکان مانور و حرکت به وجود میاید. به عقیده آنتونیو گرامشی مبارزه سیاسی الزاما شامل مبارزه برای هژمونی نیز میشود، مبارزه طبقاتی برای تبدیل شدن به دولت و به دست گرفتن نقش آن به عنوان مربی و آموزش دهنده.
________________________________________


هژمونی به عنوان آموزش و پرورش

بر اساس نظریات  گرامشی ، یکی از مهم ترین کارکردهای دولت " تعلیم توده عظیم مردم برای رسیدن به سطح و نوع خاصی از فرهنگ و اخلاق است که متناسب با نیازهای قدرت هایی که تولید را دردست دارند، در جهت توسعه و در نتیجه به منافع طبقه ی حاکم باشد. طبقه حاکم در ایتالیای زمان گرامشی (و  در دیگر کشورهای اروپای غربی که وی درباره شان می نویسد) طبقه بورژوازی بود ، هر چند به نظر می رسد که راهکارها و اشارات وی ممکن بوده است به عنوان یک طرح برای حکومت های کمونیست کاربرد داشته باشد. گرامشی تا آنجا پیش میرود که ادعا می کند نهاد دولت (که از یک نقطه نظر معادل "گروه های بنیادین اقتصادی" و یا خود طبقه حاکم (بورژوازی) معنا میشود)  پروژه تربیتی خود را از طریق کانال های مختلف، هم به شکل "عمومی" و هم "خصوصی" پیاده میکند. "مدرسه به عنوان یک ابزار تربیتی در جهت مثبت و دادگاه به عنوان یک ابزار سرکوبگر در عملکرد تربیتی با جهت منفی، مهم ترین فعالیت های دولت در این راستا را شکل میدهند. اما در واقع گرامشی معتقد است بسیاری از دیگر طرح های به اصطلاح خصوصی و فعالیت هایی متعدد دیگری با همین اهداف از سوی دستگاه  سلطه سیاسی و فرهنگی  طبقات حاکم به اعمال هژمونی فرهنگی بر طبقات زیر سلطه میپردازند. هژمونی به این معنا فرایندی است که  طی آن فشار تربیتی به تک تک افراد به نحوی اعمال میشود که همراهی، رضایت و همکاری آنان را به ضرورت و اجبار برای نوع خاصی از آزادی به همراه آورد.  در این حالت "آزادی" تولید شده توسط ابزارهای طبقه حاکم به شکل دادن به قالبی خاص به سوژه ی  "آزاد" میپردازد تا مطابق با  نیازهای پایه اقتصادی و در راستای توسعه دستگاه اقتصادی تولید حرکت کند. تعیین چگونگی این "آزادی" تربیت شده در نوشته های گرامشی بسیار دشوار است اما وی به "ارزش بسیار بالای سیاسی آن (برای رهبری سیاسی) اذعان میکند و در بحث پیرامون احزاب سیاسی یادآور میشود که احزاب میبایست درروابط داخلی خود  پایبندی به اصول اخلاقی داشته باشند که در سطح کلان و در قالب دولت مبدل به الزامات قانونی خواهند شد.   ضرورت های لازم اجرای احزاب پیش از آن تبدیل به آزادی شده است... نمونه ای از یک حزب " نمونه ای از یک جامعه ی متشکل است  که در آن تمام توده های مردم باید  آموزش ببینند."
برای بحث در مورد راه های  اعمال این شیوه های تربیتی ، به ویژه آن دسته از مطالعات ادبی  انجام گرفته در این رابطه  برای ایجاد هژمونی در یک محیط استعماری ، میتوان به آثاری همچون کتاب گری ویسواناتان
Gauri Viswanathan's Masks of Conquest: Literary) (Study and British Rule in India اشاره داشت. متن ویسواناتان نشان می دهد که چگونه مطالعات ادبی در زبان انگلیسی به شکل  نظام یافته در جهت  استقرار استعمار - قبل از نهادینه کردن آن درخود انگلستان – به   شکل " رسالت امپراتوری انگلیس در آموزش و ایجاد مستعمرات متمدن  از طریق ادبیات  به نفع وجه ی انگلستان" نهایتا به تقویت هژمونی فرهنگی غرب از طریق روش های بسیار پیچیده منجر شده است. ویسواناتان استدلال میکند که روند آموزش اخلاقی هندی های تحت استعمار  از طریق پروژه مطالعه ادبیات انگلیسی بود که به تحکیم و حفظ حاکمیت بریتانیا در هند انجامید.
________________________________________

 


هژمونی در آثار ریموند ویلیامز
خوانندگان علاقه مند به مطالعات بیشتر درباره هژمونی میتوانند به فصل اختصاص یافته به آن در کتاب  ریموند ویلیامز با عنوان  "مارکسیسم و ادبیات" (1977) مراجعه نمایند.